Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
reinstatement of revolving credit
اعتبار گردانی را تجدید کردن
Other Matches
revalidate
تجدید اعتبار کردن
ervolving credit
اعتبار قابل تجدید
revolving credit
اعتبار قابل تجدید
strain hardenability
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
strain hadening
سخت گردانی کششی سخت گردانی تغییر بعدی
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
rallied
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rally
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
transliterate
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
overdrafts
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdraft
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
unfinanced
بدون اعتبار تضمین اعتبار نشده
resupply
تجدید اماد تجدید تدارکات
short cycle annealing
سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
rearming
تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
re establish
تجدید کردن
renew
تجدید کردن
renews
تجدید کردن
renewing
تجدید کردن
reedify
تجدید کردن
furbished
تجدید کردن
furbish
تجدید کردن
furbishes
تجدید کردن
furbishing
تجدید کردن
re edify
تجدید کردن
craft revolving fund
حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
rehabilitated
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitate
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
refresh
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshed
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshes
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitates
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitating
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
modify
تجدید نظر کردن
retry
تجدید نظر کردن
resupply
تجدید اماد کردن
modifies
تجدید نظر کردن
modifying
تجدید نظر کردن
reorganizing
تجدید سازمان کردن
reshape
تجدید وضع کردن
refuels
تجدید سوخت کردن
refuelling
تجدید سوخت کردن
refuelled
تجدید سوخت کردن
critique
تجدید نظر کردن در
critiques
تجدید نظر کردن در
revising
تجدید نظر کردن
revises
تجدید نظر کردن
revise
تجدید نظر کردن
refueled
تجدید سوخت کردن
refuel
تجدید سوخت کردن
second wind
<idiom>
تجدید قوا کردن
rechamber
تجدید خان کردن
reconcider
تجدید نظر کردن در
reelect
تجدید انتخاب کردن
refueling
تجدید سوخت کردن
marry a second time
تجدید فراش کردن
rethinking
تجدید نظر کردن
reconstructing
تجدید بنا کردن
reconstructed
تجدید بنا کردن
rethought
تجدید نظر کردن
rearms
تجدید تسلیحات کردن
reconstructs
تجدید بنا کردن
rearmed
تجدید تسلیحات کردن
rearm
تجدید تسلیحات کردن
renovation
تجدید قطعات کردن
redeployment
تجدید گسترش کردن
up to date
تجدید نظر کردن
up-to-date
تجدید نظر کردن
rethink
تجدید نظر کردن
restructures
تجدید سازمان کردن
restructured
تجدید سازمان کردن
restructure
تجدید سازمان کردن
rethinks
تجدید نظر کردن
rest
تجدید قوا کردن
rests
تجدید قوا کردن
reconstruct
تجدید بنا کردن
reorganization
تجدید سازمان کردن
reorganize
تجدید سازمان کردن
reorganising
تجدید سازمان کردن
reconsignment
تجدید بارنامه کردن
reorganises
تجدید سازمان کردن
reorganised
تجدید سازمان کردن
reorganized
تجدید سازمان کردن
reorganizes
تجدید سازمان کردن
reviewed
تجدید نظر دوره کردن
reviewing
تجدید نظر دوره کردن
reviews
تجدید نظر دوره کردن
review
تجدید نظر دوره کردن
rehabilitate
اعاده اعتبار کردن
rehabilitated
اعاده اعتبار کردن
rehabilitating
اعاده اعتبار کردن
rehabilitates
اعاده اعتبار کردن
fuelled
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelling
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuel
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuels
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fueled
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
modifying
تجدید نظر کردن در طرح اتش
rehabilitation
تجدید قوا کردن توان بخشی
rescheduling
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules
در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled
در شرایط وام تجدید نظر کردن
refect
با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
modifies
تجدید نظر کردن در طرح اتش
refocillate
تجدید حیات کردن بخود اوردن
reschedule
در شرایط وام تجدید نظر کردن
modify
تجدید نظر کردن در طرح اتش
validated
تایید اعتبار قانونی کردن
validate
تایید اعتبار قانونی کردن
void
از درجه اعتبار ساقط کردن
call for ..... under the credit
درخواست کردن ..... تحت اعتبار
validates
تایید اعتبار قانونی کردن
validating
تایید اعتبار قانونی کردن
reshuffling
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
recuperation
تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
reshuffle
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffles
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffled
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
appropriation
اختصاص دادن اعتبار واگذار کردن
credit system of supply
سیستم براورد اعتبار برای تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
overdraw
بیش از اعتبار حواله کردن برات خالی از وجه دادن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
staging base
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
corrupt
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupts
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupting
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
rambled
سر گردانی
ramble
سر گردانی
rambles
سر گردانی
regimental
گردانی
file handling
پرونده گردانی
repeal
باز گردانی
rim drive
لبه گردانی
hardening
سخت گردانی
transliteration
نویسه گردانی
exception handling
استثنا گردانی
repeals
باز گردانی
rectification
راست گردانی
magnetization
مغناطیس گردانی
revolvable
دور گردانی
runaround
دور سر گردانی
data handling
داده گردانی
thinning
رقیق گردانی
selective hardening
سخت گردانی انتخابی
softening furnace
کوره نرم گردانی
austemper
سخت گردانی حرارتی
ausformig
سخت گردانی اوستینیتی
induced magnetization
مغناطیس گردانی القائی
direct quenching
سخت گردانی مستقیم
induction harening
سخت گردانی القائی
hardening distortion
شکستگی سخت گردانی
hardening room
اطاق سخت گردانی
hot tempering
سخت گردانی درجهای
softening point
نقطه نرم گردانی
electrolytic deposition
متالیزه گردانی گالوانیکی
age hardening
سخت گردانی زمانی
strain hadening
سخت گردانی سرد
strain hadening
سخت گردانی کرنشی
double hardening
سخت گردانی مضاعف
curing vessel
فرف سخت گردانی
hardening constituent
جزء سخت گردانی
hardening crake
ترک سخت گردانی
temper hardening
سخت گردانی بازپخت
work hardening
سخت گردانی سرد
austemper
سخت گردانی باینیت
toughen by sparks
سخت گردانی با جرقه
radiation hardening
سخت گردانی تابشی
curing oven
کوره سخت گردانی
case harden
سخت گردانی سطحی
aging
سخت گردانی زمانی
hard surfacing
سخت گردانی سطحی
cementation
سیمانکاری سخت گردانی
partial jurisdiction
حق خود گردانی محدود
hardening furnace
کوره سخت گردانی
case hardening
سخت گردانی سطحی
nitrogen hardening
سخت گردانی ازتی
broken hardening
سخت گردانی شکسته
magnetization characteristic
منحنی مغناطیس گردانی
cure rate
سرعت سخت گردانی
quenching and tempering
ترساندن و سخت گردانی
magnetizing current
جریان مغناطیس گردانی
magnetizing field
میدان مغناطیس گردانی
quench age hardening
سخت گردانی و ترساندن
precipitation hardening
سخت گردانی رسوبی
magnetic biasing
مغناطیس گردانی مقدماتی
strain age hardening
سخت گردانی کرنشی زمانی
hard facing alloy
الیاژ سخت گردانی سطحی
age hardening susceptibility
تقبل سخت گردانی زمانی
simplification
ساده گردانی مختصر سازی
oil hardening steel
فولاد سخت گردانی روغنی
simplifications
ساده گردانی مختصر سازی
gas case hardening
سخت گردانی پوسته گازی
cold upsetting die
حدیده چاق گردانی سرد
quenched and tempered condition
حالت ترساندن و سخت گردانی
self hardening steel
فولاد خود سخت گردانی
battalion landing team
تیم پیاده شونده گردانی
mold drying oven
کوره خشک گردانی قالبی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com