English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English Persian
year to year fluctuation نوسانات سالیانه
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!. <proverb> پارسال دوست امسال آشنا.
tenant from year to year مستاجر یک ساله
All the year round. Yes in year out . سالی دوازده ماه ( هر سال )
f.year old پنج ساله
year سال
within a year در عرض یک سال
last year سال گذشته
last year پارسال
year by year همه ساله
in the year one در زمان بسیار پیش
year سنه
year سال نجومی
in the year در سال 3491
in the a. year of درسال فرخنده فال
next year سال دیگر
the f.of the year برگ ریزان
in the a. year of درسال خجسته
New Year سال نو
New Year سال جدید
year in year out سال دوازده ماه
year in year out همیشه
year by year سال بسال
off year سال کسادی
off year سال کم فعالیت
off year سال کم محصول
next year سال بعد
d. year سال میلادی مسیحی
each year هرسال
work year سال کاری
sluggish year سال کسادی
year and day مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
year and day یک سال و یک روز
wet year سال پر اب
year book سالنامه
tropical year سال استوایی
sidreal year سال نجومی
sluggish year سال رکود
solar year سال خورشیدی
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
solar year سال شمسی
sothic year سال خورشیدی مصری
the year past سال گذشته
tropical year سال اعتدالی
vintage year سال وفور محصول انگور
vintage year سال پرنعمت
water year سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
school year سال تحصیلی
New Year's Eve شب سال نو
the year in question سالی که مورد بحث است
quarter [year] سه ماه
quarter [year] دوره سه ماهه
with each passing year با گذشت هر سال
year of age سال عمر
By the end of the year تا آخر سال
from (since) the year one [American E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
theater of the year تئاتر سال
intercalary year سال کبیسه
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
New Year's Eve شب ژانویه
year-end وابسته به پایان سال
year-end سالپایانی
year-end پایان سال
year-end سال پایان
year-long یک سال
year-long به مدت یک سال
year-long یک ساله
year-round در تمام مدت سال
year-round همه ی سال
tax year مالیات سالانه
During (in)the current year. درسال جاری
In the year 2000… درسال 2000...
She shot up last year . پارسال یکدفعه قد کشید
year-round <idiom> همه ساله
sabbatical year در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
New Year's Day روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
fiscal year دوره مالی
academic year سال دانشگاهی
academic year سال تحصیلی
all the year round در تمامی یا سرتاسر سال
calendar year سال تقویمی
calender year سال تقویمی
calender year سال کامل تقویم یک سال
callendar year سال
callendar year سال جاری
civil year سال عرفی
leap year سال کبیسه
light year سال نوری
light-year سال نوری
financial year سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year سال مالی سال جاری
dear year سال گرانی
dry year خشک سال
i wish you a happy new year سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
i wish you a happy new year سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
it was sold at 0 year's p بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
leave year سال خدمتی
leave year سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
lunar year سال قمری
he was born in the year درسال 00000زائیده یامتولدشد
rainy year آبسال
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
dry year سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
dry year خشکسال
natural year سال طبیعی
early in the year دراوایل سال
last year's produce محصول پارسال
platonic cycle or year مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
from (since) the year dot [British E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
At the beginning of the month (year). سر ماه ( سال )
to say so long to the end of the year با سال پیش خداحافظی کردن
apparent solar year سال شمسی
apparent solar year سال فاهری شمسی
At the beginning of the month (year). سرش ؟ بسنگ خورد
ten year device وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
The consumption of suger has gone up this year . مصرف شکرامسال با لارفته است
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
fluctuation تغییر
fluctuation ترقی و تنزیل
fluctuation نوسان
fluctuation افت و خیز
fluctuation حرکت به بالا و پایین
fluctuation ترقی و تنزل نوسان
cyclical fluctuation نوسانهای ادواری
light fluctuation نوسان روشنایی
periodic fluctuation نوسان دورهای
phreatic fluctuation نوسانات سطح ایستائی اب
light fluctuation نوسان نور
seasonal fluctuation نوسانات فصلی
economic fluctuation نوسان اقتصادی
fluctuation of load نوسان بار
frequency fluctuation تغییر فرکانس
magnetic fluctuation noise اثر برکهاوزن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com