Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
disseise
ازتصرف خارج کردن
Other Matches
dispossess
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessor
ازتصرف محروم کننده
disseisin
محروم شدگی ازتصرف
disseisin
تحریم کسی ازتصرف ملک خود
disseisee
کسیکه ازتصرف ملک خودمحروم شده است
disseisor
کسیکه دیگری را ازتصرف ملک خودمحروم میکند
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
bring out
خارج کردن
ejects
خارج کردن
unship
خارج کردن
derailing
از خط خارج کردن
ejected
خارج کردن
derails
از خط خارج کردن
discharge
خارج کردن
extraction
خارج کردن
ejecting
خارج کردن
expulse
خارج کردن
phase out
خارج کردن
discharges
خارج کردن
derailed
از خط خارج کردن
derail
از خط خارج کردن
eject
خارج کردن
to rule out
خارج کردن
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
disarm
از ضامن خارج کردن
defecates
خارج کردن مدفوع
spewed
با فشار خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
disarmed
از ضامن خارج کردن
defecating
خارج کردن مدفوع
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
to put out of court
از دستور خارج کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
defecated
خارج کردن مدفوع
tabled
از دستور خارج کردن
defecate
خارج کردن مدفوع
ablate
بریدن و خارج کردن
exfiltration
خارج کردن از میدان
decivilize
از تمدن خارج کردن
write-offs
از دفتر خارج کردن
write-off
از دفتر خارج کردن
expectorate
ازشش خارج کردن
lay on the table
از دستور خارج کردن
phase out
به ترتیب خارج کردن
spews
با فشار خارج کردن
swap out
مبادله کردن به خارج
tabling
از دستور خارج کردن
spew
با فشار خارج کردن
spewing
با فشار خارج کردن
write off
از دفتر خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
reek
بخار ازدهان خارج کردن
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emit
بیرون دادن خارج کردن
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
reeking
بخار ازدهان خارج کردن
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
reeked
بخار ازدهان خارج کردن
emitting
بیرون دادن خارج کردن
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
emits
بیرون دادن خارج کردن
reeks
بخار ازدهان خارج کردن
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
bail
عمل خارج کردن اب قایق
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
to play in or out
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
emitting
بیرون دادن از خود خارج کردن
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
emit
بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
emits
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitted
بیرون دادن از خود خارج کردن
stripping crane
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
deviation
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviations
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicted
خارج کردن خلع ید کردن
evict
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
خارج کردن خلع ید کردن
evicting
خارج کردن خلع ید کردن
sideline
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelined
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
release
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
smuts
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smut
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
exfiltration
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
releases
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
released
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforest
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
labelled
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
label
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labels
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
port
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
text
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
texts
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
demonetization
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy
برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
reversion
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
cryptographic
تعداد کدهایی که در الگوریتم رمز برای مشخص کردن داده رمز دار و خارج از رمز به کارمی روند
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
out
[of]
<adv.>
خارج
[از]
outwith
[Scotish E]
<adv.>
خارج
[از]
externals
خارج
out-of-
خارج از
out
خارج
abroad
خارج
outside
[of]
<adv.>
خارج
[از]
forth of
خارج از
out-
خارج
outed
خارج
out of tune
خارج
per
خارج از
outside
خارج
non-combatants
خارج از صف
off
خارج از
non combatant
خارج از صف
non-combatant
خارج از صف
outsides
در خارج
outside
در خارج
out of
خارج از
external
خارج
externally
از خارج
aroint
خارج شو
outsides
خارج
off side
خارج از خط
outbound
خارج ازمحدوده
beside the question
خارج از موضوع
outbye
خارج از دور از
out of doors
خارج ازمنزل
out of door
خارج ازمنزل
inaccessible
خارج از دسترس
off duty
خارج از نگهبانی
irrelevant
خارج از موضوع
out of proportion
خارج از اندازه
outbound
مربوط به خارج
off duty
خارج از خدمت
outsides
به سمت خارج
popping
خارج شدن
beside the mark
خارج ازموضوع
outside
به سمت خارج
issue
خارج شدن
outboard bearing
یاتاقان خارج
begone
خارج شو عزیمت کن
out of turn
خارج از نوبت
blow out
به خارج دمیدن
off season
خارج از فصل
foreign market
بازار خارج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com