English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (1 milliseconds)
English Persian
writing desk میز تحریر
Other Matches
desk میز تحریر
help desk میز کمک [اطلاعاتی]
the desk کار دفتری یا ادبی یاروحانی
desk اجرای خشک برنامه
desk میز نوشتن در شرکت معمولاگ همراه با رسام ها
information desk میز اطلاعات
rolltop desk میز تحریر دارای رویه کشودار
reading desk بعدا پرسیده شود
desk lamp چراغمطالعهرومیزی
desk pad روکشرومیزی
desk tray جاکاغذیرومیزی
executive desk میزمدیر
production desk میزمحصولات
secretarial desk میزمنشی
steward's desk میزمهماندار
My desk is by the window. میز کار من کنار پنجره قرار دارد.
cash desk صندوقپرداختپولدر یکمغازه
Where is the information desk? میز اطلاعات کجاست؟
sound desk میزصدا
desk checking بررسی دستی
desk accessories وسائل کاری که به هنگام استفاده از سایر اسناد قابل دسترس است
desk calculator حسابگر رومیزی
desk checking فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
desk accessory لوازم رومیزی یا روزمره
chart desk میز نقشه
control desk میز کنترل
desk accessory در یک سیستم Apple Macitosh امکان افزوده که سیستم را بهبود میبخشد
central control desk اطاق فرمان اصلی
central control desk میزفرمان مرکزی
hotel reservation desk میزرزرودرهتل
the desk is piled with books کتابهادر روی میزانبوه شده اند
the desk is piled with books میز از کتاب انباشته شده است
in writing کتبا
writing مدرک [سند ]
writing چیزی که نوشته شده است
writing میزتحریر
writing نویسندگی
writing نوشته نوشتجات
writing خط
writing دستخط
to nibble at one's writing از خط کسی عیبجویی کردن
hand writing نسخه خطی
hand writing دست نوشته
automatic writing ناهشیار نویسی
an illegible writing خطی که خوانا نیست
writing case محلنوشتن
writing brush قلمنوشتاری
piece of writing مدرک [سند ] [اصطلاح رسمی]
writing materials ابزارتحریر
writing paper کاغذمرغوبمخصوصنوشتننامه
that writing is strange to me با این خط اشنا نیستیم
i am strange to that writing با این خط اشنا نیستیم
mirror writing وارونه نویسی
letter writing نامه نگاری
leetter writing کاغذ نویسی
leetter writing نامه نویسی انشا
leetter writing نامه نگاری
he has a good writing خطش خوب است
in his own hand writing بخط خودش
i am weary of writing شدم
i am weary of writing از نوشتن خسته
picture writing تصویر نگاری
he has a good writing خوش خطاست
picture writing خط تصویری
writing pad زیر دستی زیر مشقی
writing pad دسته یاد داشت
writing obligatory معادل bond
writing obligatory اسناد تعهداور
to reduce to writing ثبت کردن
to reduce to writing روی کاغذ اوردن ضبط کردن
to reduce to writing نوشتن
to commit to writing روی کاغذ اوردن
tired of writing خسته از نوشتن
writing desks میز تحریر
cramp hand writing خط درهم و برهم
mirror writing shadow reading کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
His style of writing is rather colourless and lifeless. سبک نویسندگیش خشک وبی روح است
Dont neglect writing to your mother . ازنوشتن نامه بمادرت غافل نشو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com