Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 313 (21 milliseconds)
English
Persian
develop
ایجاد کردن
develops
ایجاد کردن
create
ایجاد کردن
creates
ایجاد کردن
creating
ایجاد کردن
screech
ایجاد کردن
screeched
ایجاد کردن
screeches
ایجاد کردن
screeching
ایجاد کردن
engender
ایجاد کردن
engendered
ایجاد کردن
engendering
ایجاد کردن
engenders
ایجاد کردن
Search result with all words
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
graphics
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
perforation
عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
construct
ایجاد کردن ساخت
constructed
ایجاد کردن ساخت
constructing
ایجاد کردن ساخت
constructs
ایجاد کردن ساخت
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
blow
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blows
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
piracy
کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
tide
جزرومد ایجاد کردن
dither
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
punch
سوراخ ایجاد کردن
punched
سوراخ ایجاد کردن
punches
سوراخ ایجاد کردن
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
delay
خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying
خیری ایجاد کردن در چیزی
delays
خیری ایجاد کردن در چیزی
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
nettle
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettles
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
mushroom
بسرعت ایجاد کردن
mushroomed
بسرعت ایجاد کردن
mushrooming
بسرعت ایجاد کردن
mushrooms
بسرعت ایجاد کردن
twang
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
deluge
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
revolutionised
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing
در کشور ایجاد شورش کردن
wham
باتصادم ایجاد صدا کردن
obsess
ایجاد عقده روحی کردن
obsessed
ایجاد عقده روحی کردن
obsesses
ایجاد عقده روحی کردن
obsessing
ایجاد عقده روحی کردن
obstruct
ایجاد مانع کردن
obstructed
ایجاد مانع کردن
obstructing
ایجاد مانع کردن
obstructs
ایجاد مانع کردن
beget
بوجود اوردن ایجاد کردن
begets
بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting
بوجود اوردن ایجاد کردن
jingle
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
algebra
ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
discomfit
ایجاد اشکال کردن
discomfited
ایجاد اشکال کردن
discomfiting
ایجاد اشکال کردن
discomfits
ایجاد اشکال کردن
breach
ایجاد شکاف کردن
breached
ایجاد شکاف کردن
breaches
ایجاد شکاف کردن
stave
شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
preclude
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
loophole
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
poop
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
twitter
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittered
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittering
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitters
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
yowl
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
tempest
توفان ایجاد کردن
tempests
توفان ایجاد کردن
AT command set
مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
calenture
تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
canalize
ایجاد ابراه کردن
Other Matches
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
reflate
تورم ایجاد کردن
reflated
تورم ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent.
ایجاد سابقه کردن
put out
منتشرساختن ایجاد کردن
reflating
تورم ایجاد کردن
reflates
تورم ایجاد کردن
inbreed
از یک نژاد ایجاد کردن
set off
<idiom>
بالانس ایجاد کردن
reflecterize
ایجاد انعکاس کردن
reflectorize
ایجاد انعکاس کردن
work out
در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
screak
صدای گوشخراش ایجاد کردن
leave a bad taste in one's mouth
<idiom>
حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
procreant
وابسته به ایجاد کردن یا زادن
screeck
صدای گوشخراش ایجاد کردن
clunks
این صدا را ایجاد کردن
clunk
این صدا را ایجاد کردن
knock about
سرو صدا ایجاد کردن
strangulate
خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
plash
صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
whish
: صدای حرف "سین " ایجاد کردن
vesiculate
حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
stipple
با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
counter shed
پودکشی
[عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
to upset the applecart
<idiom>
مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی
[اصطلاح مجازی]
thermal wax transfer printer
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal transfer
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
smoke test
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
deletion
روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
creating
ایجاد
origination
ایجاد
bridging
ایجاد پل
production
ایجاد
creation
ایجاد
creates
ایجاد
productions
ایجاد
create
ایجاد
generation
ایجاد
construction
ایجاد
authorship
ایجاد
constructions
ایجاد
development
ایجاد
creations
ایجاد
developments
ایجاد
generations
ایجاد
creation date
تاریخ ایجاد
stylization
ایجاد سبک
resonance
ایجاد طنین
isochronism
ایجاد همزمانی
structuralization
ایجاد ساختمان
money creation
ایجاد پول
surging
ایجاد موج
lactation
ایجاد شیر
irruption
ایجاد ناگهانی
housing
ایجاد مسکن
spermatogenesis
ایجاد نطفه
capital creation
ایجاد سرمایه
constructs
ساختن یا ایجاد
construct
ساختن یا ایجاد
polarization
ایجاد دو قطب
originationu
ایجاد ابداع
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
lacrimation
ایجاد اشک
vacuolation
ایجاد حفره
territorialization
ایجاد ناحیه
originative
ایجاد کننده
causer
ایجاد کننده
resonances
ایجاد طنین
constructing
ساختن یا ایجاد
orogenesis
ایجاد کوه
stimulation
ایجاد محرک
constructed
ساختن یا ایجاد
stockades
ایجاد مانع
pitting
ایجاد حفره
preclusion
ایجاد مانع
obstruction
ایجاد مانع
windowing
ایجاد پنجره
contouring
ایجاد طرح
obstructions
ایجاد مانع
creation of money
ایجاد پول
averaged
ایجاد میانگین
make waves
<idiom>
ایجاد دردسر
amount
ایجاد مجموعی از...
average
ایجاد میانگین
furunculosis
ایجاد کورک
scandalization
ایجاد افتضاح
configure
ایجاد پیکربندی
lenticulation
ایجاد عدسی
stockade
ایجاد مانع
wealth creation
ایجاد ثروت
amounts
ایجاد مجموعی از...
amounting
ایجاد مجموعی از...
amounted
ایجاد مجموعی از...
worker
ایجاد کننده
forms
ایجاد یک شکل
formed
ایجاد یک شکل
salivation
ایجاد بزاق
form
ایجاد یک شکل
pupation
ایجاد شفیره
looping
ایجاد حلقه
pustulation
ایجاد جوش
grounding
ایجاد زمین
rainmaking
ایجاد باران
hypnogenesis
ایجاد خواب
spiculation
ایجاد خار
averages
ایجاد میانگین
mythopoeia
ایجاد افسانه
averaging
ایجاد میانگین
system generation
ایجاد سیستم
pick and roll
ایجاد سد و چرخش
rapprochement
ایجاد روابط حسنه
irrupt
ناگهان ایجاد شدن
bleeping
ایجاد صدای اخطار
isochronism
ایجاد تقارن همزمانی
bleeps
ایجاد صدای اخطار
steam heating
ایجاد حرارت با بخار
ruralization
ایجاد زندگی روستایی
allowance method
روش ایجاد ذخیره
strike off
بی زحمت ایجاد شدن
raise eyebrows
<idiom>
ایجاد مشکل و زحمت
obstruction box
جعبه ایجاد مانع
schismatism
ایجاد جدایی تفرقه
obstruction method
روش ایجاد مانع
agitation of water surface
ایجاد تلاطم در سطح اب
rowdyism
ایجاد سر وصدا و اشوب
trephine
ایجاد سوراخ بامته
mirrors
ایجاد کپی دقیق
mirror
ایجاد کپی دقیق
holography
ایجاد تصویر لیزری
urtication
ایجاد خارش وسوزش
sentimentalization
ایجاد احساسات وعواطف
modelling
ایجاد مدلهای کامپیوتری
ulceration
ایجاد زخم یا قرحه
goitrogenic
ایجاد کننده گواتر
shock point
نقطه ایجاد زلزله
creative prescription
مرور زمان ایجاد حق
synchronism
ایجاد همزمانی انطباق
positive prescription
مرور زمان ایجاد حق
hydrotaxis
ایجاد واکنش در برابر اب
hypnogenesis
ایجاد خواب هیپنوتیزم
arson
ایجاد حریق عمدی
siliciferous
ایجاد کننده سیلیکون
thallogenous
ایجاد کننده تالیوم
radiogenic
ایجاد شده در اثرتشعشع
swisher
ایجاد کننده صدای فش فش
mirrored
ایجاد کپی دقیق
bleeped
ایجاد صدای اخطار
frontogenesis
ایجاد جبهه واحد
buzzing
ایجاد صدای بلند
buzz
ایجاد صدای بلند
buzzed
ایجاد صدای بلند
buzzes
ایجاد صدای بلند
program development cycle
چرخه ایجاد برنامه
recreative
دوباره ایجاد کننده
bleep
ایجاد صدای اخطار
pro-active
گرایش به ایجاد وقایع
goiterogenic
ایجاد کننده گواتر
pyromania
جنون ایجاد حریق
hi fi
وسایل ایجاد صدا
quietest
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
territorialism
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
lutenize
موجب ایجاد جسم زرد
genesis
پسوند بمعنی ایجاد کننده
activation
کنش ور سازی ایجاد فعالیت
nuptias non concubitus , sedconsensus ,
برای ایجاد علقه زوجیت
robotization
ایجاد وسایل خود کار
polytonality
ایجاد چندلحن دران واحد
photogenic
ایجاد شده در اثرنور و روشنایی
neurogenic
ایجاد کننده بافت عصبی
instance
شی ای یا شی تکراری که ایجاد شده اند
instances
شی ای یا شی تکراری که ایجاد شده اند
rift
شکافهای ایجاد شده در سنگ
rifts
شکافهای ایجاد شده در سنگ
berkeley unix
برکلی ایجاد شده است
homogeny
ایجاد جنسی شبیه خود
magneto
دستگاه ایجاد جرقه اتومبیل
terrorism
ایجاد ترس ووحشت در مردم
territoriality
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
quiet
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
integrator
ایجاد کننده ائتلاف یا انضمام
transistors
برای ایجاد تابع منط قی
rounding
ایجاد دید بهتر در گرافیک
cenogenesis
ایجاد میشود نسل جدید
rounding
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
antibiotic
مانع ایجاد لطمه بزندگی
counts
ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
cavitation
ایجاد حبابهای داخل یک مایع
sealing basin
حوضچه ایجاد هوابند ابی
vein
ترک ایجاد شده در سنگها
veins
ترک ایجاد شده در سنگها
antibiotics
مانع ایجاد لطمه بزندگی
transistor
برای ایجاد تابع منط قی
X/OPEN
ول ایجاد سیستمهای باز هستند
thermoelectricity
ایجاد جریان برق در اثرحرارت
casualty agent
عامل ایجاد تلفات و ضایعات
count
ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
hypnogenetic
ایجاد کننده خواب هیپنوتیزم
counted
ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com