English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
wheel spoke پره چرخ
Search result with all words
spoke wheel چرخ پره دار
To put a spoke in someones wheel. چوب لای چرخ کسی گذاردن ( ایجاد مانع واشکال )
Other Matches
wheel measurement [ wheel measuring] بازرسی چرخ [سنجش چرخ]
to spoke the t. راست گفتن
She had an aside with me . She took me aside and spoke to me مراکنار کشید وبا من صحبت کرد
Sh spoke in such a way that… طوری صحبت کرد که
spoke پره چرخ
spoke محکم کردن
spoke اسپوک میله دار کردن
spoke میله چرخ
he spoke smoothly بنرمی سخن گفت
spoke bone زند بالا
spoke bone زند اعلی
spoke shave رنده مشتی
spoke shave رنده مشته رنده کبوتری رنده کبوتری
he spoke tous بما سخن گفت
the man to whom you spoke مردی که باوسخن گفتید
I spoke my mind. آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
He Spoke very highly of you. از شما خیلی تعریف می کرد
Her eyes spoke volumes of despair. در چشمهای او [زن] ناامیدی کاملا واضح است.
wheel چرخ نخ ریسی
wheel دوک نخ ریسی
wheel [همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
wheel well محفظهای که یک واحد ازارابه فرود را در حالتی که جمع شده است در خود جای میدهد
He's a fifth wheel. او [مرد] آدم زایدی است.
to be a fifth wheel [to be in the way] آدم اضافه [بدون همسر] بودن [در جشنی که همه زوج دارند]
be a fifth wheel <idiom> آدم اضافی یا زاید [در گروهی از آدمها]
four wheel چهارچرخه
fifth wheel چرخپنجم
to take the wheel پشت رل نشستن
third wheel سومینچرخدنده
wheel گردش ناو
wheel چرخ طایر
wheel گرداندن
wheel دور
wheel رل ماشین
wheel چرخش
wheel چرخیدن
fifth wheel جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
wheel اتحادیه ورزشی
wheel جاروب کردن با پا
wheel ساسایی
wheel چرخ سمباده
wheel چرخ
two wheel tractor تراکتور دوچرخه
wheel bearing بلبرینگ چرخ
spoked wheel چرخاسبوکد
fourth wheel چهارمینچرخهای
wheel center مرکز چرخ
wheel chair صندلی چرخ دار
wheel horse اسب چرخ کش اسب نزدیک چرخ
water wheel چرخاب
rotating wheel چرخهدوار
water wheel دولاب
main wheel چرخاصلی
modulation wheel چرختعدیلصدا
pitch wheel چرخکوککردن
large wheel چرخبزرگ
hand-wheel چرخدستی
front wheel چرخجلو
press wheel چرخفشار
chain wheel B زنجیریچرخهیب
escape wheel دندهخلاص
drive wheel چرخدنده
wheel wright چرخ ساز
wheel pressure فشار چرخ
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
wheel load فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
wheel spanner چرخ کش
wheel shaft میله چرخ
wheel satellite ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
wheel puller چرخ کش
worm wheel پیچ حلزونی
wheel mode ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
worm wheel دنده کرمی شکل
wheel indicator نشانگر سکان
chain wheel A زنجیریچرخهیA
centre wheel چرخهمیانی
banding wheel چرخهچرخنده
wheel base فاصله بین چرخ جلو و عقب در خودروهایی که از یک اکسل بیشتر دارند
adjustment wheel چرخ متحرک
catherine wheel رجوع شود به pinwheel
worm wheel چرخ دنده حلزونی
wheel printer چاپگر چرخ دوار
wheel barrow فرقون [ساخت و ساختمان] [ابزار]
wheel barrow فرغون [ساخت و ساختمان] [ابزار]
dog-wheel دماغه
dog-wheel استوانه
cathedrian wheel پنجره چرخی
spinning wheel چرخ ریسندگی [این وسیله از یک چرخ چوبی شکل بزرگ و چند قطعه چوب بوجود آمده و توسط دست یا پا به حرکت در می آید.]
brake wheel چرخ دندانه دار
toothed wheel چرخ دندانه دار
cogged wheel چرخ دندانه دار
cog wheel چرخ دنده
cogged wheel چرخ دنده
wheel gloves دستکش رانندگی
wheel brace آچار چرخ خودرو
reversible wheel چرخی که در دو جهت بگردد
wheel and deal <idiom>
wheel trim قالپاق
wheel tractor فرمانتراکتور
wheel head سرچرخدنده
wheel cylinder سیلندرچرخدنده
wheel chock مانعچرخ
turning wheel چرخهسفالگری
tracing wheel چرخهترسیم
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
wheel wrench آچار چرخ خودرو
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
Barlow's wheel چرخ بارلو [مهندسی برق]
buckled wheel چرخ خم شده [تاب خورده]
forged wheel چرخ آهنگری شده
steered wheel چرخ هدایت شده
cast wheel چرخ ریختگی
striker wheel چرخهضارب
idle wheel دنده چرخ رابط بین دو چرخ
fly wheel چرخ لنگر
fly wheel چرخ طیار
ferris wheel چرخ فلک
ferris wheel گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
emery wheel چرخ سمباده
driving wheel چرخ گرداننده
driving wheel چرخ محرک
daisy wheel عضو چاپ کننده در یک چاپگرچرخ دوار
cup wheel چرخ سمباده
fly wheel چرخ لنگر فلایول
fly wheel چرخ دندانه داروزینی که روی محور دواری قرار می گیرد
four wheel brake ترمز چهار چرخ
hand wheel چرخ دستی
gyro wheel rotor gyro
grinding wheel چرخ سنباده
grinding wheel چرخ سنگ زنی
grinding wheel چرخ سمباده
gear wheel چرخ دنده
activity wheel گردونه فعالیت
gear wheel چرخ دندانه دار
free wheel حرکت بدون رکاب زدن
crown wheel چرخی که دندانههای ان نسبت به سطح ان عمودباشد
control wheel صفحه تنظیم کننده
abrasive wheel چرخ سمباده
steering wheel غربالک
steering wheel چرخ سکان فرمان اتومبیل
steering wheel چرخ فرمان
steering wheel رل
spare wheel چرخ زاپاس
spinning wheel چرخ گرداننده چرخ هرزه گرد
spinning wheel چرخ طیار
spinning wheel دوک نخ ریسی
spinning wheel چرخ نخ ریسی
four-wheel drive محرک چهار چرخ
abrasive wheel سنگ چاقو تیز کنی
all wheel drive محرک تمام چرخها
balance wheel رقاص ساعت
control wheel صفحه کنترل
color wheel گردونه رنگ امیزی
cog wheel چرخ دندانه دار
chain wheel چرخ زنجیر
capstan wheel چرخ لنگر فلایویل
capstan wheel چرخ دوار
buffing wheel چرخ سنباده
buff wheel چرخ سنباده
break wheel چرخ قطع
brake wheel ترمز چرخها
band wheel چرخ تسمه خور
four wheel drive محرک چهار چرخ
idler wheel چرخ یا دنده چرخندهای که حرکت را به چرخ دیگری انتقال میدهد
ratchet wheel چرخ دندانه دارمتحرک بوسیله موتور
potter's wheel چرخ کوزه گری
planet wheel چرخ دنده چرخان بدورمحور
pin wheel درساعت سازی چرخی که دندانههای استوانهای دارد
rear wheel چرخ عقب
suspension wheel چرخ یدک
suspension wheel چرخ تعلیق خودرو
persian wheel چرخاب
the man at the wheel راننده
potter wheel صفحه افقی گردنده که کوزه گر گل بران قالب میکند
print wheel چرخ چاپ
ratchet wheel چرخ ضامن
short wheel خودرو شاسی کوتاه
split wheel نیم چرخ
split wheel چرخ نیمه یا نصفه
sprocket wheel چرخ زنجیر
sprocket wheel چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
ratchet wheel اچار ضامن دار
paddle wheel چرخ پره دار متحرک کشتی بخار
toothed wheel چرخ دنده
trailing wheel چرخ عقب
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
mill wheel چرخ یا پره اسیاب
the turn of a wheel گردش چرخ
trick wheel چرخ سکان
magnet wheel چرخ گردنده
trick wheel اطاق اسکان
toothed wheel چرخه دندانه دار
persian wheel دولاب
magnet wheel چرخ رتور
the rim of a wheel دوره چرخ
pin wheel چرخ و فلک کوچک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com