English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (36 milliseconds)
English Persian
enring احاطه کردن حلقه زدن دور
Search result with all words
girdle حلقه احاطه کردن
girdled حلقه احاطه کردن
girdles حلقه احاطه کردن
girdling حلقه احاطه کردن
engird احاطه کردن حلقه زدن
inwreathe با حلقه گل احاطه کردن
Other Matches
encirclement احاطه دشمن احاطه کردن
out flank دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
base ring حلقه یا رینگ تحتانی توپ حلقه پایه حلقه کف
crisper موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crisps موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crispest موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crisp موجدارکردن حلقه حلقه کردن
loops بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
looped بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
loop بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
envelops احاطه کردن
enwind احاطه کردن
enveloping احاطه کردن
enveloped احاطه کردن
envelop احاطه کردن
beset احاطه کردن
beleaguer احاطه کردن
girdled احاطه کردن
girdle احاطه کردن
girdles احاطه کردن
ensphere احاطه کردن
girdling احاطه کردن
hedge احاطه کردن
hedged احاطه کردن
environ احاطه کردن
besets احاطه کردن
hedges احاطه کردن
to hem in احاطه کردن
encircling احاطه کردن
whelm احاطه کردن
pale احاطه کردن
paler احاطه کردن
palest احاطه کردن
hoops احاطه کردن
hoop احاطه کردن
encompassing احاطه کردن
encompassed احاطه کردن
encompass احاطه کردن
encircles احاطه کردن
encompasses احاطه کردن
boxes احاطه کردن
box احاطه کردن
hem احاطه کردن
hemmed احاطه کردن
hemming احاطه کردن
hems احاطه کردن
encircle احاطه کردن
encircled احاطه کردن
ring احاطه کردن
imbosom احاطه کردن
circuit احاطه کردن
circuits احاطه کردن
inclip احاطه کردن
laager احاطه کردن
insphere احاطه کردن
convolute حلقه حلقه کردن
circles گرفتن احاطه کردن
circle گرفتن احاطه کردن
circled گرفتن احاطه کردن
bracketing احاطه کردن هدف
orbs عالم احاطه کردن
circling گرفتن احاطه کردن
palisade با پرچین احاطه کردن
palisades با پرچین احاطه کردن
engirdle احاطه کردن دارابودن
orb عالم احاطه کردن
beseige احاطه کردن فراگرفتن
skirt دور زدن احاطه کردن
surrounds محاصره کردن احاطه شدن
skirted دور زدن احاطه کردن
sphere دایره معلومات احاطه کردن
ring احاطه کردن زنگ اخبار
skirts دور زدن احاطه کردن
surround محاصره کردن احاطه شدن
spheres دایره معلومات احاطه کردن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
surrounded محاصره کردن احاطه شدن
gird احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
engarland درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
bracket احاطه کردن تیر پایه انتن
write enable ring حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
positioning band حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
flanked پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flanking پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flank پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
corralling حصاردرست کردن احاطه کردن
corrals حصاردرست کردن احاطه کردن
surrounds احاطه کردن محاصره کردن
impale سوراخ کردن احاطه کردن
impaled سوراخ کردن احاطه کردن
impaling سوراخ کردن احاطه کردن
impales سوراخ کردن احاطه کردن
surrounded احاطه کردن محاصره کردن
corralled حصاردرست کردن احاطه کردن
surround احاطه کردن محاصره کردن
corral حصاردرست کردن احاطه کردن
nest حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
ferrule حلقه یا بست فلزی ته عصا حلقه
ferrules حلقه یا بست فلزی ته عصا حلقه
nests حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
looped حلقه درون حلقه دیگر
loops حلقه درون حلقه دیگر
loop حلقه درون حلقه دیگر
interwreathe حلقه کردن
curls حلقه کردن
coil down حلقه کردن
curl حلقه کردن
curled حلقه کردن
fake حلقه کردن پیچیدن
coiled حلقه کردن بوبین
coil حلقه کردن بوبین
fakes حلقه کردن پیچیدن
coils حلقه کردن بوبین
wreathing حلقه شدن یا کردن
faked حلقه کردن پیچیدن
flemish حلقه کردن طناب
wreathe حلقه شدن یا کردن
wreathed حلقه شدن یا کردن
wreathes حلقه شدن یا کردن
straddling احاطه هدف از نظر سمتی احاطه سمتی هدف
hasty sling حلقه کردن بند تفنگ به صورت تعجیلی
bight حلقه طناب مضاعف قایق حلقه طناب دوبل
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
hang وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hangs وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
eye bolt حلقه حلقه اتصال
quoit حلقه پرتاب حلقه
purling حلقه حلقه شدن
purl حلقه حلقه شدن
purls حلقه حلقه شدن
purled حلقه حلقه شدن
wreathy حلقه حلقه شده
snap swivel حلقه گردان با گیره فلزی برای وصل کردن طعمه ماهیگیری به ان
traveler میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
kopfring حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
encompassment احاطه
surrounds احاطه
surround احاطه
cincture احاطه
circumambiency احاطه
envelopment احاطه
circumfusion احاطه
bracket احاطه
surrounded احاطه
environments احاطه
environment احاطه
siege احاطه
sieges احاطه
contain احاطه دشمن
envelopment احاطه قائم
contained احاطه دشمن
circumfluent احاطه کننده
straddle احاطه هدف
straddled احاطه هدف
straddles احاطه هدف
circumambient احاطه کننده
compassable احاطه کردنی
contains احاطه دشمن
turning movement احاطه دورانی
double envelopment احاطه دو طرفه
embracement احاطه دربرداشتن
encirclement عمل احاطه
vertical envelopement احاطه قائم
encirclement احاطه دورانی
flanking احاطه جناحی
envelop احاطه قائم
flanked احاطه جناحی
enveloped احاطه قائم
envelops احاطه قائم
single envelopment احاطه یک طرفه
flank احاطه جناحی
enveloping احاطه قائم
icebound احاطه شده از یخ
ice bound احاطه شده از یخ
rockbound احاطه شده با صخره
perimeter فضای احاطه کننده
surrounding احاطه کننده مجاور
planchette احاطه کننده محاط
perimeters فضای احاطه کننده
obsidional احاطه کننده دست برندار
incomprehensibly بطوریکه نتوان درک یا احاطه کرد
out flanking دور زننده احاطه کننده جناح
death-lantern [ستون های احاطه شده با فانوس در حیاط یا قبرستان کلیسا]
enclaves ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
enclave ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
wrap round engine موتور توربوجت متشکل ازقسمت مرکزی ان که با کانال رم جت مجزایی احاطه شده است
atole جزیره یا جزایر مرجانی که اطراف دریاچه را مثل کمربندی احاطه کرده باشد
y site نوعی محوطه انبار مهمات روباز موقت که اطراف ان باسدهای خاکی احاطه شده باشد
wet bulb termometere ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
ear ring حلقه
collar حلقه
reels حلقه
collars حلقه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com