English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
Other Matches
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
radar trapping اختلال رادار
clatters تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattering تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattered تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatter تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
radar comouflage استتار کردن از دید رادار استتار در مقابل رادار
chaff وسایل تولید پارازیت دردستگاه رادار نوارهای منعکس کننده امواج رادار
skin paint نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
gadgets نوعی رادار با صفحه رنگی رادار رنگ نما
gadget نوعی رادار با صفحه رنگی رادار رنگ نما
radar scan تجسس بوسیله رادار میدان مراقبت رادار
railings امواج ضربانی که باعث کورکردن رادار و تولید خطوط موازی ریل مانند روی صفحه رادار میشود
railing امواج ضربانی که باعث کورکردن رادار و تولید خطوط موازی ریل مانند روی صفحه رادار میشود
directional radar prediction تجزیه و تحلیل سمتی رادار پیش بینی سمتی رادار
radar prediction بررسی به وسیله رادار تجزیه و تحلیل اطلاعات به وسیله رادار
radar return انعکاس امواج در روی صفحه رادار علایم صفحه رادار
somatization disorder اختلال جسمانی کردن
blips نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
blip نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
crystal balls گنبد انتن رادار انتن صفحه تصویر رادار
trapping اختلاف در امواج رادار ممانعت از پخش امواج رادار
crystal ball گنبد انتن رادار انتن صفحه تصویر رادار
radar tracking تعقیب به وسیله رادار ردیابی هدفها به وسیله رادار
image degradation کم کردن قدرت تصویربرداری یک دستگاه رادار
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
tracks پیدا کردن
acquire پیدا کردن
gain پیدا کردن
gained پیدا کردن
gains پیدا کردن
track پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
detected پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
find پیدا کردن
averaging پیدا کردن
to look up پیدا کردن
detect پیدا کردن
averages پیدا کردن
averaged پیدا کردن
tracked پیدا کردن
average پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
detecting پیدا کردن
detects پیدا کردن
to search out پیدا کردن
pin point پیدا کردن
finds پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
radar discrimination قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
pip matching روش بصری روانه کردن انتن رادار در ارتفاع و سمت
preempt حق تقدم پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
declining شیب پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
hade تمایل پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
dampens رطوبت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
respire امید تازه پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
shock هول وهراس پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
respires امید تازه پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
respiring امید تازه پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
radar locating تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
radar picket ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
sweep تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com