English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English Persian
lead proof ارائه دلیل کردن
Other Matches
alleges دلیل اوردن ارائه دادن
allege دلیل اوردن ارائه دادن
alleging دلیل اوردن ارائه دادن
represents ارائه کردن
represented ارائه کردن
represent ارائه کردن
producing اقامه ارائه کردن
propound پیشنهاد کردن ارائه دادن
forthcomming اماده برای ارائه کردن
exhibiting ارائه دادن ابراز کردن
porrect منبسط کردن ارائه دادن
propounds پیشنهاد کردن ارائه دادن
exhibited ارائه دادن ابراز کردن
to put in منصوب کردن ارائه دادن
propounding پیشنهاد کردن ارائه دادن
exhibit ارائه دادن ابراز کردن
propone پیشنهاد کردن ارائه دادن
render ارائه دادن ترجمه کردن
rendered ارائه دادن ترجمه کردن
renders ارائه دادن ترجمه کردن
exhibits ارائه دادن ابراز کردن
reason با دلیل ثابت کردن
to prove with reasons با دلیل ثابت کردن
reasons با دلیل ثابت کردن
submit واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
produced اقامه کردن ارائه دادن سند
submitting واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
produces اقامه کردن ارائه دادن سند
subsequent filing [application, documents] ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
submits واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
produce اقامه کردن ارائه دادن سند
submitted واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
substantiate با دلیل ومدرک اثبات کردن
substantiated با دلیل ومدرک اثبات کردن
substantiates با دلیل ومدرک اثبات کردن
substantiating با دلیل ومدرک اثبات کردن
arguing دلیل اوردن استدلال کردن
argues دلیل اوردن استدلال کردن
account دلیل موجه اقامه کردن
argue دلیل اوردن استدلال کردن
argued دلیل اوردن استدلال کردن
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
adductor ارائه
f scan ارائه اف
j display ارائه جی
exposal ارائه
displays ارائه
f display ارائه اف
j scan ارائه جی
shew ارائه
g scan ارائه جی
representation ارائه
displayed ارائه
displaying ارائه
c scan ارائه سی
c display ارائه سی
d display ارائه دی
g display ارائه جی
display ارائه
presentations ارائه
n scan ارائه ان
b display ارائه ب
exposure ارائه
l scan ارائه ال
l display ارائه ال
p scan ارائه پی
h display ارائه اچ
p display ارائه پی
k scan ارائه کی
production ارائه
exposures ارائه
d scan ارائه دی
productions ارائه
n display ارائه ان
h scan ارائه اچ
k display ارائه کی
range bearing display ارائه بی
ppi scan ارائه پی پی ای
b scan ارائه ب
exhibitions ارائه
exhibition ارائه
representations ارائه
m display ارائه ام
offering ارائه
presentment ارائه
m scan ارائه ام
presentation ارائه
production ارائه ساخت
renderable قابل ارائه
offer پیشکش ارائه
renderer ارائه دهنده
offered پیشکش ارائه
productions ارائه ساخت
misrepresentation بد ارائه دادن
misrepresentation بد ارائه نمودن
put in ارائه دادن
tendering ارائه دادن
produce ارائه دادن
produced ارائه دادن
produces ارائه دادن
presentation ارائه عرضه
presented ارائه دادن
presenting ارائه دادن
tendered ارائه دادن
showings ارائه اشکارسازی
presents ارائه دادن
show ارائه نمایش
showed ارائه نمایش
shows ارائه نمایش
gives ارائه دادن
hold forth ارائه دادن
present ارائه دادن
presentations ارائه عرضه
knuckle under <idiom> ارائه دادن
bring forward ارائه دادن
showing ارائه اشکارسازی
presentability قابلیت ارائه
offers پیشکش ارائه
profert ارائه سند
tenderest ارائه دادن
giving ارائه دادن
give ارائه دادن
tender ارائه دادن
proofs دلیل
uncaused بی دلیل
proof دلیل
argumentum دلیل
testimony دلیل
testimonies دلیل
symptom دلیل
demonstration دلیل
symptoms دلیل
disproof دلیل رد
demonstrations دلیل
evidence دلیل
sake دلیل
reasons دلیل
rationale دلیل
reason دلیل
on the ground of به دلیل
expessive دلیل
reasoning دلیل
arguments دلیل
reasonless بی دلیل
rebutting evidence رد دلیل
argument دلیل
earnest دلیل
put ارائه یا توضیح دادن
submitting ارائه دادن پیشنهادکردن
submits ارائه دادن پیشنهادکردن
documentation ارائه اسناد یا مدارک
probation ارائه مدرک ودلیل
submitted ارائه دادن پیشنهادکردن
to produce testimony مدرک ارائه دادن
submit ارائه دادن پیشنهادکردن
putting ارائه یا توضیح دادن
forthcoming اماده ارائه دادن
probational ارائه مدرک ودلیل
presenting bank بانک ارائه کننده
puts ارائه یا توضیح دادن
devil's advocate <idiom> [ارائه استدلال مخالف]
insofar <adv.> به این دلیل
in this respect <adv.> به این دلیل
by impl <adv.> به این دلیل
in this sense <adv.> به این دلیل
conclusive evidence دلیل قاطع
document in proof دلیل مستند
objecting دلیل اوردن
for this reason <adv.> به این دلیل
objects دلیل اوردن
in so far <adv.> به این دلیل
direct objects دلیل اوردن
muniment of title دلیل سمت
muniment of title دلیل مالکیت
sole argument دلیل منحصربفرد
justifications دلیل اوری
documentary evidence دلیل کتبی
oral evidence دلیل شفاهی
therefore <adv.> به این دلیل
on no account به هیچ دلیل
sole argument تنها دلیل
evidence of conformity دلیل مطابقت
objected دلیل اوردن
sign of weakness دلیل ضعف
sole argument یگانه دلیل
object دلیل اوردن
indirect objects دلیل اوردن
hereat باین دلیل
comebacks دلیل قانونی
justification دلیل اوری
onus probandi بار دلیل
rebutting evidence دلیل معارض
floorer دلیل قاطع
proof of debt دلیل طلب
clear evidence دلیل واضح
for reasons به چندین دلیل
demonstrating دلیل اوردن
clear proof دلیل واضح
demonstrates دلیل اوردن
demonstrated دلیل اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com