English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (6 milliseconds)
English Persian
worthy to become a king شایسته شاه شدن
Other Matches
worthy شایسته
worthy لایق
worthy شایان سزاوار
worthy مستحق
worthy فراخور
worthy of remark قابل ملاحظه برجسته مشهور فوق العاده استثنائی
worthy of praise لایق تمجید
worthy of praise شایان تمجید سزاوارتمجید شایان ستایش
love worthy شایان
love worthy قابل عشق بازی
worthy of note قابل ملاحظه
love worthy عشق ورزی
king like شاه صفت
king like شاه منش
king like شاهوار
to king it شاهی کردن
king شاه
o king پادشاها
o king ای پادشاه
king پادشاه
king شهریار
king سلطان
did he a the king ایاشاه رامخاطب ساخت روکردبه شاه
king ملک
king's gambit گامبی شاه شطرنج
king's evil مرض خنازیر
king's english انگلیسی اصیل
king's peg نوشابهای که از شامپانی وکنیاک درست شده باشد
king's round مسابقه با کمانهای صلیبی با6 تیر
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
king's english اصطلاحات و لغات خاص انگلیسی علمی مصطلح درجنوب انگلیس
king ship شهریاری
king ship سلطنت
king side جناح شاه شطرنج
king's wing جناح شاه شطرنج
king size بزرگ
king snake انواع مارهای جنس Lampropeltis
king's blue رنگ ابی متوسط
king's counsel قاضی دادگاه پادشاه
king ship شاهی
king's spear بوته سریش
king-pendant [تیر عمودی در خرپای میانی]
King's side سمتشاه
was a king in yemen پادشاهی برد در یمن
vice king فرمانفرما
vice king نایب السلطنه
they crowed him king تاج پادشاهی برسرش گذاشتن
they attended the king ایشان درخدمت پادشاه بودند
the king in council شورای دولتی باحضوراعلیحضرت
sea king دزد دریایی اسکاندیناوی درقرنهای میانه
king's yellow مارهای صیادجوندگان امریکای مرکزی
king's wort سنبل ختایی
king's spear سوسن سفید
king's spear نرگس
king's spear برواق
king-post شاه تیر
baring the king تنها کردن شاه شطرنج
king emperor امپراطورانگلستان وهند
king bolt شاه پیچ
king closer اجر کلاغ پر
king craft کشورداری
king craft سیاست
king craft سیاست پادشاهی
king dom پادشاهی
king dom سلطنت
king dom کشوری که پادشاه داشته باشد قلمرو یک پادشاه
king crab خرچنگی که ماننداست به نعل
king crab خرچنگ نعلی
king bird یکجورخرمگس
good king اسفناج صحرایی
fit for a king لایق پادشاه
freshwater king متصدی اب شیرین کن
fur king بازرگان بزرگ پوست
grizzly king مگس ماهی گیری
bare king شاه تنها یا بی یاور شطرنج
he personated the king شبیه شاه رادراورد
he personated the king سهم شاه رابازی کرد
king bird یکجورمرغ بهشتی
king hunt شاه شکار
king of arms متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
king of terrors مرگ
king pile تیری که قبل از شروع حفاری به منزله شمع در وسط شیارمیکوبند
king pin زاویه کینگ پین
king of fruits شاه میوه
king post تیر بزرگ عمودی شیروانی شاه تیر
king post عصا
king post قطر شاغولی میان خرپا
king post ستون جرثقیل
king ship پادشاهی
king of kings شاهنشاه
king of birds عقاب
king of fruits شاه میوه ها
king of england پادشاه انگلستان
king of beasts پادشان جانوران :شیر
king of birds پادشاه مرغان :دال
king post truss خرپای ساده
king pin inclination انحراف کینگ پین
king's indian in reverse هندی شاه معکوس
king's indian defence دفاع هندی شاه شطرنج
king's gambit declined گامبی شاه پذیرفته نشده
he gained access to the king نزدپادشاه باریافت
king's bishop gambit گامبی فیل شاه در گامبی شاه شطرنج
king's indian attack حمله هندی شاه شطرنج
he gained access to the king بشاه تقرب جست
By trying to live like a king one ends by drawing . <proverb> آخر شاه منشى کاه کشى است .
to call the shots [to be the king of the castle] <idiom> پاسخگو بودن
Queen's English [King's English] <idiom> [انگلیسی استاندارد و صحیح از نظر گرامری که در بریتانیا خوانده و نوشته می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com