English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
play اداره مسابقه
played اداره مسابقه
playing اداره مسابقه
plays اداره مسابقه
Other Matches
yamen اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
skull practice کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
hooligans مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligan مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
sack race مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
tug of war مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
opener مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
selling plater اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
scotland yard اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
seniors مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
senior مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
headquarters اداره کل اداره مرکزی
match play مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
personnel کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
handicaps مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
dragway مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
dragstrip مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
quadrangular meet مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
slaloms مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
slalom مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
ice racing مسابقه سرعت روی یخ مسابقه روی یخ
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
prefecture اداره
helms اداره
handling اداره
cutcherry اداره
cutchery اداره
directorates اداره
directorate اداره
operation اداره
helm اداره
workplace اداره
workplaces اداره
bureau اداره
service اداره
office اداره
gestion اداره
management اداره
offices اداره
department اداره
managements اداره
serviced اداره
departments اداره
bureaus اداره
maladmidistration سو اداره
full command اداره کامل
police headquarters اداره کل شهربانی
misruling سوء اداره
misrules سوء اداره
mismanaging بد اداره کردن
misruled سوء اداره
criminal i. department اداره اگاهی
claimant agency اداره کارپردازی
Department of labor [American English] اداره کار
mismanagement سوء اداره
misrule سوء اداره
consulate اداره کنسولی
audit departmant اداره حسابرسی
audit office اداره حسابرسی
bureaus of census اداره سرشماری
office manager رئیس اداره
government office اداره دولتی
the relevant office اداره مسیول
consulates اداره کنسولی
polices اداره شهربانی
penology اداره زندان
policed اداره شهربانی
aminister اداره کردن
police اداره شهربانی
paperless office اداره بی کاغذ
audit departmant اداره ممیزی
mismanages بد اداره کردن
administrant اداره کننده
strategies فن اداره جنگ
customs اداره گمرک
the police headquaters اداره کل شهربانی
department of trusteeship اداره قیمومت
operates اداره کردن
operated اداره کردن
malpractice سوء اداره
operate اداره کردن
record office اداره بایگانی کل
rule اداره کردن
department of trusteeship اداره سرپرستی
helms اداره کردن
strategy فن اداره جنگ
malpractices سوء اداره
conducted اداره کردن
dipartment of publications اداره مطبوعات
conducting اداره کردن
conducts اداره کردن
dipartment of publications اداره نگارش
conduct اداره کردن
managing اداره کردن
manages اداره کردن
managed اداره کردن
manage اداره کردن
service bureau اداره خدماتی
steerage اداره تربیت
helm اداره کردن
tobacco department اداره دخانیات
financial a اداره مالیه
customs house اداره گمرک
customhouse اداره گمرک
custom house اداره گمرک
financial agency اداره دارایی
Near our office . نزدیک اداره ما
criminal investigation department اداره اگاهی
prefecture اداره ریاست
financial agency اداره مالیه
porotocol department اداره تشریفات
mismanage بد اداره کردن
mismanaged بد اداره کردن
wielding اداره کردن
finance office اداره دارایی
department of publications اداره انطباعات
department of publications اداره نگارش
deparment of trusteeship اداره سرپرستی
deparment of trusteeship اداره قیمومت
depaartment of accounts اداره محاسبات
housekeeping اداره منزل
staffers کارمند اداره
weather bureau اداره هواشناسی
wieldy اداره شدنی
staffer کارمند اداره
public health pepartment اداره بهداری
proconsulate سمت یا اداره
the d. poliee اداره اگاهی
officiate اداره کردن
run اداره کردن
direct اداره کردن
officiating اداره کردن
directed اداره کردن
officiated اداره کردن
officiates اداره کردن
registry offices اداره ثبت
registry office اداره ثبت
manageability قابلیت اداره
maladministration سوء اداره
mans اداره کردن
man اداره کردن
directs اداره کردن
runs اداره کردن
bureaus of census اداره امار
headquarters اداره کل شهربانی
labouroffice اداره کارگزینی
labour office اداره کارگزینی
labor service اداره کار
gerent اداره کننده
department بخش اداره
gestion اداره کردن
government house اداره حکومتی
head office اداره مرکزی
intelligence service اداره اطلاعات
intelligence department اداره اطلاعات
household art فن اداره خانه
departments بخش اداره
manage اداره کردن
maladminister بد اداره کردن
legal department اداره حقوقی
directors اداره کننده
director اداره کننده
misconduct سوء اداره
maintain اداره کردن
india office اداره امورهندوستان
stage-manage اداره کردن
mishandled بد اداره کردن
stage manage اداره کردن
mishandles بد اداره کردن
mishandling بد اداره کردن
misgovernment سوء اداره
mishandle بد اداره کردن
misgovern بد اداره کردن
stage-managed اداره کردن
security service اداره امنیت
security force اداره امنیت
wielded اداره کردن
wield اداره کردن
wields اداره کردن
stage-managing اداره کردن
stage-manages اداره کردن
security اداره امنیت
administrations اداره کردن
administer اداره کردن
administers :اداره کردن
administered :اداره کردن
administering :اداره کردن
administration of estate اداره ترکه
ministration اداره خدمت
administration اداره کردن
medical department اداره بهداری
management system سیستم اداره
commissariat اداره کارپردازی وخواربارارتش
polity طرز اداره سیاست
nbs اداره ملی استانداردها
homemaker اداره کننده خانه
governable فرمانبردار قابل اداره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com