English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (8 milliseconds)
English Persian
of a piece with each other ازسر هم همجنس یکدیگر
Other Matches
l like like بازبا باز کند همجنس با همجنس پرواز
From top to bottom . From beginnong to end . ازسر تا ته
anew ازسر
iterant ازسر گیرنده
headfirst ازسر سراسیمه
iterative ازسر گیرنده تکراری
rejuvenated جوانی ازسر گرفتن
rejuvenate جوانی ازسر گرفتن
rejuvenates جوانی ازسر گرفتن
rejuvenating جوانی ازسر گرفتن
perfunctorily بطور ازسر خود واکنی
antiskid treatment عمل جلوگیری ازسر خوردن
seconds نفر بعد ازسر گروه
seconding نفر بعد ازسر گروه
seconded نفر بعد ازسر گروه
second نفر بعد ازسر گروه
congeneric همجنس
cognate همجنس
biotype ژنوتیپ همجنس
homogeneously بطور همجنس
homosexual همجنس باز
isophilic همجنس دوست
homogen جزء همجنس
homosexual همجنس خواه
homoerotism همجنس خواهی
consubstantiate همجنس کردن
homosexual همجنس گرا
homosexuals همجنس باز
gayest همجنس خواه
gays همجنس خواه
inversions همجنس خواهی
gay همجنس خواه
butch همجنس باز
homosexuality همجنس گرایی
homosexuality همجنس خواهی
uranism همجنس خواهی
assimilative همجنس کننده
homosexuals همجنس گرا
sapphism همجنس خواهی
homosexuals همجنس خواه
inversion همجنس خواهی
gayer همجنس خواه
tribadism همجنس خواهی فاعلی
sapphism همجنس خواهی زنان
tribade همجنس خواه فاعلی
urning در همجنس خواهی مردان
latent homosexuality همجنس خواهی نهفته
overt homosexuality همجنس خواهی اشکار
homogen گروه چند چیز همجنس
cannibals جانوری که همجنس خود را میخورد
cannibal جانوری که همجنس خود را میخورد
physalis عروسک پس پرده و گلهای همجنس ان
faute de mieux همجنس خواهی ناشی ازمحرومیت
holophytic تغذیه کننده از گیاهان سبز همجنس خوار
stylolite ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
sound discipline انضباط صدا یا جلوگیری ازسر و صدا
from each other <adv.> از یکدیگر
from one another <adv.> از یکدیگر
each other یکدیگر
of one another <adv.> از یکدیگر
one a یکدیگر
of each other <adv.> از یکدیگر
one another یکدیگر
interwork بر یکدیگر
interconnecting اتصال به یکدیگر
concrescence رشد با یکدیگر
peer to each other قرین یکدیگر
peer to each other برابر با یکدیگر
interconnects اتصال به یکدیگر
combine ترکیب با یکدیگر
combining ترکیب با یکدیگر
interconnect اتصال به یکدیگر
combines ترکیب با یکدیگر
internecine کشتار یکدیگر
interconnected اتصال به یکدیگر
cheek by jowl پهلوی یکدیگر
couples ترکیب با یکدیگر
couple ترکیب با یکدیگر
simultaneous with each other مقارن یکدیگر
arm in arm در دست یکدیگر
intersecting از یکدیگر گذرنده
coupled ترکیب با یکدیگر
to look at each other به یکدیگر نگریستن
In for a penny, in for a pound. آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
hand in hand دست دردست یکدیگر
interconnected با یکدیگر اتصال دادن
interconnecting با یکدیگر اتصال دادن
incompossible منافی یکدیگر ناسازگار
correlative with each other لازم و ملزوم یکدیگر
interconnects با یکدیگر اتصال دادن
intersplere در حوزه یکدیگر امدن
in tune <idiom> با یکدیگر موافق بودن
they are well matched حریف یکدیگر هستند
complementary تکمیل کننده یکدیگر
grappling گرفتن لباس یکدیگر
one to one عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
abuts به یکدیگر ضربه زدن
abut به یکدیگر ضربه زدن
one-to-one عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
abutted به یکدیگر ضربه زدن
to look at each other به یکدیگر نگاه کردن
telepathy ارتباط افکار با یکدیگر
interconnect با یکدیگر اتصال دادن
incompatible غیر قابل استعمال با یکدیگر
iteraction تاثیر چند چیز بر یکدیگر
juxtaposition جا دادن اقلام در مجاورت یکدیگر
network اتصال نقاط شبکه به یکدیگر
networks اتصال نقاط شبکه به یکدیگر
life line طناب اتصال افراد به یکدیگر
take turns <idiom> انجام کاری با همکاری یکدیگر
interaction عمل دو چیز روی یکدیگر
adhesion of fibers خاصیت چسبندگی الیاف به یکدیگر
hue [وجه تمایز رنگ ها از یکدیگر]
hand-to-hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand to hand دست بدست یکدیگر مجاور
The twins look just like each other. دوقلوها خیلی شبیه یکدیگر هستند.
sapphic vice شهوت رانی زنان نسبت به یکدیگر
back formation لغت سازی اشتقاق لغات از یکدیگر
data chaining فرایند اتصال اقلام داده به یکدیگر
Birds of a feather flock together . <proverb> پرندگان مشابه با یکدیگر پرواز مى کنند .
interact برای عمل کردن روی یکدیگر
interfruitful قابل گرده افشانی یا لقاح با یکدیگر
deme دستهای از موجودات زنده مرتبط با یکدیگر
interacted برای عمل کردن روی یکدیگر
interacting برای عمل کردن روی یکدیگر
interacts برای عمل کردن روی یکدیگر
They shook hand and made up. با یکدیگر دست دادند وآشتی کردند
dualism وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
trail پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailing پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trails پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
grain orientation طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
counterpose درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
interdenominational وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
consolute ترکیبی از دو یا چند مایع که بر هر نسبتی در یکدیگر حل شوند
trailed پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
concentric shafts شفتهای هم محور که داخل یکدیگر قرار گرفته اند
laceria [نقش های منظم در کنار یکدیگر] [معماری اسلامی]
blade tracking مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
hue [نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
demolition derby مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
triptych عکسی که در سه قاب تهیه کرده پهلوی یکدیگر قرار دهند
track bolt پیچی که قطعات راه اهن رابه یکدیگر متصل میکند
overt collusion تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
circulars موقعیت خطایی که وقتی رخ میدهد که دو تا ولی در دوخانه به یکدیگر مراجعه کنند
biplane interference تداخل ایرودینایکی بین دو بال که روی یکدیگر قرار گرفته اند
circular موقعیت خطایی که وقتی رخ میدهد که دو تا ولی در دوخانه به یکدیگر مراجعه کنند
microwave hop یک کانال رادیویی ریزموج میان انتن بشقابی که متوجه یکدیگر هستند
neap tide دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
yard marker خطوط فرضی یا واقعی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
standstill در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
grade separation تقاطع شاهراه یا راه اهن که در ان دو جاده دارای اختلاف سطح از یکدیگر هستند
yard line خطوط واقعی یا فرضی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
wire locking بستن تعدادی مهره یا پیچ به یکدیگر توسط سیم ایمنی برای جلوگیری از شل شدن انها
cleco fastener وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
S-twist [S-spun] نخ چپ تاب [جهت پیچیدن الیاف بدور یکدیگر در این نوع نخ مانند حرف اس لاتین است.]
customs union مجموعهای از چند کشور که کالاهای یکدیگر را بدون حقوق وعوارض گمرکی وارد و صادرمی کنند
agonic line خط موسوم روی یک نقشه که نقاطی را که دارای خطا یاانحراف مغناطیسی صفر میباشند به یکدیگر متصل میکند
commutator سری هادیهایی که بصورت شعاعی از یکدیگر جدا شده وبصورت حلقهای دور تا دورشفت گردنده ژنراتور قرارگرفته اند
yoke جفت یا گروهی ازهدهای خواندن- نوشتن که به یکدیگر متصل هستند و برروی دو یا چند شیار نوار یادیسک مغناطیسی حرکت می کنند
camisado شبیخون لباس یا پیراهن علامت داری که هنگام شبیخون می پوشندتاطرفین یکدیگر رابشناسند
braid shield روکشی از الیاف بافته شده ولاستیک روی یک یا چند هادی عایق شده از یکدیگر
burl [nep] گلوله ای یا نپ شدن الیاف در سطح بافته شده بدلیل پیچش الیاف بدور یکدیگر
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
Mingle design طرح تلفیقی [ادغام کردن طرح ها با یکدیگر]
reciprocal agreement قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
Mamihlapinatapai نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
coordinate روش نمایش نقط ه روی گراف با استفاده از دو مقدار روی بردارها که در جهت راست یکدیگر قرار دارند
board weave تخت بافت [در این بافت تارها نسبت به یکدیگر زاویه چندانی نداشته و حالت صاف و یکنواخت به خود می گیرند]
lool لول [تارهای نامتقارن] [این حالت بخاطر قرار گرفتن پود بین تارها بوجود آمده و در حقیقت نشان دهنده اختلاف سطح تارها با یکدیگر است.]
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
program line فرش های همگون [اصطلاحا به فرش های اطلاق می شود که از نظر نقشه مشابه بوده ولی اندازه آنها با یکدیگر متفاوت باشد.]
kanat نوعی گلیم ترکی [روشی از بافت گلیم است که در آن ابتدا رشته های باریک را بافته، سپس آنها را به یکدیگر می دوزند. این روش بین روستائیان ترکیه بیشتر مرسوم می باشد.]
rag rug قالیچه چهل تکه [در بعضی از کشورها نظیر مصر و مکزیک ابتدا نوارهای باریکی به عرض دو یا سه سانتی متر بافته شده و سپس لبه های آن به یکدیگر دوخته می شود که حالت فرش راه راه به آن می بخشد.]
nep پرز [تل] [گلوله ای کوچک از الیاف که در سطح پارچه یا فرش بوجود می آید. این عارضه هنگامی که الیاف طول بلندتری داشته باشند به علت پیچ خوردن آنها به یکدیگر بوجود می آید.]
saddle bag خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
Mother-daughter boteh design طرح بته جقه مادر و بچه [این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
Mina-khani design طرح میناخانی [این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.]
warsaw treaty پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com