Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English
Persian
miscalculate
اشتباه محاسبه کردن
miscalculated
اشتباه محاسبه کردن
miscalculates
اشتباه محاسبه کردن
miscalculating
اشتباه محاسبه کردن
Other Matches
miscalculation
محاسبه اشتباه
computational
اشتباه در محاسبه
miscalculations
محاسبه اشتباه
range error
اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
flopped
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flops
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flopping
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flop
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
mflops
اندازه سرعت محاسبه که به عنوان تعداد دستورات اعشاری که در ثانیه پردازش می شوند محاسبه میشود
glitches
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitch
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
computation of replacement factors
محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
calk
محاسبه کردن
compute
محاسبه کردن
computed
محاسبه کردن
computes
محاسبه کردن
prediction
از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
predictions
از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
out of place
<idiom>
درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
reboot
بار کردن مجدد سیستم عامل در حین محاسبه
slip
اشتباه کردن
trip up
<idiom>
اشتباه کردن
blundered
اشتباه کردن
blunders
اشتباه کردن
make a mistake
<idiom>
اشتباه کردن
miscue
اشتباه کردن
blundering
اشتباه کردن
slips
اشتباه کردن
slipped
اشتباه کردن
blunder
اشتباه کردن
misconstruing
اشتباه کردن
mistaking
اشتباه کردن
misconstrues
اشتباه کردن
goofing
اشتباه کردن
fumbles
اشتباه کردن
mistake
اشتباه کردن
goofed
اشتباه کردن
to make a mistake
اشتباه کردن
slip-ups
اشتباه کردن
slip-up
اشتباه کردن
slip up
اشتباه کردن
fumbled
اشتباه کردن
mistook
اشتباه کردن
to goof up
[American E]
اشتباه کردن
misconstrue
اشتباه کردن
to make an error
اشتباه کردن
misconstrued
اشتباه کردن
mistakes
اشتباه کردن
fumble
اشتباه کردن
goofs
اشتباه کردن
goof
اشتباه کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
I consider that a mistake.
[I regard that as a mistake.]
این به نظر من اشتباه است.
[این را من اشتباه بحساب می آورم.]
miscalculate
اشتباه حساب کردن
misthink
اشتباه فکر کردن
miscalculated
اشتباه حساب کردن
miscalculates
اشتباه حساب کردن
miscalculating
اشتباه حساب کردن
confuse
باهم اشتباه کردن
to stumble in one's speech
درسخنرانی اشتباه کردن
bobbles
پی درپی اشتباه کردن
bobble
پی درپی اشتباه کردن
to believe wrong
اشتباه گمان کردن
confuses
باهم اشتباه کردن
refute
اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinating
هذیان گفتن اشتباه کردن
miscarries
صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry
صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarrying
صدمه دیدن اشتباه کردن
refuting
اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinate
هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinated
هذیان گفتن اشتباه کردن
eat humble pie
<idiom>
پذیرفتن اشتباه وعذرخواهی کردن
refutes
اشتباه کسی را اثبات کردن
To lead someone astray.
کسی رادچار اشتباه کردن
refuted
اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinates
هذیان گفتن اشتباه کردن
eat crow
<idiom>
مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
to blame somebody for something
کسی را مسئول کارناقص
[اشتباه ]
کردن
bark up the wrong tree
<idiom>
[درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
to make a typing error
[mistake]
اشتباه تایپ کردن
[صفحه کلید یا تلفن]
to make a typo
[American E]
اشتباه تایپ کردن
[صفحه کلید یا تلفن]
to hit the wrong key
[on the PC/phone/calculator]
اشتباه تایپ کردن صفحه
[کلید یا تلفن]
foul up
<idiom>
با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
to make
[commit]
a faux pas
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
fluffing
نرم کردن اشتباه کردن
fluff
نرم کردن اشتباه کردن
fluffed
نرم کردن اشتباه کردن
fluffs
نرم کردن اشتباه کردن
malfunctioned
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
datum error
اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
delivery error
اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
fumbled
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
list
1-محاسبه مجموعهای از موضوعات داده مثل جمع و حذف و مرتب کردن و بهنگام سازی ورودی ها. 2LISP- یا زبان سطح بالا برای پردازش لیست دستورات یا داده و در یک محیط هوش مصنوعی
analysis
محاسبه
slide rules
خط کش محاسبه
prediction
محاسبه
predictions
محاسبه
computing
محاسبه
calculation
محاسبه
computation
محاسبه
slide rule
خط کش محاسبه
computations
محاسبه
engineer's scale
خط کش محاسبه مهندسی
calculating factor
ضریب محاسبه
cam calculation
محاسبه کرو
approximations
محاسبه ملایم
calculation sheet
برگ محاسبه
double counting
محاسبه مضاعف
approximation
محاسبه ملایم
calculated field
فیلد محاسبه
uncomputable
محاسبه ناپذیر
design load
بارمبنای محاسبه
arithmetic unit
واحد محاسبه
dyscalculia
محاسبه پریشی
unit of account
واحد محاسبه
calculating machine
ماشین محاسبه
design
طرح و محاسبه
account
محاسبه نمودن
recalculation
تجدید محاسبه
predicted
محاسبه شده
computational
مربوط به یک محاسبه
computations
نتیجه محاسبه
computation
نتیجه محاسبه
computability
قابلیت محاسبه
computable
محاسبه پذیر
nautical slide rule
خط کش محاسبه دریایی
designs
طرح و محاسبه
accounting price
قیمت محاسبه
evaluate
محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluated
محاسبه یک مقدار یا کمیت
computed goto
جهش بر مبنای محاسبه
reculaulation order
تنظیم محاسبه مجدد
column wise recalculation
محاسبه مجدد ستونی
load adjuster
خط کش محاسبه برایند بارهواپیما
natural recalculation
محاسبه مجدد طبیعی
computed price
قیمت محاسبه شده
row wise recalculation
محاسبه مجدد سطری
computable function
تابع محاسبه پذیر
computing
سرعت محاسبه یک کامپیوتر
computation
نتیجه شمارش محاسبه
automatic recalculation
محاسبه مجدد خودکار
accountable strength
استعداد قابل محاسبه
computations
نتیجه شمارش محاسبه
manual recalculation
محاسبه مجدد دستی
calculated altitude
ارتفاع محاسبه شده
collapse design
محاسبه در محیط خمیری
recalculation method
روش محاسبه عدد
background recalculation
محاسبه مجدد پس زمینه
integral calculus
محاسبه انتگرال
[ریاضی]
ration factor
ضریب محاسبه جیره
evaluating
محاسبه یک مقدار یا کمیت
tally
محاسبه چوب خط زدن
optimal recalculation
محاسبه مجدد بهینه
predicted
از قبل محاسبه شده
tallying
محاسبه چوب خط زدن
tallies
محاسبه چوب خط زدن
tallied
محاسبه چوب خط زدن
evaluates
محاسبه یک مقدار یا کمیت
incomputable
غیر قابل محاسبه
computer generations
روش معرفی پیشرفتها در محاسبه
evaluation
عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
algorithm
محاسبه عددی حساب رقومی
basis of freight
پایه محاسبه هزینه حمل
computed
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر
box
مربع روی ورقه محاسبه
long run period
دوران محاسبه بلند مدت
computing sight
وسیله محاسبه عناصر تیر
boxes
مربع روی ورقه محاسبه
elastic design
طرح و محاسبه در محیط ارتجاعی
computable
آنچه قابل محاسبه است
strategically
<adv.>
طرح ریزی
[محاسبه]
شده
measure
روش محاسبه اندازه یا کمیت
compute
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر
ration basis
مبنای محاسبه جیره غذایی
ration cycle
سیکل محاسبه جیره 42ساعته
computes
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر
design for flexture and shear
طرح و محاسبه از نظرخمیدگی و برش
algorithms
محاسبه عددی حساب رقومی
date of acquisition
از آن به بعد استهلاک محاسبه میشود
evaluations
عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
interpolations
محاسبه مقادیر واسط بین دو نقط ه
interpolation
محاسبه مقادیر واسط بین دو نقط ه
basket purchase
خرید کلی بدون محاسبه جزئیات
scaling law
ضریب محاسبه قدرت بمب اتمی
ration scale
مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
stroke play
مسابقه گلف با محاسبه مجموع ضربههای یک بازیگر
percentile
محاسبه شده بقرار هر صدی برحسب درصد
margins
تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
current purchasing power
حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
margin
تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
unary operation
عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
freight tonne
فرفیت باربری به واحد تن محاسبه نرخ حمل براساس تن
expansion
افزایش درتوان محاسبه و اندازه فضای ذخیره سازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com