English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English Persian
thresh از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
threshed از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
threshes از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
threshing از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
Other Matches
threshing machine ماشین خرمن کوبی
threshing floor زمین خرمن کوبی
thrash از پوست دراوردن کتک زدن
thrash or thresh از پوست دراوردن کتک زدن
thrashed از پوست دراوردن کتک زدن
thrashes از پوست دراوردن کتک زدن
shelling پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shell پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shells پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
roof boarding سطح توفال کوبی شده یا تخته کوبی شده زیر پوشش بام
shock خرمن کردن
shocked خرمن کردن
shocks خرمن کردن
stomped لگد کوبی کردن
lath توفال کوبی کردن
stomp لگد کوبی کردن
stomps لگد کوبی کردن
stomping لگد کوبی کردن
inoculating مایه کوبی کردن اغشتن
inoculates مایه کوبی کردن اغشتن
inoculated مایه کوبی کردن اغشتن
inoculate مایه کوبی کردن اغشتن
to panel a wall دیواری را تخته کوبی کردن
to stake off مساحتی را میخچه کوبی کردن
combines ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
combine ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
combining ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
endermic انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
shingle توفال چوبی یاسیمانی وغیره توفال کوبی کردن
dermatological مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
shocks خرمن
shocked خرمن
stacks خرمن
harvests خرمن
harvested خرمن
shock خرمن
harvest خرمن
stack خرمن
stacked خرمن
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
curbing محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
to veer and heul پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
ingether خرمن برداشتن
kirn اخر خرمن
ingathering خرمن برداری
coronagraph خرمن نگار
corona خرمن خورشید
harvest mouse موش خرمن
harvest man خرمن جمع کن
coronas خرمن خورشید
harvest home اخر خرمن
harvestman خرمن بردار
thrasher خرمن کوب
skin پوست کندن با پوست پوشاندن
skins پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning پوست کندن با پوست پوشاندن
shape قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
shapes قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
Make hay while the sun shines. <proverb> تا آفتاب مى تابد خرمن کن.
wheat stack خرمن کومه گندم
hay mow خرمن علف خشک
hand staff دسته خرمن کوب
ingather انباشتن خرمن برداشتن
binder ماشین خرمن کوب
thresher ماشین خرمن کوب
binders ماشین خرمن کوب
flails شلاق زدن خرمن کوب
flail شلاق زدن خرمن کوب
harvested هنگام درو وقت خرمن
rucks توده خرمن انبار حبوبات
flailed شلاق زدن خرمن کوب
harvest home محل جمع اوری خرمن
ruck توده خرمن انبار حبوبات
harvests هنگام درو وقت خرمن
flailing شلاق زدن خرمن کوب
harvest هنگام درو وقت خرمن
to put to proof ازمایش کردن دراوردن
keck صدای قی کردن دراوردن
wear out از پا دراوردن ومطیع کردن
indurate پوست کلفت کردن
to pay out تنبیه کردن تلافی دراوردن
un arth ا زخاک دراوردن افتابی کردن
belied دروغ دراوردن خیانت کردن
erupted فوران کردن جوش دراوردن
erupt فوران کردن جوش دراوردن
hooks بشکل قلاب دراوردن کج کردن
hook بشکل قلاب دراوردن کج کردن
erupts فوران کردن جوش دراوردن
erupting فوران کردن جوش دراوردن
to turn over واژگون کردن کارکردن دراوردن
belying دروغ دراوردن خیانت کردن
belies دروغ دراوردن خیانت کردن
belie دروغ دراوردن خیانت کردن
to turn up رد کردن از خاک دراوردن امدن
slough پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
juck work میخ کوبی
inoculation of vaccine ابله کوبی
wainscoting تخته کوبی
picoid دار کوبی
thrashed کوزل کوبی
boarding تخته کوبی
panel work تخته کوبی
variolation ابله کوبی
lath work توفال کوبی
vaccination ابله کوبی
piling شمع کوبی
wainscots تخته کوبی
wainscot تخته کوبی
thrashes کوزل کوبی
tatoo خال کوبی
studding توفال کوبی
thrash کوزل کوبی
tattoo خال کوبی
tattooed خال کوبی
lath توفال کوبی
tattoos خال کوبی
inoculation مایه کوبی
lath work تخته کوبی
lining of the ceiling لمبه کوبی
staking میخچه کوبی
hip شیروانی کوبی
hammer-beam خرپا کوبی
lathing توفال کوبی
shingle تخته کوبی
furring تخته کوبی
flail mower ماشینگندم کوبی
inoculations مایه کوبی
tattooing خال کوبی
triangulate سه گوش کردن بصورت مثلث دراوردن
married under a contract unlimited perio به حباله نکاح دراوردن عقد کردن
unionized متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionised متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionises متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionising متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
slotting شیار دراوردن رنده کردن چاک
unionize متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizes متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizing متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
slot شیار دراوردن رنده کردن چاک
cake قالب کردن بشکل کیک دراوردن
sheave دسته کردن بصورت بافه دراوردن
slots شیار دراوردن رنده کردن چاک
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
callosity سخت شدن یا پینه کردن پوست
vaccine point سوزن ابله کوبی
vaccination card دفترچه مایه کوبی
dwarf wainscoting تخته کوبی کوتاه
vaccination cards دفترچه های مایه کوبی
dancing پای کوبی رقص
lathing تخته کوبی تراشکاری
stamping mill اسیاب سنگ کوبی
stamp mill اسیاب سنگ کوبی
evisceration عمل شکم پاره کردن یاروده دراوردن
dicker مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
percutaneous perspiration عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
taxidermist ویژه گر پر کردن پوست حیوانات باکاه وغیره
tack hammer چکش میخ کوبی کوچک
immunization واکسن زدن مایه کوبی
nagasan concrete بتن قابل میخ کوبی
clap-board [تخته ی رو کوبی یا روکار ساختمان]
embossed sculpture برجسته سازی با چکش کوبی
colonial siding [روکش کوبی با تخته عریض]
tat [American E] خال کوبی [اصطلاح روزمره]
tatt خال کوبی [اصطلاح روزمره]
picketing of aligment میخ کوبی مسیر کار
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
literalize بصورت تحت اللفظی دراوردن لفظ بلفظ معنی کردن
tegumnentum پوست طبیعی پوست
peels پوست انداختن پوست
peel پوست انداختن پوست
demobilize ازحالت بسیج بیرون اوردن بحالت صلح دراوردن دموبیلیزه کردن
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
inoculum مادهای که برای مایه کوبی وتلقیح بکار میرود
pasteurism مایه کوبی پاستوری جلوگیری از ترش شدن شیر
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
incrust با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
plunk صدای تند وخشن دراوردن قار قار کردن
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
tool دارای ابزار کردن بصورت ابزار دراوردن
stridulate جیر جیر یا خش خش کردن صدا دراوردن
partial pressure [فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
automate بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
gouges دراوردن
take out دراوردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com