English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (7 milliseconds)
English Persian
working fluid سیال عامل
working fluid سیال متحرک
Search result with all words
working lead fluid سیال متحرک یا عامل
Other Matches
fluid سیال
fluid روان
fluid جسم سیال
fluid سیاله
fluid شاره
fluid متغیر
fluid مایع متحرک
fluid نرم وابکی
fluid friction اصطکاک روغنی
fluid capital سرمایه سیال
electric fluid سیال برقی
fluid capital سرمایه متحرک
fluid centre مرکز سیال
fluid resistance مقاومت سیال
fluid dram واحد سنجش مایعات برابر با8/1 اونس مایع
correction fluid غلطگیرمایع
fluid clutch کلاج روغنی
correcting fluid لاکغلطگیری
the seminal fluid نطفه
spinal fluid مایع نخاعی
perfect fluid سیال کامل
soldering fluid مایع لحیم کاری
brake fluid روغن ترمز
ideal fluid سیال ایده ال
hydraulic fluid سیال ترکم ناپذیری برای انتقال و توزیع نیرو درسیستم
fluid mechanics مکانیک سیالات
fluid ounce واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
fluid logic منطق سیلانی
fluid intelligence هوش سیال
real fluid سیال واقعی
fluid ounces واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
fluid adjustment screw پیچگوشتی قابل تنظیم سیال
supercritical fluid chromatography کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
fluid bed vulcanization وولکانش در بستر سیال
fluid bed polymerization بسپارش در بستر سیال
anti icing fluid مایع ضد یخ
cerebro spinal fluid مایع مغزی- نخاعی
supercritical fluid chromatography/mass spectrometry کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
working درست کار میکند
working استخراج
working mean میانگین مفروض
working کارگر طرزکار
working مشغول کار
working فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
working کار کننده
instead of working بجای اینکه او کار بکند
I'm working on it. دارم روش کار میکنم.
working capacity فرفیت کار
working lead بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
working load بار مجاز
working capacity توانایی کار
working circuit مدار جریان کار
working day ساعت کار روزانه
working conditions شرایط کار
working drawing طرح ونقشه کار
working day روز کار
working load بار کاربردی
working storage حافظه کاری
working storage انباره کاری
working area محوطهاستخراج
working relationship رابطهکاریوحرفهای
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
working set مجموعه دایر
working section قسمتی از تونل باد که مدل یاجسم مورد ازمایش در ان قرار میگیرد
working sails بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
working population جمعیت شاغل
working point نقطه فشار متوسط
working plan نقشه اجرا راهنمای کار
I have been working here for years. سالهاست دراینجا کار می کنم
working paper تعرفهء کار
working paper ورقهء استخدام کارگر
He was working like the devil. مثل شیطان کارمی کرد(پرتلاش)
working man کارگر افزارمند
working set مجموعه کاری
working capital سرمایه در گردش
hard working زحمت کش
hard working پرکار
furnace working طرزکار کوره
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
cold working سردکاری
working stress تنش مجاز
working classes مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class طبقه کارگر
working party گروه کار
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
working parties گروه کار
working capital تنخواه گردان
working classes طبقه کارگر
i do not feel like working حال
under ground working استخراج زیرزمینی
working angle زاویه موثر
in working condition کارکننده
working asset سرمایه حاصله در اثر کار وفعالیت
in working condition دایر
working asset سرمایه کار
i do not feel like working کار کردن ندارم
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
working capacity سرمایه جاری
metal working فلزکاری
safe working load بارکاری مطمئن
metal working industry صنعت فلزکاری
working pressure gauge استخراجدرجهفشار
it is in good working order دایر است
hot working steel فولاد عملیات حرارتی
in good working order دایر
it is in good working order خوب کار میکند
hot working brass برنج قابل اهنگری
hot working die ابزار عملیات حرارتی
cold working property قابلیت عملیات شکل دهی وچکش کاری فلزات
iron and steel working industry صنعت اهن و فولاد
super imposed working load بار مربوط به بهره برداری از بنا
The working (middle,upper)class. طبقه کارگر (متوسط بالا )
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
With meager income . I am working all day for a mere pittance . با چندرغاز تمام روزکار می کنم
demands of providing healthy living and working conditions خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com