English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
traject از محلی عبور کردن
Other Matches
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
token bus network EEEL استاندارد برای شبکههای محلی به صورت کابل توپولوژی باس . ایستگاههای کاری داده را با عبور Token منتقل می کنند
layer استاندارد ISO/OSI که مراحل عبور پیام از لحظه ارسال از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر روی شبکه محلی را بیان میکند
layers استاندارد ISO/OSI که مراحل عبور پیام از لحظه ارسال از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر روی شبکه محلی را بیان میکند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
localism ایین محلی علاقه محلی
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
wading crossing عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
lock up در محلی محصور کردن
locked up در محلی محصور کردن
garnish علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
transit عبور کردن
passed عبور کردن
traversing عبور کردن
passes عبور کردن
crossest عبور کردن
cross عبور کردن
crosser عبور کردن
traversed عبور کردن
pass عبور کردن
cruise عبور کردن
cruising عبور کردن
cruised عبور کردن
overfly عبور کردن
traverse عبور کردن
cruises عبور کردن
traverses عبور کردن
crosses عبور کردن
localization تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone . به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
cuts عبور کردن گذاشتن
go گذشتن عبور کردن
goes گذشتن عبور کردن
cut عبور کردن گذاشتن
to cut somebody dead <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
to treat somebody as if they weren't there <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
throttled پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttle پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttling پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
passage of lines عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
ranged عبور کردن مسطح کردن
ranges عبور کردن مسطح کردن
traversed عبور کردن قطع کردن
traversing عبور کردن قطع کردن
range عبور کردن مسطح کردن
traverse عبور کردن قطع کردن
traverses عبور کردن قطع کردن
to prospect for gold جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
Cambridge ring استاندارد شبکه محلی برای وصل کردن چندین وسیله و کامپیوتر در یک اتصال حلقهای می سازد
bloop عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
shed stick چوب هاف [چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
field buying خرید کردن در صحرا خرید محلی
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
local line خط محلی
topical محلی
parochial محلی
residential محلی
regional محلی
regionally محلی
autochthon محلی
locals محلی
natives محلی
native محلی
vernacular محلی
vernaculars محلی
domestic محلی
sympatry هم محلی
autochthonous محلی
regional <adj.> محلی
local <adj.> محلی
local محلی
occupation crossing پل محلی
places در محلی گذاردن
place در محلی گذاردن
placing در محلی گذاردن
parish council شورای محلی
provincial road جاده محلی
sepoy پاسبان محلی
regional purchase خرید محلی
provincialism محلی اندیشی
local security تامین محلی
dialects زبان محلی
dialect زبان محلی
costume لباس محلی
local time زمان محلی
costumes لباس محلی
localism اصطلاح محلی
local vertical قائم محلی
territorial محلی منطقهای
local variable متغیر محلی
local terminal ترمینال محلی
local road راه محلی
local terminal پایانه محلی
local store ذخیره محلی
provincial ولایتی محلی
local storage انباره محلی
civil time ساعت محلی
local time وقت محلی
local enquiry بازجویی محلی
local intelligence هوش محلی
local investigation تحقیق محلی
local loop حلقه محلی
local circuit مدار محلی
local center مرکز محلی
local mode باب محلی
local national سکنه محلی
local network شبکه محلی
local norm هنجار محلی
local paper روزنامه محلی
homebred بازیگر محلی
ordinances مقررات محلی
local group گروه محلی
local file فایل محلی
local echo پژواک محلی
ordinance مقررات محلی
local government حاکم محلی
brogues لهجه محلی
brogue لهجه محلی
local currency پول محلی
homebrew بازیگر محلی
kangoroo court دادگاه محلی
off از محلی بخارج
local authority انجمن محلی
local procurement خرید محلی
patters لهجه محلی
domestic economy اقتصاد محلی
pattering لهجه محلی
indigenous industries صنایع محلی
pattered لهجه محلی
patter لهجه محلی
local government حکومت محلی
localized محلی - محصوربهیکمحل
legman خبرنگار محلی
local purchase خرید محلی
local area network شبکه محلی
overrun سرتاسر محلی رافراگرفتن
take it out on <idiom> بی محلی به خاطر عصبانیت
to go on the parish اعانه محلی گرفتن
overwrite نوشته داده در محلی
decentralising حکومت محلی دادن
local area network شبکه ناحیه محلی
decentralised حکومت محلی دادن
decentralize حکومت محلی دادن
somewheres یک جایی دریک محلی
recorder رئیس دادگاه محلی
local authority مرجع صلاحیتدار محلی
square dance رقص محلی امریکا
overrunning سرتاسر محلی رافراگرفتن
reference دستیابی به محلی در حافظه
decentralises حکومت محلی دادن
local داخلی اخبار محلی
grass roots اجتماع محلی منشاء
provincialism عقایدوافکار محدود محلی
references دستیابی به محلی در حافظه
locals داخلی اخبار محلی
step out از محلی خارج شدن
somewhere یک جایی دریک محلی
overwrite بالای محلی نوشتن
recorders رئیس دادگاه محلی
local exchange ردوبدل کننده محلی
decentralizing حکومت محلی دادن
local group of galaxies کهکشانهای گروه محلی
local hour angle زاویه ساعتی محلی
local traffic رفت و امد محلی
local warning اعلام خطر محلی
rural district council انجمن محلی زراعی
local subscriber مشترک تلفنی محلی
autonomy استقلال محلی محدود
provincialism گویش یا لهجه محلی
district call box جعبه خبر محلی
getup <idiom> لباس محلی پوشیدن
emplace در محلی قرار دادن
decentralizes حکومت محلی دادن
To keep away from a place. از محلی دور شدن
overruns سرتاسر محلی رافراگرفتن
vernacularism استعمال زبان محلی
distant آنچه در محلی قرار دارد
costumiers خیاط لباسهای محلی وویژه
sited محلی که پایه چیزی باشد
costumier خیاط لباسهای محلی وویژه
site محلی که پایه چیزی باشد
independency اصول استقلال کلیساهای محلی
costumer خیاط لباسهای محلی وویژه
maps در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
sites محلی که پایه چیزی باشد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com