English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
to use one's influence upon اعمال نفوذ کردن بر
Search result with all words
impose تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
imposes تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
use one's influence اعمال نفوذ کردن
Other Matches
lobbying اعمال نفوذ
undue influence اعمال نفوذ ناروا
embraceor اعمال نفوذ کننده
embracery جرم اعمال نفوذ در هیئت منصفه یا دادگاه
embraceor متهم به اعمال نفوذ درهیئت منصفه یا دادگاه
agents مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
agent مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
contructive larcency مقصودسرقتی است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشی شود در حالتی که این اعمال به تنهایی فاقد هر نوع وصف جنایی باشد
brain washing مغزشویی روشی که به وسیله ان و ازطریق اعمال تدابیر و اعمال مختلف افکار و اعتقادات فردرا زایل و اعتقادات دیگری راجایگزین ان می کنند
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
exerts اعمال کردن
exerting اعمال کردن
applying اعمال کردن
exerted اعمال کردن
exert اعمال کردن
applies اعمال کردن
apply اعمال کردن
to lay violent handsonany one اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
initial thrust نفوذ اولیه نفوذ اصلی
To bring pressure to bear . To exert pressure . اعمال فشار کردن
To use force(violence) اعمال زور کردن
showing partial views اعمال نظر کردن
put on اعمال کردن بکار گماردن
seeping از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seep از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeped از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeps از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
bleaches نفوذ کردن
seep in نفوذ کردن
permeate نفوذ کردن
percolating نفوذ کردن
penetrates نفوذ کردن در
percolate نفوذ کردن
percolated نفوذ کردن
play on/upon (something) <idiom> نفوذ کردن
impenetrate نفوذ کردن در
infiltrate نفوذ کردن
infiltrated نفوذ کردن
infiltrates نفوذ کردن
permeated نفوذ کردن
percolates نفوذ کردن
permeates نفوذ کردن
transpired نفوذ کردن
transpire نفوذ کردن
penetract نفوذ کردن
penetrate نفوذ کردن در
breakaway نفوذ کردن
bleach نفوذ کردن
transpires نفوذ کردن
transpiring نفوذ کردن
permeating نفوذ کردن
bleached نفوذ کردن
breaches نفوذ کردن
infiltrating نفوذ کردن
pierce نفوذ کردن
breach نفوذ کردن
interpenetrate نفوذ کردن در
interpenetrate در هم نفوذ کردن
crevasses نفوذ کردن
crevasse نفوذ کردن
pierces نفوذ کردن
breached نفوذ کردن
penetrated نفوذ کردن در
powered روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
infiltrates نفوذ کردن در منطقه
infiltrated نفوذ کردن در منطقه
infiltrate نفوذ کردن در منطقه
infiltrating نفوذ کردن در منطقه
penetrative وابسته به نفوذ کردن
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
infiltrated در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrate در خطوط دشمن نفوذ کردن
ship water نفوذ کردن اب بداخل قایق
infiltrating در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrates در خطوط دشمن نفوذ کردن
diffusing نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffuses نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffused نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffuse نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
backout ذخیره کردن فایل در محل اصلی پیش از اعمال هر گونه تغییر
recompile کامپایل کردن برنامه اصلی مجددا پس از اعمال تغییرات یا رفع خطا
to piss off the wrong people <idiom> آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
perforate سوراخ کردن نفوذ کردن
perforating سوراخ کردن نفوذ کردن
perforates سوراخ کردن نفوذ کردن
half thickness ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
kopfring حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
stand-off برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-offs برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
fusion welding اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
stand off برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
ballistics of penetration شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
radiolucency درجه نفوذ اشعه مجهول نفوذ پذیری اشعه مجهول
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
exercise اعمال
undertakings اعمال
exercised اعمال
doings اعمال
exercises اعمال
exercising اعمال
exertion اعمال
acts اعمال
application اعمال
exercising a right اعمال حق
exertions اعمال
applications اعمال
preventative actions اعمال بازدارنده
strong-arm اعمال زورکردن
strong arm اعمال زورکردن
peonage اعمال شاقه
exercising force اعمال زور
impressment اعمال زور
willable قابل اعمال
hard labor اعمال شاقه
labourhardl اعمال شاقه
exertion اعمال زور
workable قابل اعمال
the galleys اعمال شاقه
to have the pull of اعمال نفوذکردن بر
applier اعمال کننده
takeovers اعمال کنترل
applicatory اعمال شدنی
galleys اعمال شاقه
exertions اعمال زور
showing partial views اعمال نظر
applicator اعمال کننده
takeover اعمال کنترل
hard labour اعمال شاقه
applicative اعمال کردنی
impose اعمال نفوذکردن
imposes اعمال نفوذکردن
unfair trade practice اعمال تجاری نادرست
non serverign acts اعمال تصدی دولت
alteration تغییر اعمال شده
penal servitude حبس با اعمال شاقه
imprisonment with hard labour حبس با اعمال شاقه
copy protection جلوگیری از اعمال کپی
house keeping operation اعمال خانه داری
governance اعمال قوه اختیارداری
imposed deformation تغییر شکل اعمال شده
jar اعمال شوک شدید به یک وسیله
intervention عمل اعمال تغییر در سیستم
capitalization اعمال سیستم سرمایه داری
interventions عمل اعمال تغییر در سیستم
modification تغییر اعمال شده به چیزی
embracer کسیکه دردادگاه اعمال نفوذمیکند
squeeze [آبگیری از فرش با اعمال فشار]
applied magnetic field میدان مغناطیسی اعمال شده
jars اعمال شوک شدید به یک وسیله
encodes اعمال قوانین کد به برنامه یا داده
encode اعمال قوانین کد به برنامه یا داده
jarred اعمال شوک شدید به یک وسیله
confidential است نه اعمال تصدی موجودباشد
procrustean بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
track records آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
pulsed اعمال ولتاژ با دوره کوتاه به یک مدار
actions شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
action شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
the exercised thier veto انها حق وتوی خود را اعمال کردند
track record آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
powered اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
powering اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
powers اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
power اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
pulse اعمال ولتاژ با دوره کوتاه به یک مدار
embracery اعمال نفوذاز راه رشوه یا تهدیدوغیره
technologies اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
technology اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
influenced نفوذ
influences نفوذ
osmosis نفوذ
toeholds نفوذ کم
watertight ضد نفوذ اب
intrusions نفوذ
dominance نفوذ
penetration نفوذ
toehold نفوذ کم
percolation نفوذ
intrusion نفوذ
imposing presence نفوذ
prestige نفوذ
prevalence نفوذ
hank نفوذ
impermeable ضد نفوذ اب
hanks نفوذ
influence نفوذ
authority نفوذ
pervasion نفوذ
influencing نفوذ
percolation line خط نفوذ
permeation نفوذ
leading نفوذ
grand dame زن با نفوذ
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com