Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
plow into
<idiom>
باتمام نیرو حمله کردن
Other Matches
ins and outs
<idiom>
باتمام جزئیات
amain
باتمام فشار شدیدا
play off
مسابقه را باتمام رساندن
For all that . In spite of all that .
باتمام اینها ( معذلک )
with the whole heart
قلبا باتمام دل صمیمانه باخاطرجمع
To put ones heart and soul into a job .
باتمام وجود کاری را انجام دادن
service peculiar
امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
hysterics
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack
حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
transducer
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
impoverished
بی نیرو کردن
impoverishes
بی نیرو کردن
impoverishing
بی نیرو کردن
impoverish
بی نیرو کردن
counter riposte
حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
to exert force
[on]
نیرو وارد کردن
[بر]
powers
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powered
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powering
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
vortex breakdown/brust
جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
generating
حاصل کردن تولید نیرو کردن
fuelling
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
generate
حاصل کردن تولید نیرو کردن
fuelled
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
generated
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates
حاصل کردن تولید نیرو کردن
fuel
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fueled
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuels
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
waste
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
To conserve ones health(energy )
سلامت ( نیرو ) خود را حفظ کردن
wastes
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
rio treaty
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
ond shot
بیک حمله دریک حمله
hysterogenic
حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid
حمله تشنجی شبیه حمله
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
to makea raid.on
حمله کردن بر
attacks
حمله کردن
assails
حمله کردن بر
to set at
حمله کردن به
to make a pounce
حمله کردن
snap at
حمله کردن
assailing
حمله کردن
to sweep down on
حمله کردن بر
assails
حمله کردن
launch an attack
حمله کردن
assail
حمله کردن
attacks
حمله کردن بر
strike
حمله کردن
assail
حمله کردن بر
setting up
حمله کردن
assailed
حمله کردن
assailed
حمله کردن بر
assailing
حمله کردن بر
strikes
حمله کردن
to be down up
حمله کردن بر
thrusting
حمله کردن
besets
حمله کردن
thrust
حمله کردن
thrusts
حمله کردن
set about
حمله کردن به
attack
حمله کردن بر
to fallirrto a f.
حمله کردن
beset
حمله کردن
to fall on
حمله کردن
attacked
حمله کردن بر
set
حمله کردن
sets
حمله کردن
make at
حمله کردن
attack
[on]
حمله کردن
[بر]
attacked
حمله کردن
attack
حمله کردن
pebble
باریگ حمله کردن
foray
چپاول کردن حمله
pitch into
به خوراک حمله کردن
forays
چپاول کردن حمله
launching
شروع کردن حمله
submarine
با زیردریایی حمله کردن
pebbles
باریگ حمله کردن
launched
شروع کردن حمله
submarines
با زیردریایی حمله کردن
lay (light) into
<idiom>
حمله فیزیکی کردن
launches
شروع کردن حمله
to be kept at bay
بی نتیجه حمله کردن
inveighs
با سخن حمله کردن
inveighing
با سخن حمله کردن
pop
حمله کردن ترکاندن
inveighed
با سخن حمله کردن
to take in rear
از پشت سر حمله کردن به
inveigh
با سخن حمله کردن
to assume the a
اول حمله کردن
pops
حمله کردن ترکاندن
to torpedo
با اژدر حمله کردن
popped
حمله کردن ترکاندن
launch
شروع کردن حمله
counterattack
حمله متقابل کردن
quarterbacks
بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
maraud
بقصد غارت حمله کردن
rushed
حمله کردن هجوم با عجله
rushing
حمله کردن هجوم با عجله
parry
دفع کردن حمله حریف
quarterback
بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
parrying
دفع کردن حمله حریف
rush
حمله کردن هجوم با عجله
parried
دفع کردن حمله حریف
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
attacks
با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
nuke
با سلاح اتمی حمله کردن
parries
دفع کردن حمله حریف
to stab at any one
با خنجر به کسی حمله کردن
A-bombs
با بمب اتمی حمله کردن
A-bomb
با بمب اتمی حمله کردن
wade into
<idiom>
ملحق شدن بر،حمله کردن
To attack someone from the back.
از پشت به کسی حمله کردن
rabble
بااراذل و اوباش حمله کردن به
nuking
با سلاح اتمی حمله کردن
nukes
با سلاح اتمی حمله کردن
nuked
با سلاح اتمی حمله کردن
set on
پیش رفتن حمله کردن
to pelt some one with stones
باسنگ بکسی حمله کردن
attack
با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
triggered
شروع کردن حمله یاکار
triggers
شروع کردن حمله یاکار
attacked
با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
trigger
شروع کردن حمله یاکار
to pitch into
زور اوردن به حمله کردن
scuff
بامشت حمله کردن مشت خوردن
assaults
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
scuffing
بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffs
بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffed
بامشت حمله کردن مشت خوردن
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
assault
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
outflanking
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanked
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanks
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflank
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assaulted
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaults
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
disengages
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengaging
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
shock action
غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
disengage
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
feinted
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinting
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
to pounce upon a bird
ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
flanking
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanked
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flank
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
feints
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
to square up
خود را آماده کردن
[برای دعوی یا حمله]
feint
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
lunge
حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunges
حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunging
حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
lunged
حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
invade
تهاجم کردن حمله کردن بر
besets
مزین کردن حمله کردن بر
invaded
تهاجم کردن حمله کردن بر
impinges
تخطی کردن حمله کردن
aggress
نزدیک کردن حمله کردن
impinged
تخطی کردن حمله کردن
invading
تهاجم کردن حمله کردن بر
impinge
تخطی کردن حمله کردن
beset
مزین کردن حمله کردن بر
lay on
حمله کردن یورش کردن
invades
تهاجم کردن حمله کردن بر
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
to pounce on somebody
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
goose
مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
front line
خط حمله خط حمله یادفاع
sacks
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sack
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacked
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
target date
زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
touch football
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
sinewless
بی نیرو
powering
نیرو
gut
نیرو
fibreless
بی نیرو
guts
نیرو
powers
نیرو
strength
نیرو
strengths
نیرو
power
نیرو
materials
نیرو
material
نیرو
forces
نیرو
powered
نیرو
thrusts
نیرو
sapless
بی نیرو
equipollent
هم نیرو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com