English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
hang out the laundry ازاد کردن چتر عقب پس ازعبور از خط پایان
Other Matches
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
glide path مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
terminate پایان دادن پایان یافتن
terminated پایان دادن پایان یافتن
terminates پایان دادن پایان یافتن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
fineless بی پایان کردن
end up <idiom> پایان ،بلاخره کاری کردن
wind up <idiom> به پایان رساندن ،تسویه کردن
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
liberating ازاد کردن
unloose ازاد کردن
emancipate ازاد کردن
unfix ازاد کردن
to set at large ازاد کردن
releases ازاد کردن
uncage ازاد کردن
unwraps ازاد کردن
deallocate ازاد کردن
extrication ازاد کردن
unstring ازاد کردن
discharge ازاد کردن
to set at liberty ازاد کردن
enfranchize ازاد کردن
liberates ازاد کردن
release ازاد کردن
released ازاد کردن
to let ship ازاد کردن
liberate ازاد کردن
emancipating ازاد کردن
liberation ازاد کردن
discharges ازاد کردن
unwrap ازاد کردن
unwrapped ازاد کردن
cast loose ازاد کردن
emancipated ازاد کردن
unwrapping ازاد کردن
emancipates ازاد کردن
let go ازاد کردن
let loose ازاد کردن
set at large ازاد کردن
enfranchising ازاد کردن
enfranchises ازاد کردن
affranchize ازاد کردن
enfranchised ازاد کردن
enfranchise ازاد کردن
let slip ازاد کردن
liberalization ازاد کردن
to let loose ازاد کردن
set free ازاد کردن
setting free ازاد کردن برده
emancipation ازاد کردن برده
to discharge a guarantee ضمانتی را ازاد کردن
untuck از بند ازاد کردن
unshackle از زنجیر ازاد کردن
disencumber ازقید ازاد کردن
disentanglement از بند ازاد کردن
manumission ازاد کردن برده
freewheel ازاد زندگی کردن
freewheeled ازاد زندگی کردن
freewheels ازاد زندگی کردن
manumit بنده را ازاد کردن
tripped ازاد کردن یاشکل کردن طناب
trips ازاد کردن یاشکل کردن طناب
trip ازاد کردن یاشکل کردن طناب
fold بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folded بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folds بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
bail out به قید کفیل ازاد کردن
released برگ مرخصی ازاد کردن
unyoke از زیر یوغ ازاد کردن
extricate خلاصی بخشیدن ازاد کردن
releases برگ مرخصی ازاد کردن
extricating خلاصی بخشیدن ازاد کردن
bail بقید کفیل ازاد کردن
release on bail به قید کفیل ازاد کردن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
release برگ مرخصی ازاد کردن
back off ازاد بریدن قطع کردن
to purify from sin از قید گناه ازاد کردن
extricates خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricated خلاصی بخشیدن ازاد کردن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
space heater بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
pick up واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
totake شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
unbrace رها یا ازاد کردن شل کردن
asserted حمایت کردن ازاد کردن
asserts حمایت کردن ازاد کردن
assert حمایت کردن ازاد کردن
asserting حمایت کردن ازاد کردن
bail out به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
high sea دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
free enterprise اقتصاد ازاد اقتصاد بازار ازاد
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
limit پایان
immortality بی پایان
sempiternity بی پایان
finality پایان
eternity بی پایان
perpetuity بی پایان
closest پایان
eternity بی پایان
fruition پایان
eternality بی پایان
infinite time بی پایان
inconclusive بی پایان
aeon بی پایان
unending بی پایان
periods پایان
issue [outcome] پایان
end line خط پایان
finish line خط پایان
unbound بی پایان
never-ending بی پایان
never ending بی پایان
end all پایان
foreverness بی پایان
conclusion پایان
to sit out تا پایان
initiator terminator پایان ده
illmitable بی پایان
forever بی پایان
conclusions پایان
ends پایان
end پایان
interminate بی پایان
decapoda ده پایان
incessant پی در پی بی پایان
unfinished بی پایان
endless بی پایان
period پایان
endings پایان
finishes پایان
ended پایان
point پایان
finis پایان
out <adv.> پایان
ending پایان
finish پایان
termination پایان
finallist پایان رس
cessation پایان
abysm بی پایان
windup پایان
hexapod شش پایان
bourne پایان
closes پایان
close پایان
closer پایان
abyss بی پایان
illimitable بی پایان
abysses بی پایان
eternities بی پایان
over پایان یافتن
do away with <idiom> به پایان رساندن
theses پایان نامه
finishes پایان مسابقه
to see out به پایان رساندن
teleologist پایان شناس
interminable پایان ناپذیر
conclusion پایان یک چیز
terminable پایان یافتنی
dissertation پایان نامه
teleology پایان شناسی
come off پایان مسابقه
ends پایان یک دور
to see through به پایان رساندن
thesis پایان نامه
termination پایان دهی
harvest home پایان درو
termination پایان یابی
endless بدون پایان
placing judge داور خط پایان
over- پایان یافتن
unceasing پایان ناپذیر
godspeed پایان انجام
finish پایان مسابقه
terminuse ad quem نقطه پایان
follow through <idiom> به پایان رساندن
ended پایان یک دور
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
termination date تاریخ پایان
dissertations پایان نامه
abend پایان غیرعادی
past پایان یافته
buzzer زنگ پایان
buzzers زنگ پایان
finitude پایان پذیری
get through به پایان رساندن
It's over. به پایان رسید.
atrocious با شرارت بی پایان
normal termination پایان عادی
last a دم اخر پایان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com