Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
yield point at elevated temperatures
نقطه تسلیم در دمای بالا
Other Matches
creep strength at elevated temperatures
مقاومت خزشی در دمای بالا
yield point
نقطه شکست
yield point
حد سیلان
yield point
نقطه تسلیم
yield point
حد جری شدن
yield point
حد روانی
compressive yield point
حدجهمندگی فشاری
compressive yield point
نقطه لهیدگی فشاری
yield point at normal temperature
نقطه تسلیم در دمای بالا
temperatures
حرارت
temperatures
درجه حرارت
temperatures
دما
temperatures
درجه گرما
temperatures
درجه حرارت دما
elevated d.
عرشه
elevated
مرتفع
elevated
بلند مرتبه
elevated railroad
خط اهن هوایی
elevated tanke
منبع اب هوائی
elevated railroad
ترن هوایی
elevated pole
قطب راصد
elevated pole
قطب نافر
elevated antenna
انتن کشویی
elevated antenna
انتن بالارونده
elevated ground
زمین بلند
elevated maze
ماز برافراشته
elevated shore line
بالاکنار
yield
محصول
yield
بهره
yield
جاری شدن
yield
قیمت بازار درامد و نفع یک موجودی
yield
ثمر دادن
yield
واگذارکردن
yield
ارزانی داشتن
yield
بازده
yield
محصول حاصل
yield
تسلیم کردن یا شدن
yield
بازدهی
yield
عایدی
yield
بازده انفجار
yield
حاصل
yield
بار
yield
رها کردن
yield
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
redemption yield
بازده خرید
sustained yield
بازده مستمر
earning yield
بازده عواید
yield strength
تاب ارتجاعی
earning yield
حاصل عواید
yield stress
تنش تسلیم
average yield
بازده متوسط
sustained yield
بازده پیوسته
time yield
تسلیم زمانی
low yield
بازده کم
yield tax
مالیات بر عایدی
yield of lime
نسبت حجم اهک شکفته شده به حجم ان قبل از شکفتن
yield of lime
بازدهی اهک
yield of cdoncrete
شن واب
yield of cdoncrete
ماسه
yield rate
نرخ بازدهی
yield of capital
بازده سرمایه
yield of bonds
نرخ بازده اوراق قرضه
lateral yield
له شدگی جانبی
current yield
بازده جاری
yield of cdoncrete
حجم بتن حاصل پس از ترکیب مواد سیمان
net yield
بازده خالص
quantum yield
بازده کوانتایی
gross yield
بازده ناخالص
quantum yield
بهره کوانتومی
high yield
با بازده زیاد
rate of yield
نرخ بازدهی
rate of yield
نرخ بهره موثر
redemption yield
حاصل بازخرید
gross yield
محصول ناخالص
specific yield
ابدهی ویژه
high yield
پربازده
high yield
پر بازده
safe yield
بده قابل اطمینان
safe yield
بده قابل برداشت
time yield limit
حد تسلیم زمانی
fission to yield ratio
بازده اتمی
fission to yield ratio
توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
yield of invested capital
بازده سرمایه گذاری
point to point line
خط نقطه به نقطه
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
0.42
[zero point four two]
[zero point forty-two]
[forty-two hundreths]
صفر ممیز چهار دو
[ریاضی]
off the point
بطور بی ربط
not to the point
خارج از موضوع
off the point
بدون اینکه وابستگی داشته باشد
in point
مناسب
point
پوینت
in point
بجا
point to point
نقطه به نقطه
not to point
پرت بیجا
off the point
بطور نامربوط
point out
<idiom>
توضیح دادن
zero point
نقطه صفر
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
beside the point
<idiom>
مسائل حاشیهای
The point is that…
چیزی که هست
zero point
نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
not to point
بیرون از موضوع
off to a point
باریک شده نوک پیدامیکند
in point
در خور
point four
رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
three point
فن 3 امتیازی کشتی
to come to a point
بنوک رسیدن
to come to a point
باریک شدن
to the point
مربوط بموضوع
to the point
بجا
point four
چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
way point
ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
point four
اصل چهار
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
point to point
1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
point to point
را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point
پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
let point
امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
near point
نقطه نزدیک
on the point of going
در شرف رفتن
far point
برد بینایی
point
سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point
باریک کردن
point
قطبهای باطری یاپلاتین
point
به سمت متوجه کردن
point
نشانه روی کردن
point
هدف گیری کردن
point
رسد نوک
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point
اصل
point
محل شروع چیزی
point
درصد
point
نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point
مرکز راس حد
point
محل
point
دماغه
point
نقطه نوک
point
نقطه گذاری کردن
point
حد
point
محل مرکز
point
مقصود
point
ممیز
[در کسر اعشاری]
[ریاضی]
point
نمره درس پوان
point
هدف
point
مسیر
point
مرحله قله
point
نقطه گذاری کردن ممیز
point
متوجه ساختن
point
نشان دادن
point
خاطر نشان کردن
point
پایان
point
تیزکردن
point
نوک گذاشتن
point
گوشه دارکردن
point
نوک
point
اشاره کردن
point
سر
point
نقطه
point
راس
point
نکته
point
ماده اصل
point
موضوع
point
امتیاز
point
جهت
point
درجه امتیاز بازی
point
نوکدار کردن
point
جهت مرحله
point
که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point
نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
Now he gets the point!
<idiom>
دوزاریش حالا افتاد!
[اصطلاح]
point
نشان میدهد
point
نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
One point for you.
یک درجه امتیاز
[ بازی]
برای تو.
point
نقط ه
to point to something
به چیزی متوجه کردن
the point is
اصل مطلب این است
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
point
محل یا موقعیت
to point to something
به چیزی اشاره کردن
point of inflexion
نقطه عطف
point of loading
نقطه بارگیری
point of support
تکیه گاه
pour point
نقطه جاری شدن
pour point
نقطه ریزش
the point
[of the matter]
اصل مطلب
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point
نقطه سیلان
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
point of intersection
نقطه تقاطع
projection of a point
خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point
تصویر نقطه
principle point
مبداء اصلی
preequivalence point
پیش از نقطه هم ارزی
quiescent point
نقطه استراحت
projection of a point
خط مصور
point of intersection
نقطه بهم رسید
point protector
سرمداد
point of intersection
نقطه تلاقی
point spread
امتیاز قابل انتظار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com