Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
wound pole
قطب مرکب
Other Matches
wound
جریحه
wound
جرح
to d. from wound
از زخم مردن
wound less
بی جراحت
wound less
زخمی نشده
wound less
غیرمجروح
wound up
منحله
wound up
منحل شده
wound
مجروح کردن
wound
جراحت زخمی کردن
wound
پیچانده
wound
پیچ خورده
wound
کوک شده
wound
رزوه شده .
wound
زخم
wound
جراحت
wound
جریحه مجروح کردن
wound
زخم زدن
wound
پیچیده شدن
gunshot wound
زخم تیر
gunshot wound
زخم گلوله
to receive a wound
زخم برداشتن
to receive a wound
زخم خوردن
green old wound
زخم تازه
green old wound
زخمی که گوشت نوبالانیاورده باشد
stab wound
زخمچاقو
flesh wound
زخم جزئی
wound chevron
علامت زخمی شدن
wound chevron
نشان زخمی شدن در جنگ
flesh wound
زخم سطحی
to bind up a wound
بستن زخم
shunt wound
دارای سیم پیچ مغناطیسی انحرافی
random wound
سیم پیچ نامنظم
the wound is rankling
زخم چرک کرده است
the wound was healed
زخمش خوب شد
the wound was infected
زخم عفونی شد
the wound was infected
زخم اب کشید
receive a wound
زخم خوردن
to wound somebody's pride
به غیرت کسی برخوردن
d.c. series wound motor
موتور با سیم پیچی جریان دائم
compound wound motor
موتور با سیم پیچی کمپوند
compound wound motor
موتور مرکب
compound wound generator
ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
compound wound generator
مولد مرکب
series wound generator
ژنراتور سری
series wound motor
موتور با سیم پیچ زنجیری
series wound motor
موتور سری
lap wound armature
ارمیچر رویهم
form wound coil
سیم پیچ قالبی
wound rotor motor
موتور القائی با حلقه لغزان
To opev someones wound.
داغ کسی را تازه کردن
wire wound resistor
مقاومت پیچکی
shunt wound motor
موتور شنت
duplex wound armature
ارمیچر دو سیم پیچی
series wound motor
موتور با پیچک سری
bar wound armature
رتور قفس سنجابی
bar wound armature
ارمیچر میلهای
The wound burns and throbs.
زخم جایش می سوزد
to die from an injury
[a wound]
به علت آسیب دیدگی
[زخمی]
مردن
shunt wound motor
موتور با سیم پیچ شنتی
To rub salt in somebodys wound .
نمک بر زخم کسی پاشیدن
differential compound wound motor
موتور با سیم پیچ کمپوندتفاضلی
pole
دستک
pole
شمع
pole
نیزه پرش با نیزه
pole
چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
up the pole
گرفتار در تنگنا واقع شده
two pole
دو پل
pole
قطب باطری
pole ax
تبرزین
pole
قطب
pole ax
تیر چکش دار
pole ax
با تبرچکش کشتن
pole
لهستانی
pole
نیش ماگنترون
pole
تیر
pole
پایه
pole
میله پرچم
four pole
چهار قطبی
pole
دکل
pole
دسته بلند چیزی
pole
تیر چراغ برق
pole
قطب دار کردن
pole
تیردارکردن
pole
با تیر یا دیرک محکم کردن
ranging pole
شاخصهای مسافت یابی
ski pole
چوبدست اسکی
positive pole
قطب مثبت
pole vaulting
پرش با نیزه
pole vaulter
پرنده با نیزه
pole tips
نوکهای قطب
rel pole
قطب قرمز
ridge pole
کش بالای شیروانی
ski pole
چوب اسکی بازی
ridge pole
کش دیرک افقی چادر
salient pole
قطب برجسته
single pole
چوبدستی تکی اسکی
pole position
آغازگاه
[ستاره شناسی]
[ارتش]
single pole
تک قطب
pole strength
شدت قطب
spinnaker pole
تیری که بادبان 3 گوشه به ان وصل میشود
barber's pole
پایهایکهدر قدیمبیرونمغازهها در بریتانیا استفادهمیشد
tail pole
کابلخارجی
singles pole
تکپایه
roof pole
سقفبلند
curtain pole
پایهپرده
doubles pole
تیردوتایی
fluted pole
پایهزهدار
pike pole
کلنگدوسردستهبلند
plain pole
پایهمسطح
pole grip
دستهمتصلبهدست
pole shaft
چوباسکی
South Pole
قطب جنوب
barge pole
چیز غیر قابلاعتماد
pole position
جلوتر از همه در صف
[مسابقه]
tent pole
تیر چادر
tent pole
دیرک چادر
the north pole
قطب شمال
the south pole
قطب جنوب
three pole switch
کلید سه پل
to pole any thing up or down
چیزیرا سوی بالایا پایین هل دادن
tubular pole
دکل لولهای
whisker pole
تیر وصل به دکل برای بادبانی دور از باد
wooden pole
تیر چوبی
wooden pole
دکل چوبی
pole tip
سرنوکتیزچوباسکی
pole vaults
بانیزه پریدن
internal pole
قطب داخلی
liberty pole
چوب پرچم انقلابیون فرانسه وامریکا
pole vaults
پرش با نیزه
magnetic pole
قطب مغناطیسی
pole vault
بانیزه پریدن
pole vault
پرش با نیزه
main pole
قطب اصلی
negative pole
قطب منفی مغناطیس
negative pole
قطب منفی
neutral pole
قطب خنثی
head pole
تیری که از پشت اسب تاکنارسرش ادامه دارد
commutating pole
قطب جابجاگری
commutating pole
قطب کمکی
communicating pole
قطب کمکی
armature pole
قطب ارمیچر
consequent pole
قطب فرعی
double pole
با دو قطب
double pole
دو قطبی
anchor pole
دیرک مهار
elevated pole
قطب نافر
elevated pole
قطب راصد
analogous pole
شبه قطب
field pole
قطب میدان
flag pole
میله پرچم
pole sitter
راننده نزدیک به نرده داخلی درمسیر
one pole switch
کلید یک قطبی
pole arc
قوس قطب
pole horse
اسب کنار مال بند
pole horse
یابوی عصار خانه
pole horse
اسب نزدیک به لبه داخلی مسیر
pole jumping
پرش با تیر
magnet pole
قطب اهنربا
pole jumping
با گرفتن چوب در دست
pole mast
دکل یک تیکه
pole mast
دیرک یک پارچه
pole of development
قطب توسعه
pole piece
قطبک
pole pitch
گام قطب
pole plate
حمال تیر شیروانی که سرلاپه هارا نگاه میدارد
pole shoe
کفشک قطب
pole shoe
کفش قطب
pole climbing
از تیر بالا رفتن
totem pole
تیر یا چوبی که نقوش جانوران محافظ قبایل مختلف سرخ پوستان روی ان منقوش بوده
Pole Star
جدی
pole armature
ارمیچر قطبی
pole changer
تغییردهنده قطبش
pole changer
تعویض کننده قطب
pole changing
تعویض قطب
Pole Star
ستاره قطبی
Pole Star
Polaris
pole climber
رکاب
pole charge
خرج میلهای
pole jumping
جست
pole charge
خرج دستکی
North Pole
قطب شمال
communicating pole winding
سیم پیچی قطب کمکی
split pole motor
موتور با قطب چاکدار
celestial north pole
قطب شمال عالم
commutating pole converter
تبدیل گر قطب کمکی
magnetic pole sterngth
شدت قطب مغناطیسی
split pole motor
موتور کمکی
split pole converter
تبدیل گر با انشقاق قطب
single pole switch
کلید یک پل
single pole cutout
فیوز تک پل
pole changing motor
موتور با قطبهای قابل تعویض
pole changing switch
کلید تعویض قطب
shaded pole motor
موتور با قطب سایه دار
triple pole switch
کلید سه پل
magnetic north pole
قطب شمال مغناطیسی
flage pole position
موقعیت میله پرچمی
commutating pole generator
مولد با قطب جابجاگر
double pole switch
کلید دو پل
extended pole piece
قطبک دراز شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com