English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
avouch اقرار کردن اطمینان دادن
Other Matches
vouch اطمینان دادن تایید کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
assures اطمینان دادن
play up اطمینان دادن به
assure اطمینان دادن
assuring اطمینان دادن
reassured دوباره اطمینان دادن
reassures دوباره اطمینان دادن
reassure دوباره اطمینان دادن
admits اقرار کردن
owns اقرار کردن
admit اقرار کردن
owning اقرار کردن
owned اقرار کردن
own اقرار کردن
admitting اقرار کردن
plead guilty اقرار به جرم کردن
to plead guilty اقرار بگناه کردن
avouch تصدیق یا اقرار کردن
agnize برسمیت شناختن اقرار کردن
to acknowledge your own guilt [culpability] به گناه خود اقرار کردن
to cry peccavi بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
accrediting اطمینان کردن
confides اطمینان کردن
confided اطمینان کردن
accredit اطمینان کردن
confide اطمینان کردن
accredits اطمینان کردن
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
trut اطمینان داشتن توکل کردن
someone to rely on به کسی اطمینان کردن [اتکا کردن]
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
controlling اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
control اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
acknowledgements اقرار
confession اقرار
avouchment اقرار
acknowledgement اقرار
confessions اقرار
acknowledgments اقرار
resipiscence اقرار به گناه
profession اقرار اعتراف
acknowledgment اقرار تصدیق
peccavi اقرار بگناه
professions اقرار اعتراف
qualified confession اقرار مقید
judicial confession اقرار در دادگاه
conditional confession اقرار مشروط
acknowledgement of debt اقرار به بدهی
professed اقرار شده
cop-outs اقرار به جرم
cop-out اقرار به جرم
confessions اقرار بجرم
shrift اقرار بگناه
confession اقرار بجرم
to play not guilty اقرار بگناه نکردن
plead not guilty اقرار به جرم نکردن
avowal افهارو اقرار علنی
avowals افهارو اقرار علنی
extrajudicial confession اقرار در خارج دادگاه
self- برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند
i own to having done it اقرار دارم که ان کار را کرده ام
estoppel عدم امکان انکار پس از اقرار
short shrift مهلت مختصربرای اقرار بگناه پیش از مردن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
estoppel اقراریاعملی که انکاریانقص ان قانوناممنوع باشد مانع قانونی برای انکارپس ازاقرارعدم امکان انکار پس از اقرار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
trusts اطمینان
confidence اطمینان
trust اطمینان
trusted اطمینان
confidences اطمینان
certitude اطمینان
fideism اطمینان
surety اطمینان
sureties اطمینان
assuredness اطمینان
trustingly با اطمینان
instable بی اطمینان
certes اطمینان
confidence limit حد اطمینان
assurances اطمینان
assurance اطمینان
safety اطمینان
affiance اطمینان
certainties اطمینان
certainty اطمینان
security اطمینان
trustful معتمد اطمینان
quality assurance اطمینان از کیفیت
confidingly از روی اطمینان
safety-valves دریچه اطمینان
safety-valve دریچه اطمینان
valid قابل اطمینان
dependable قابلیت اطمینان
relief valve شیر اطمینان
safety valve دریچه اطمینان
safety plug پولک اطمینان
safety hook قلاب اطمینان
safety glass شیشه اطمینان
safety fuse فیوز اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
level of confidence سطح اطمینان
safety lamp چراغ اطمینان
truster اطمینان کننده
aplomb اطمینان بخود
ensuring اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
insuring اطمینان یافتن
reliability قابلیت اطمینان
reliability قابل اطمینان
solid قابل اطمینان
ensures اطمینان یافتن
unpromising غیرقابل اطمینان
ensured اطمینان یافتن
reliability قابلیت اطمینان
failure safety قابلیت اطمینان
sicker قابل اطمینان
trusty اطمینان بخش
reliable قابل اطمینان
ensure اطمینان یافتن
unreliability عدم اطمینان
solids قابل اطمینان
assurable قابل اطمینان
liable قابل اطمینان
reassurance اطمینان مجدد
reassurance اطمینان افرینی
reassurances اطمینان مجدد
confidence limits حدود اطمینان
reassurances اطمینان افرینی
confidence level درجه اطمینان
confidence coefficicent ضریب اطمینان
bleeder valve شیر اطمینان
insurance stockage ذخیره اطمینان
factor of safety ضریب اطمینان
assurance factor ضریب اطمینان
fire escapes پلکان اطمینان
positiveness قطعیت اطمینان
fire escape پلکان اطمینان
assurer اطمینان دهنده
safety belt کمربند اطمینان
assuror اطمینان دهنده
interval confidence دامنه اطمینان
safety belts کمربند اطمینان
reputable قابل اطمینان
interval confidence فاصله اطمینان
confidence belt کمربند اطمینان
dependability قابلیت اطمینان
coniviction عقیده اطمینان
cretain تاحدی اطمینان
figure on اطمینان داشتن
coefficient of safety ضریب اطمینان
i'll warrant اطمینان میدهم
overconfidence اطمینان بیش از حد
uncertainty عدم اطمینان
uncertainties عدم اطمینان
confidence interval فاصله اطمینان
limits of confidence حدود اطمینان
factor of safety عامل اطمینان
fiducial interval فاصله اطمینان
mistrusted اطمینان نکردن به فن داشتن
safest صحیح اطمینان بخش
mistrust اطمینان نکردن به فن داشتن
trust اطمینان پشت گرمی
trusted اطمینان پشت گرمی
trusts اطمینان پشت گرمی
I am positive that ... من اطمینان کامل دارم که ...
fiduciary اطمینان بخش ثقه
safes صحیح اطمینان بخش
misgiving عدم اطمینان ترس
misgivings عدم اطمینان ترس
checks اطمینان از صحت چیزی
safer صحیح اطمینان بخش
checked اطمینان از صحت چیزی
mistrusts اطمینان نکردن به فن داشتن
check اطمینان از صحت چیزی
mistrusting اطمینان نکردن به فن داشتن
safe صحیح اطمینان بخش
reliability قابلیت اطمینان اعتبار
qualms عدم اطمینان بیم
persuasion اطمینان عقیده دینی
trusty موتمن مورد اطمینان
reasure دوباره اطمینان یا قوت
persuasions اطمینان عقیده دینی
safe yield بده قابل اطمینان
ultimate factor of safety ضریب اطمینان اختیاری
qualm عدم اطمینان بیم
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com