English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (8 milliseconds)
English Persian
write me every week هر هفته برای من نامه بنویسید
Other Matches
week هفت روز
a week یک هفته
A whole week یک هفته تمام
week هفته
per week هر هفته
for a week برای یک هفته
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
this d. a week یک هفته از امروز
last week هفته گذشته
next week هفته گذشته
tomorrow week هشت روز دیگر
passion week هفته مصیبت
passion week هفته پیش از رستاخیز مسیح
rag week هفتهایکهدرآنبرایامورخیریهپولجمعمیکنند
inside of a week کمتر از یک هفته
work week کارهفته
to morrow week از فردا یک هفته
Holy Week هفتهی مقدس
inside of a week در یک هفته کمتر
gang week هفتهای سه روزدران بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
week end اخر هفته
week day روز معمولی هفته
what day of the week is it? امروز چند شنبه است امروزچه روزی است
What's the charge per week? اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What is the price per week? قیمت برای یک هفته چقدر است؟
at least four times a week کم کمش چهار بار در هفته
She is week and wet. آدم شل و ولی است
A week from today هفت روز پس از امروز
I had my car broken into last week. هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
We stayed at the seaside for one week . یک هفته کنا ردریا ماندیم
one anxious week of waiting یک هفته انتظار با نگرانی
Every day of the week but Sundays. همه روز هفته غیر از یکشنبه ها
Trade ( business ) is slack this week . این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work! من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
to write off زود نوشتن وفرستادن
write-in شخصی که نام او در فهرست کاندیدها نیست ولی به او رایمیدهند
write up <idiom> مقامی را به حساب آوردن
write-in رای دادن به کسی که نامش در فهرست کاندیدها نیست
write off <idiom> پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
write-in وابسته به اینگونه رای
write off <idiom> تسویهحساب کردن
Please write it like this (this way). اینطور بنویسید
to write off به اسانی نوشتن
to write off قلم زدن
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
write down ثبت کردن
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
write this way اینطور بنویسید
write نوشتن
to write up ستودن
to write out بتفضیل نوشتن
to write out مفصلانوشتن
write this way این جوربنویسید
write out به تفصیل نوشتن
write حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
write off مستهلک کردن
write off از دفتر خارج کردن
write با اب وتاب شرح دادن
write سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
write کسر کردن
write ثبت رای کتبی
write بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write-off زود نوشتن
write-off قلم زدن
write تحریر کردن
write انشاکردن
write off حذف کردن
write off قلم زدن
write off زود نوشتن
write قراردادن متن یا داده روی دیسک یا نوار
write up ستودن
write up به تفصیل نوشتن
write وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write سیستم ذخیره سازی دیسک نوری که امکان نوشتن به همراه چندین عمل خواندن روی فایل میدهد
write up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-up ستودن
write-up به تفصیل نوشتن
write-up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write وسیله ارسالی که میتواند داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
write سیستم ذخیره سازی دیسک نوری که امکان یک عمل نوشتن به همراه چندعمل خوا ندن روی فایل می دهد
write وسیله ارسالی که میتواندداده راسوی رسانه مغناطیسی بنویسد
write-off حذف کردن
write-off مستهلک کردن
write خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write رای دادن به کسی که نامش در لیست کاندیدهای حزبی نیست حذف
asking to write استکتاب
pc write IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
write تالیف کردن
write-off از دفتر خارج کردن
over write جای نوشتن
over write جای نوشت
write once read many چند باربخوان
He cant reade let alone write. خواندن هم بلد نیست چه رسد به نوشتن
i write an article مقالهای مینویسم
write-ups به تفصیل نوشتن
to write in ink بامرکب یاجوهرنوشتن
He can neither read nor write. نه می تواند بخواند نه بنویسد
write-ups ستودن
I have some letters to write . چند تا کاغذ باید بنویسم
to write out a report به تفصیل نوشتن گزارشی
type write ماشین نویسی کردن
read/write خواندن- نوشتن
Teach him how to write . نوشتن را باو یاد بده
Please write down your new address . لطفا" آدرس جدیدتان را بنویسید
to write up a report به تفصیل نوشتن گزارشی
he dose not know how to write نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
write-ups به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
ghost-write کتاب مقاله یا سخنرانیکهبنام شخصدیگریارائهگردد
write protect قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
write-offs قلم زدن
write-offs زود نوشتن
to write an exam امتحان کتبی نوشتن
write once read many چند بار بازیاب
write once read many یکبار نویس
write off capital مستهلک شدن سرمایه
write me the result نتیجه را برای من بنویسید
write head هد نوشتن
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
write protect شیوهای برای محافظت ازنوشته شدن اطلاعات روی دیسک یا نوار
he cannot read or write خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
write-offs از دفتر خارج کردن
to write up an accident شرح واقعهای را بتفضیل نوشتن
type write ماشین کردن
type write با ماشین تحریر نوشتن
write-offs مستهلک کردن
write-offs حذف کردن
write head نوک نوشتن
read write cycle چرخه خواندن و نوشتن
Write down your full name and address . نام ونشان کامل خودتان را بنویسید
write inhibit ring حلقه ممانعت از نوشتن
write enable ring حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
write black printer چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
write black engine موتور سیاه نویس
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
read/write memory حافظه خواندنی / نوشتنی
read/write head هدخواندن- نوشتن
read/write head نوک خواندن / نوشتن
read/write file فایل خواندنی / نوشتنی
read write head نوک خواندن و نوشتن
write permit ring چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
write protect disable بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
It is not any thing to write home about . مردقابلی است
Every one is supposed to know to read and write . فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
Write on this side of the paper only. فقط روی این طرف کاغذ بنویس
Vote (write) against a proposallll. بر ضد پیشنهادی رأی دادن ( مطلبی نوشتن )
read write privilege امتیاز خواندن- نوشتن
write white engine موتور سفید نویس
write protect tab حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
write protect ring حلقه حفافت از نوشتن
write protect notch شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
Pass the write thru the key-hole. سیم را از سوراخ کلید رد کن
scatter read gather write خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com