English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
swingle الت برای کوبیدن وپاک کردن لیفههای بذرک
Other Matches
to garble spices ادویه رابازرسی وپاک کردن
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
paver کوبه برای کوبیدن سنگفرش
flax seed بذرک
flax بذرک
linseed meagreness بذرک کوبیده
oil cake سلف بذرک
rettery جایی که بذرک را می خیسانند
maul کوبیدن خرد کردن
fustigate کوبیدن انتقاد کردن
smites ذلیل کردن کوبیدن
smiting ذلیل کردن کوبیدن
smite ذلیل کردن کوبیدن
drive سواری کردن کوبیدن
mauls کوبیدن خرد کردن
mauled کوبیدن خرد کردن
mauling کوبیدن خرد کردن
drives سواری کردن کوبیدن
pash بازور پرتاب کردن کوبیدن
to stamp the snow off your boots با کوبیدن پا برف را از چکمه ها پاک کردن
squashes کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squashing کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squashed کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squash کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
peg out کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
megilp روغن بذرک یا چیز دیگری که رنگ زن ها رنگ را باان می امیزند
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
liberal education اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
stubbing کوبیدن
stub کوبیدن
thrashed کوبیدن
forge کوبیدن
pummels کوبیدن
knocks کوبیدن
stubbed کوبیدن
pummeled کوبیدن
pummeling کوبیدن
pummelled کوبیدن
forges کوبیدن
thrash کوبیدن
pummel کوبیدن
bruising کوبیدن
ram کوبیدن
rammed کوبیدن
rams کوبیدن
bruises کوبیدن
head knocking کوبیدن سر
head banging کوبیدن سر
stubs کوبیدن
pummelling کوبیدن
bruised کوبیدن
thresh کوبیدن
bruise کوبیدن
grind کوبیدن
grinds کوبیدن
compaction کوبیدن
thrashes کوبیدن
knocked کوبیدن
threshes کوبیدن
peen کوبیدن
flail کوبیدن
to stomp با پا کوبیدن
threshed کوبیدن
threshing کوبیدن
frap کوبیدن
flailed کوبیدن
flailing کوبیدن
thrash or thresh کوبیدن
flails کوبیدن
knock کوبیدن
step it پای کوبیدن
step a dance پای کوبیدن
nails زدن کوبیدن
to step a dance پای کوبیدن
berry توت کوبیدن
pulverize نرم کوبیدن
berries توت کوبیدن
to step it پای کوبیدن
pulverized نرم کوبیدن
tatoo خال کوبیدن
hoofs پای کوبیدن
pulverizes نرم کوبیدن
nail با میخ کوبیدن
nail زدن کوبیدن
pounded کوبیدن اردکردن
pounding کوبیدن اردکردن
pound کوبیدن اردکردن
pounds کوبیدن اردکردن
nailed با میخ کوبیدن
smash درهم کوبیدن
nailed زدن کوبیدن
nails با میخ کوبیدن
smashes درهم کوبیدن
compaction کوبش کوبیدن
to foot it پای کوبیدن
To beat the air. To flog a dead horse. آب در هاون کوبیدن
To stamp the ground . با پا بزمین کوبیدن
stamper اسباب کوبیدن
to carry water in a sieve اب درهاون کوبیدن
pulverising نرم کوبیدن
stampede صدای کوبیدن پا
to beat a path کوبیدن یک جاده
hoof پای کوبیدن
stampeding صدای کوبیدن پا
tattoo خال کوبیدن
to f. a dead horse اب درهاون کوبیدن
tattoos خال کوبیدن
brad بامیخ کوبیدن
stampedes صدای کوبیدن پا
forging برسندان کوبیدن
stampeded صدای کوبیدن پا
panels تخته کوبیدن
panel تخته کوبیدن
to pound a long کوبیدن و رفتن
tattooing خال کوبیدن
pulverised نرم کوبیدن
pulverises نرم کوبیدن
to stamp [your foot] پا به زمین کوبیدن
tattooed خال کوبیدن
hammer کوبیدن سخت کوشیدن
strickle وسیله کوبیدن غلات
beats شلاق زدن کوبیدن
stave با چماق زدن کوبیدن
hammers کوبیدن سخت کوشیدن
mallet چکش زدن کوبیدن
hammered کوبیدن سخت کوشیدن
to batter awall کوبیدن یافروریختن دیواری
to smite on the anvil روی سندان کوبیدن
knock down باضربت بزمین کوبیدن
to stamp the ground با پا روی زمین کوبیدن
to vaccinate a child ابله بچهای را کوبیدن
jetting of piles کوبیدن شمعها با فشار اب
beat شلاق زدن کوبیدن
yerk شلاق زدن کوبیدن
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
stamps پابزمین کوبیدن مهر زدن
dollies کوبیدن پارچه با چوب رختشویی
He banged the table with his fist . He thumped the table . با مشت کوبیدن روی میز
dolly کوبیدن پارچه با چوب رختشویی
stamp پابزمین کوبیدن مهر زدن
to stamp your foot پای خود را محکم کوبیدن
to i. a child with vaccine ابله بچه ایی را کوبیدن
whang با صدای بلند زدن کوبیدن
to stamp [your feet] با پاها محکم کوبیدن [راه رفتن]
anvils روی سندان کوبیدن استخوان سندانی
anvil روی سندان کوبیدن استخوان سندانی
spike past the block ابشار را پشت پای مدافعان کوبیدن
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
juck work کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
deleting کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
delete کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
vetoes حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
veto حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
stripping نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gas fittings اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
line up <idiom> سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
overhauled برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
overhauling برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
clearance diving شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com