English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (8 milliseconds)
English Persian
wholemeal bread نانحجیم
Other Matches
wholemeal نانسبوسدار
bread alone فقط نان
bread alone تنها نان
we have no more bread دیگر نان نداریم
bread نان زدن به
bread قوت
bread نان
bread alone نان خالی
bread-board تختهی آمادهی مدار سازی
bread-boards تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
bread-board لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
bread-boards تختهی نان بری
bread-boards لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
bread-board تختهی نان بری
bread-board تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
wheaten bread نان گندم
wheat bread نان سفید
wheat bread نان گندم
bread-boards تختهی آمادهی مدار سازی
black bread نانسیاه
Greek bread نانیونانی
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
To butter the bread . روی نان کره مالیدن
To bake bread. نان پختن
bread-bin ناندانی-جانانی
whole wheat bread انواعنانسفید
unleavened bread نانتخت
oat bread نان جو
pumpernickel bread نانتکه
pitta bread ناننازک
milk bread نانشیرنی
To lend each other bread. <proverb> نان به هم قرض دادن .
duily bread رزق
barley bread نان جو
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
dry bread نان بی کره
bread and butter نان وپنیر
bread and butter وسیله معاش
swine bread پنجه مریم
daily bread نان یارزق روزانه
daily bread روزی
aerated bread نانیکه مصنوعابوسیله گازدرامده باشد
bread knife کارد نان بری
aerated bread نان گازدار
barley bread نان جوین
duily bread نان روزانه
leavened bread نان ور امده
light bread نان سفید
pull bread مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
here is bread in plenty نان فراوان داریم
here is bread in plenty نان بقدر کفایت هست
light bread نان سهل الهضم
bread guide محلقرارگرفتنناندرتستر
duily bread روزی
st john's bread خرنوب
Russian black bread نانسیاهروسی
best thing since sliced bread <idiom> [یک ایده یا نقشه خوب]
I am the bread winner of the family . نان آور خانه ( خانواده ) هستم
best thing since sliced bread <idiom> [یک نوآوری یا اختراع خوب]
know which side one's bread is buttered on <idiom> راه وچاه را بلد بودن
Half a loaf is better than no bread . <proverb> نیم قرص نانى بهتر از بى نانى است.
His bread is buuttered on both side . <proverb> نانش از هر دو طرف کره مالى شده است .
Danish rye bread نانتکهجویدوسردار
small pieces of bread خرده یاریزه نان
to dine off bread and cheese ناهار خود را با نان و پنیربرگذار کردن
American corn bread نانذرتآمریکایی
American white bread نانسفیدآمریکایی
to bake bread or bricks پخش اجریانان
to break bread with a person پیش کسی نان ونمک خوردن
German rye bread نانشیاردارآلمانی
lndian chapati bread نانچپتیهند
lndian naan bread نانهندی
lrish soda bread نانسوادیایرلندی
break bread with a person با کسی نان و نمک خوردن
caraway seeded rye bread نانگندم سیاهباتخمزیره
He eats bread at the ruling market price. <proverb> نان را به نرخ روز مى خورد .
He is on easy street . He is in clover. His bread is buttered on both sides . نانش توی روغن است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com