Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (30 milliseconds)
English
Persian
refomulate
از نو فرمول بندی کردن
Search result with all words
formulate
فرمول بندی کردن
formulated
فرمول بندی کردن
formulates
فرمول بندی کردن
formulating
فرمول بندی کردن
formulation
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
Other Matches
formulization
فرمول بندی فرمول سازی
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
reformulation
فرمول بندی تازه
formulism
رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
formula
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
curve fitting
روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
equation
فرمول
formulae
فرمول
equations
فرمول
formula
فرمول
frame
فرمول
formulas
فرمول
isomerous
هم فرمول
isomer
هم فرمول
emprical formula
فرمول تجربی
empirical formula
فرمول ساده
empirical formula
فرمول خام
electronic formula
فرمول الکترونی
dispersion formula
فرمول پاشندگی
wedge formula
فرمول گوهای
formularization
فرمول سازی
constitutional formula
فرمول ساختاری
formulism
قاعده فرمول)
structural formula
فرمول گسترده
structural formula
فرمول ساختاری
taylor formula
فرمول تیلور
projection formula
فرمول تصویری
mil formula
فرمول میلیم
perspective formula
فرمول تجسمی
molecular formula
فرمول مولکولی
string formula
فرمول رشتهای
formulize
بصورت فرمول دراوردن
formularize
بصورت فرمول دراوردن
condensed structural formula
فرمول ساختاری فشرده
expression
فرمول یا رابط ه ریاضی
formulaic
مثل یا وابسته به فرمول
expressions
فرمول یا رابط ه ریاضی
spearman brown prophecy formula
فرمول پیشگویی اسپیرمن-براون
DDT
حشرهکش نیرومندی به فرمول 3CHCCl
cipher
فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
cyphers
فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
ciphers
فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
compact
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacting
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacted
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacts
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
scaling law
فرمول محاسله بازده بمب اتمی در هر فاصله
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
functions
فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
functioned
فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
hidden
فرمول ریاضی که خط وط پنهان را از تصویر دو بعدی شی D پاک میکند
function
فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
Gothick
[استفاده مجدد از فرمول های گوتیک در قرن هجدهم]
[معماری]
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
to pin up
بی بندی کردن
seals
اب بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
seal
اب بندی کردن
to take a snack
ته بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
lacevi
بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
to lay out
خیابان بندی کردن
take stock
<idiom>
جمع بندی کردن
wrap
بسته بندی کردن
railroad
سرهم بندی کردن
to lay out
باغچه بندی کردن
railroads
سرهم بندی کردن
ration
جیره بندی کردن
pack
بسته بندی کردن
packs
بسته بندی کردن
rations
جیره بندی کردن
rationed
جیره بندی کردن
subsuming
رده بندی کردن
subsumed
رده بندی کردن
to categorize
طبقه بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
impone
شرط بندی کردن
categorised
رده بندی کردن
to categorize
رده بندی کردن
groupage
دسته بندی کردن
categorised
طبقه بندی کردن
boggle
کارسرهم بندی کردن
break down
تقسیم بندی کردن
schedules
زمان بندی کردن
subsume
رده بندی کردن
scheduled
زمان بندی کردن
to pay court
عرض بندی کردن
to provide against
پیش بندی کردن
layer
طبقه بندی کردن
bunlge
سرهم بندی کردن
layers
طبقه بندی کردن
impost
تعرفه بندی کردن
partitioning
قسمت بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
schedule
زمان بندی کردن
rating
دسته بندی کردن
parceling
بسته بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
graduating
طبقه بندی کردن
graduates
تقسیم بندی کردن
graduates
درجه بندی کردن
rate
درجه بندی کردن
graduates
طبقه بندی کردن
graduate
تقسیم بندی کردن
graduate
درجه بندی کردن
graduate
طبقه بندی کردن
graduating
درجه بندی کردن
regimentalation
دسته بندی کردن
rationing
جیره بندی کردن
lot
سهم بندی کردن
lot
تقسیم بندی کردن
bungle
سرهم بندی کردن
bungled
سرهم بندی کردن
bungles
سرهم بندی کردن
bungling
سرهم بندی کردن
formats
قالب بندی کردن
format
قالب بندی کردن
graduating
تقسیم بندی کردن
pigeonhole
طبقه بندی کردن
hoodwinks
چشم بندی کردن
stripping
بسته بندی کردن
degrees
رتبه بندی کردن
parcels
بسته بندی کردن
parcel
بسته بندی کردن
to erect into
دسته بندی کردن به
to form into groups
گروه بندی کردن
to form into groups
دسته بندی کردن
put-up
بسته بندی کردن
ratings
دسته بندی کردن
put up
بسته بندی کردن
jerry build
سرهم بندی کردن
to knock together
سرهم بندی کردن
degree
رتبه بندی کردن
hoodwink
چشم بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com