English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (5 milliseconds)
English Persian
working sails بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
Other Matches
set of the sails قرار دادن بادبانها
working کار کننده
instead of working بجای اینکه او کار بکند
I'm working on it. دارم روش کار میکنم.
working mean میانگین مفروض
working درست کار میکند
working فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
working مشغول کار
working کارگر طرزکار
working استخراج
working drawing طرح ونقشه کار
working fluid سیال عامل
working lead بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
working load بار مجاز
working day ساعت کار روزانه
working day روز کار
working conditions شرایط کار
working circuit مدار جریان کار
working capacity توانایی کار
working capacity فرفیت کار
working capacity سرمایه جاری
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
working asset سرمایه کار
working load بار کاربردی
working man کارگر افزارمند
He was working like the devil. مثل شیطان کارمی کرد(پرتلاش)
I have been working here for years. سالهاست دراینجا کار می کنم
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
working relationship رابطهکاریوحرفهای
working area محوطهاستخراج
working storage انباره کاری
working storage حافظه کاری
working set مجموعه کاری
working set مجموعه دایر
working section قسمتی از تونل باد که مدل یاجسم مورد ازمایش در ان قرار میگیرد
working point نقطه فشار متوسط
working plan نقشه اجرا راهنمای کار
working paper تعرفهء کار
working paper ورقهء استخدام کارگر
working population جمعیت شاغل
working capital سرمایه در گردش
hard working زحمت کش
hard working پرکار
furnace working طرزکار کوره
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
cold working سردکاری
working stress تنش مجاز
working classes طبقه کارگر
working class مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class طبقه کارگر
working party گروه کار
working parties گروه کار
working capital تنخواه گردان
working classes مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
metal working فلزکاری
in working condition دایر
working fluid سیال متحرک
under ground working استخراج زیرزمینی
working angle زاویه موثر
i do not feel like working کار کردن ندارم
i do not feel like working حال
working asset سرمایه حاصله در اثر کار وفعالیت
in working condition کارکننده
hot working steel فولاد عملیات حرارتی
safe working load بارکاری مطمئن
cold working property قابلیت عملیات شکل دهی وچکش کاری فلزات
working pressure gauge استخراجدرجهفشار
it is in good working order دایر است
in good working order دایر
working lead fluid سیال متحرک یا عامل
hot working brass برنج قابل اهنگری
it is in good working order خوب کار میکند
metal working industry صنعت فلزکاری
hot working die ابزار عملیات حرارتی
super imposed working load بار مربوط به بهره برداری از بنا
iron and steel working industry صنعت اهن و فولاد
The working (middle,upper)class. طبقه کارگر (متوسط بالا )
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
With meager income . I am working all day for a mere pittance . با چندرغاز تمام روزکار می کنم
demands of providing healthy living and working conditions خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com