Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (9 milliseconds)
English
Persian
year and day
یک سال و یک روز
year and day
مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
Search result with all words
New Year's Day
روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
New Year
سال نو
New Year
سال جدید
leap year
سال کبیسه
light year
سال نوری
light-year
سال نوری
financial year
سال مالی
fiscal year
سال مالی
fiscal year
سال مالی سال جاری
fiscal year
دوره مالی
year
سال
year
سنه
year
سال نجومی
academic year
سال دانشگاهی
academic year
سال تحصیلی
all the year round
در تمامی یا سرتاسر سال
apparent solar year
سال فاهری شمسی
apparent solar year
سال شمسی
calendar year
سال تقویمی
calender year
سال تقویمی
calender year
سال کامل تقویم یک سال
callendar year
سال
callendar year
سال جاری
civil year
سال عرفی
d. year
سال میلادی مسیحی
dear year
سال گرانی
dry year
خشک سال
dry year
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
dry year
خشکسال
each year
هرسال
early in the year
دراوایل سال
f.year old
پنج ساله
he was born in the year
درسال 00000زائیده یامتولدشد
i wish you a happy new year
سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
i wish you a happy new year
سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
in the a. year of
درسال خجسته
in the a. year of
درسال فرخنده فال
in the year
در سال 3491
in the year one
در زمان بسیار پیش
it was sold at 0 year's p
بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
last year
پارسال
last year
سال گذشته
last year's produce
محصول پارسال
leave year
سال خدمتی
leave year
سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
lunar year
سال قمری
natural year
سال طبیعی
next year
سال بعد
next year
سال دیگر
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
off year
سال کم محصول
off year
سال کم فعالیت
off year
سال کسادی
platonic cycle or year
مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
rainy year
آبسال
sabbatic year
مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year
در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
sabbatical year
مرخصی هر هفت سال یکبار
school year
سال تحصیلی
sidreal year
سال نجومی
sluggish year
سال رکود
sluggish year
سال کسادی
solar year
سال خورشیدی
solar year
سال شمسی
sothic year
سال خورشیدی مصری
ten year device
وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
tenant from year to year
مستاجر یک ساله
the f.of the year
برگ ریزان
the year past
سال گذشته
tropical year
سال استوایی
tropical year
سال اعتدالی
vintage year
سال وفور محصول انگور
vintage year
سال پرنعمت
water year
سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
wet year
سال پر اب
wet year
سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
work year
سال کاری
year book
سالنامه
year by year
سال بسال
year by year
همه ساله
year in year out
سال دوازده ماه
year in year out
همیشه
year to year fluctuation
نوسانات سالیانه
New Year's Eve
شب سال نو
New Year's Eve
شب ژانویه
year-end
وابسته به پایان سال
year-end
سالپایانی
year-end
پایان سال
year-end
سال پایان
year-long
یک سال
year-long
به مدت یک سال
year-long
یک ساله
year-round
در تمام مدت سال
year-round
همه ی سال
tax year
مالیات سالانه
During (in)the current year.
درسال جاری
All the year round. Yes in year out .
سالی دوازده ماه ( هر سال )
In the year 2000…
درسال 2000...
At the beginning of the month (year).
سر ماه ( سال )
At the beginning of the month (year).
سرش ؟ بسنگ خورد
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!.
<proverb>
پارسال دوست امسال آشنا.
within a year
در عرض یک سال
intercalary year
سال کبیسه
theater of the year
تئاتر سال
from (since) the year one
[American E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
quarter
[year]
سه ماه
She shot up last year .
پارسال یکدفعه قد کشید
Christmas comes but once a year.
<proverb>
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
By the end of the year
تا آخر سال
year-round
<idiom>
همه ساله
year of age
سال عمر
with each passing year
با گذشت هر سال
quarter
[year]
دوره سه ماهه
the year in question
سالی که مورد بحث است
from (since) the year dot
[British E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
The consumption of suger has gone up this year .
مصرف شکرامسال با لارفته است
The subsidy will be phased out next year.
یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
to say so long to the end of the year
با سال پیش خداحافظی کردن
first year resident
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year.
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad.
درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com