English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (14 milliseconds)
English Persian
visible آنچه قابل دیدن است
Search result with all words
hidden آنچه قابل دیدن نیست
visual آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
visually آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
visuals آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
Other Matches
visible قابل دیدن
audible آنچه قابل شنیدن است
comparable آنچه قابل مقایسه نیست
alterable آنچه قابل تغییر است
removable آنچه قابل جابجایی است
controllable آنچه قابل کنترل است
irretrievable آنچه قابل بازگشت نیست
movable آنچه قابل حرکت است
recognizable آنچه قابل تشخیص است
variables آنچه قابل تغییر است
variable آنچه قابل تغییر است
recognizably آنچه قابل تشخیص است
convertible آنچه قابل تبدیل است
selectable آنچه قابل انتخاب باشد
transportable آنچه قابل حمل است
quantifiable آنچه قابل شمارش است
convertibles آنچه قابل تبدیل است
chargeable آنچه قابل شارژ است
expandable آنچه قابل گسترش باشد
flexible آنچه قابل تغییر است
exchangeable آنچه قابل تغییر است
computable آنچه قابل محاسبه است
extensible آنچه قابل گسترش است
interchangeable آنچه قابل تغییر است
erasable آنچه قابل پاک شدن است
downloadable آنچه قابل بار کردن است
optional آنچه قابل انتخاب شدن باشد
available آنچه قابل دستیابی یا خرید است
hand-held آنچه قابل نگهداری در دست است
addressable آنچه قابل آدرس دهی است
easy to use آنچه قابل فهم و انجام باشد
accessible آنچه قابل دستیابی و دسترسی است
alternative آنچه به جای چیز دیگر قابل اجراست
user آنچه توسط کاربر قابل انتخا است
manageable آنچه قابل کار کردن به سادگی باشد
audio مربوط به صدا یا آنچه قابل شنیدن است
alternatives آنچه به جای چیز دیگر قابل اجراست
selectable آنچه توسط کاربر قابل انتخاب است
users آنچه توسط کاربر قابل انتخا است
usable آنچه برای معرف قابل استفاده و فراهم است
computer readable آنچه قابل خواندن و فهم توسط کامپیوتر باشد
effective آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است
decompression تبدیل یک تصویر یا فایل داده فشرده به حالتی که قابل دیدن شود
invitation قابل دیدن رو صفحه DTP یا طرح گرافیکی در مرحله طراحی ولی چاپ نشده
invitations قابل دیدن رو صفحه DTP یا طرح گرافیکی در مرحله طراحی ولی چاپ نشده
relocatable آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
non maskable interrupt سیگنال وقفه با ارجحیت بالا که توسط نرم افزار یا دستورات دیگر قابل آسیب دیدن نیست
Tell not all you know , nor do all you can. <proverb> به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
readable آنچه توسط کسی یا توسط یک وسیله الکترونیکی قابل خواندن و فهمیدن باشد
fix داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
fixes داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
machine غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machined غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machines غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
implicit reference مرجعی به شی که محل دقیق صفحه را نمیگوید ولی فرض میکند که شی روی صفحه جاری قرار دارد یا قابل دیدن است
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
Whatsoever هرچه [هر آنچه] [آنچه ]
fastest آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fast آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
to set eyes on دیدن
visions دیدن
see دیدن
lay eyes on <idiom> دیدن
get at دیدن
to incur a loss ضر ر دیدن
set eyes on <idiom> دیدن
view دیدن
drop by دیدن
viewing دیدن
vision دیدن
twig دیدن
on seeing him از دیدن او
pass through دیدن
looks دیدن
sees دیدن
look دیدن
views دیدن
viewed دیدن
coneive دیدن
catch sight of دیدن
sights دیدن
sight دیدن
observe دیدن
observed دیدن
perceiving دیدن
perceives دیدن
perceived دیدن
perceive دیدن
observing دیدن
observes دیدن
looked دیدن
incurring دیدن
incurs دیدن
incur دیدن
seeing دیدن
twigs دیدن
incurred دیدن
beholds دیدن
descry دیدن
beholding دیدن
behold دیدن
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
visits دیدن کردن از
crippled اسیب دیدن
cripple اسیب دیدن
cripples اسیب دیدن
visited دیدن کردن از
visit دیدن کردن از
landfall دیدن خشکی
eye دیدن پاییدن
reviews سان دیدن
damage صدمه دیدن
to incur a loss زیان دیدن
to grease any one's palm دم کسیرا دیدن
damage اسیب دیدن
to form a plot توط ئه دیدن
reviewing سان دیدن
to cast a horoscope طالع دیدن
eyeing دیدن پاییدن
to bargain for تهیه دیدن
eying دیدن پاییدن
landfalls دیدن خشکی
bruise ضربت دیدن
picture دیدن شی یا صحنه
pictured دیدن شی یا صحنه
pictures دیدن شی یا صحنه
picturing دیدن شی یا صحنه
take the salute سان دیدن
sustain a loss ضرر دیدن
eyes دیدن پاییدن
to suffer [from] زیان دیدن [از]
preparations تدارک دیدن
bruised ضربت دیدن
make preparations تدارک دیدن
bruises ضربت دیدن
preparation تدارک دیدن
make provisions تدارک دیدن
bruising ضربت دیدن
make arrangements تدارک دیدن
spy into نهانی دیدن
break down اسیب دیدن
suffer loss زیان دیدن
on seeing him هنگام دیدن او
get a load of <idiom> دیدن چیزی
to sight land دیدن منظره
provides تدارک دیدن
dreams خواب دیدن
to see eye to eye معاینه دیدن
dreaming رویا دیدن
dreaming خواب دیدن
dreamed رویا دیدن
to pass in review سان دیدن
dreamed خواب دیدن
dream رویا دیدن
dream خواب دیدن
dreamt خواب دیدن
envision دررویا دیدن
come across <idiom> اتفاقی دیدن
dreams رویا دیدن
crippling اسیب دیدن
get hurt ازار دیدن
to weave a plot توط ئه دیدن
to sustain a loss زیان دیدن
supplied تدارک دیدن
to suffer wrong بیعدالتی دیدن
supply تدارک دیدن
supplying تدارک دیدن
To regard as advisable . To deem prudent . مصلحت دیدن
envisions دررویا دیدن
to suffer a loss زیان دیدن
envisioning دررویا دیدن
envisioned دررویا دیدن
dreamt درخواب دیدن
to make provision تهیه دیدن
distinguish دیدن مشهورکردن
provide تدارک دیدن
provide تهیه دیدن
suffers تلفات دیدن
pore با دقت دیدن
make a call دیدن کردن
suffers زیان دیدن
look through بدقت دیدن
suffered تلفات دیدن
show up <idiom> راحت دیدن
suffer تلفات دیدن
suffer زیان دیدن
provides تهیه دیدن
sights دوربین دیدن
distinguishes دیدن مشهورکردن
reviewed سان دیدن
sightseeing دیدن منافر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com