English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English Persian
write off از دفتر خارج کردن
write-off از دفتر خارج کردن
write-offs از دفتر خارج کردن
Other Matches
journalize در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
blotters دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
notary office دفتر اسناد رسمی دفتر خانه
engineering office دفتر طراحی دفتر مهندسین مشاور
blotter دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
induction station دفتر استخدام دفتر پذیرش
civilian internee information bureau دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
matriculate در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
matriculates در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculated در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculating در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
duty roster دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
inactivate غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
discharge خارج کردن
ejected خارج کردن
ejecting خارج کردن
bring out خارج کردن
ejects خارج کردن
to rule out خارج کردن
derails از خط خارج کردن
extraction خارج کردن
eject خارج کردن
discharges خارج کردن
derailing از خط خارج کردن
phase out خارج کردن
derailed از خط خارج کردن
derail از خط خارج کردن
expulse خارج کردن
unship خارج کردن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
exfiltration خارج کردن از میدان
tables از دستور خارج کردن
expectorate ازشش خارج کردن
tabled از دستور خارج کردن
ablate بریدن و خارج کردن
disseise ازتصرف خارج کردن
table از دستور خارج کردن
tabling از دستور خارج کردن
lay on the table از دستور خارج کردن
phase out به ترتیب خارج کردن
spews با فشار خارج کردن
swap out مبادله کردن به خارج
defecating خارج کردن مدفوع
spewing با فشار خارج کردن
defecate خارج کردن مدفوع
disarm از ضامن خارج کردن
spewed با فشار خارج کردن
disarms از ضامن خارج کردن
spew با فشار خارج کردن
decivilize از تمدن خارج کردن
defecates خارج کردن مدفوع
to put out of court از دستور خارج کردن
defecated خارج کردن مدفوع
to expel [from] بزور خارج کردن [از]
disarmed از ضامن خارج کردن
expel منفصل کردن بزور خارج کردن
expels منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled منفصل کردن بزور خارج کردن
reeking بخار ازدهان خارج کردن
reeks بخار ازدهان خارج کردن
emit بیرون دادن خارج کردن
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
emits بیرون دادن خارج کردن
reek بخار ازدهان خارج کردن
to phase out something به ترتیب خارج کردن چیزی
emancipates از زیر سلطه خارج کردن
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
emitting بیرون دادن خارج کردن
emitted بیرون دادن خارج کردن
reeked بخار ازدهان خارج کردن
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
emancipating از زیر سلطه خارج کردن
emancipate از زیر سلطه خارج کردن
emancipated از زیر سلطه خارج کردن
unplugs خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplug خارج کردن دو شاخه از سوکت
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
unplugging خارج کردن دو شاخه از سوکت
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
bail عمل خارج کردن اب قایق
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
unplugged خارج کردن دو شاخه از سوکت
bowdlerize قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
break از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
snake out خارج کردن کالا از انبار ناو
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
central postal directory دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
discarded خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
deviations از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarding خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discards خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
stripping crane جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicts خارج کردن خلع ید کردن
evicted خارج کردن خلع ید کردن
evict خارج کردن خلع ید کردن
evicting خارج کردن خلع ید کردن
sideline ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sidelined ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smuts تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelining ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
smut تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
release خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
externals مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
external مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
released خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
releases خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
exfiltration خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforesting درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
label مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labels مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labelled مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
port مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
texts پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
text پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
demonetization خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
bureaus دفتر
book دفتر
bureau دفتر
books دفتر
ledgers دفتر کل
offices دفتر
booked دفتر
office دفتر
ledger دفتر کل
in office در دفتر
cahier دفتر
record دفتر
volumes دفتر
book of account دفتر کل
volume دفتر
notary public office دفتر
engineering office دفتر مهندسی
bell book دفتر موتورخانه
equipment logbook دفتر تجهیزات
drawing office دفتر طراحی
bill book دفتر بروات
translation agency دفتر ترجمه
budget bureau دفتر بودجه
books مجلد دفتر
offices اطاق دفتر
customs دفتر گمرک
automated office دفتر خودکار
audit office دفتر حسابرسی
intelligence office دفتر راهنمایی
intelligence office دفتر اطلاعات
account book دفتر حساب
telephone book دفتر تلفن
telephone books دفتر تلفن
job office دفتر کارگاه
posting ثبت در دفتر
run book دفتر رانش
run book دفتر اجرا
information office دفتر اطلاعات
rule off ته دفتر را بستن
head office دفتر مرکزی
information bureau دفتر اطلاعات
inquiry office دفتر اطلاعات
end office دفتر انتهایی
postings ثبت در دفتر
offices دفتر کار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com