English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 24 (1 milliseconds)
English Persian
whip تازیانه
whip شلاق
whip حرکت تند وسریع و با ضربت
whip شلاق زدن تازیانه زدن
whip شلاق زدن
whip بازوی بار
whip تاکل کوچک
whip پوشاندن قسمتی از کمان بانخ
whip شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
whip ضربه زدن
Other Matches
whip in با شلاق مانع شراکندگی تازیها شدن
to whip in از پراکندگی باز داشتن
to whip in باهم نگاهداشتن
whip up <idiom> به راحتی وسریع به انجام رساندن
whip up <idiom> فعال کردن
crack the whip <idiom> باعث سخت کارکردن شخصی شدن
whip-round تهیههدیهدستجمعیبرایفردی
whip stall شیرجه قائم سوت کشیدن شیرجه کردن هواپیما
whip stall حرکت عمودی
single whip قرقره قلاب تک قرقرهای
pistol whip با تپانچه بر بدن کسی زدن
cargo whip طناب بوم اسکله
Give him a taste of the whip . بگذار مزه شلاق را یک کمی بچشد
A blood horse needs only one stroke of the whip . <proverb> اسب نجیب را یک تازیانه بس است .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com