Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English
Persian
interpolate
باعبارت تازه تحریف کردن
interpolated
باعبارت تازه تحریف کردن
interpolates
باعبارت تازه تحریف کردن
interpolating
باعبارت تازه تحریف کردن
Other Matches
garble
تحریف تحریف کردن
falsifies
تحریف کردن
agonizes
تحریف کردن
agonized
تحریف کردن
agonize
تحریف کردن
slants
تحریف کردن
falsify
تحریف کردن
distort
تحریف کردن
falsified
تحریف کردن
mutilating
تحریف کردن
agonising
تحریف کردن
agonises
تحریف کردن
anagrammatize
تحریف کردن
agonised
تحریف کردن
falsifying
تحریف کردن
mutilate
تحریف کردن
slanted
تحریف کردن
mutilates
تحریف کردن
tamper with
تحریف کردن
slant
تحریف کردن
distorts
تحریف کردن
skewing
تحریف کردن نامتوازن
skew
تحریف کردن نامتوازن
garble
تحریف یا ناقص کردن
skews
تحریف کردن نامتوازن
spoliation
تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
mutilating
تحریف شدن معیوب کردن
diddling
تحریف کردن به وسیله داده
mutilate
تحریف شدن معیوب کردن
diddle
تحریف کردن به وسیله داده
diddled
تحریف کردن به وسیله داده
diddles
تحریف کردن به وسیله داده
mutilates
تحریف شدن معیوب کردن
enactory
دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new blood
<idiom>
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
new coined
تازه بنیاد تازه سکه زده
newlywed
تازه داماد تازه عروس
to wipe the slate clean
<idiom>
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
freshening
تازه کردن
freshen
تازه کردن
freshest
تازه کردن
freshens
تازه کردن
freshened
تازه کردن
fresh
تازه کردن
fresh-
تازه کردن
refresh
تازه کردن
refreshes
تازه کردن
refreshed
تازه کردن
refresh
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
refreshed
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshes
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
redecorating
تزئینات تازه کردن
repave
تازه سنگفرش کردن
redecorates
تزئینات تازه کردن
redecorated
تزئینات تازه کردن
redecorate
تزئینات تازه کردن
resurfaces
روکش تازه کردن
resurfaced
روکش تازه کردن
resurface
روکش تازه کردن
refurbishing
روشن و تازه کردن
refurbishes
روشن و تازه کردن
refurbished
روشن و تازه کردن
refurbish
روشن و تازه کردن
To catch ones breath .
نفس تازه کردن
refinish
روکاری تازه کردن
to take breath
نفس تازه کردن
initiating
تازه وارد کردن
initiated
تازه وارد کردن
initiate
تازه وارد کردن
initiates
تازه وارد کردن
hobbledehoy
کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
scratch the surface
<idiom>
تازه شروع به کار کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
To opev someones wound.
داغ کسی را تازه کردن
reengine
دارای موتور تازه کردن
respired
امید تازه پیدا کردن
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
respire
امید تازه پیدا کردن
respires
امید تازه پیدا کردن
reforested
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
refreshed
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshes
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refresh
نیروی تازه دادن تقویت کردن
move in
به خانه تازه اسباب کشی کردن
to move in
بخانه تازه اسباب کشی کردن
to reseat a theatre
صندلیهای تازه برای تماشاخانهای فراهم کردن
reincarnate
تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
falsification
تحریف
mutilation
تحریف
multilation
تحریف
falsifyer
تحریف
distortions
تحریف
corruption
تحریف
distortion
تحریف
anagrams
تحریف
anagram
تحریف
proselyte
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
to refresh
[jog]
your memory
خاطره خود را تازه کردن
[ که دوباره یادشان بیاید]
convert
معکوس کردن تازه کردن
converting
معکوس کردن تازه کردن
converted
معکوس کردن تازه کردن
converts
معکوس کردن تازه کردن
corrupts
تحریف شده
corrupted
تحریف شده
mutilated
تحریف شده
corrupting
تحریف شده
corrupt
تحریف شده
perceptual distortion
تحریف ادراکی
falsifier
تحریف کننده
falsifyer
تحریف کننده
garbler
تحریف کننده
sophistication
اغوا تحریف
retrospective falsification
تحریف گذشته
paramnesia
تحریف حافظه
distorted
تحریف شده
perverted
تحریف شده
distorted prices
قیمتهای تحریف شده
anagrammatical
وابسته به قلب و تحریف
anagrammatic
وابسته به قلب و تحریف
bans
حکم تحریف یا توقیف
banning
حکم تحریف یا توقیف
ban
حکم تحریف یا توقیف
winds
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
wind
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
twisters
کسی که اغراق میگویدیا تحریف میکند
twister
کسی که اغراق میگویدیا تحریف میکند
piracy
کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
plenum method
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
refresh buffer
یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
fascism
نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
new
تازه
scion
تازه
scions
تازه
dewiest
تازه
dewy
تازه
the new world
تازه
renewed
تازه
modern
تازه
up-to-date
تازه
newest
تازه
new-
تازه
up to date
تازه
recent
تازه
inchoative
تازه
dewier
تازه
post glacial
تازه
new laid
تازه
new born
تازه
newfashioned
تازه
freshest
تازه
greenest
تازه
new fallen
تازه
fresh
تازه
fresh-
تازه
newer
تازه
newfangled
مد تازه
green
تازه
brand new
تر و تازه
red hot
تازه
mint a mint condition
تازه تازه
new-laid
تازه
new fashioned
تازه
younger
تازه
young
تازه
newcomer
تازه وارد
neocortex
قشر تازه مخ
newish
نسبه تازه
green concrete
بتن تازه
recruiting
تازه سرباز
birdegroom
تازه داماد
grcen wine
شراب تازه
new fallen snow
برف تازه
new fledged
تازه پر در اورده
new jerusalem
اورشلیم تازه
brand-new
بکلی نو یا تازه
recruit
تازه سرباز
regeneration
تولد تازه
revised edition
چاپ تازه
recruit
کارمند تازه
recruited
تازه سرباز
recruited
کارمند تازه
regeneracy
تولد تازه
recruiting
کارمند تازه
immigrants
تازه وارد
newmade
تازه ساخت
recuperation
نیروی تازه
bran new
بکلی نو یا تازه
recuperation
رمق تازه
ultramodern
بسیار تازه
juvenescent
تازه جوان
immigrant
تازه وارد
settlor
مهاجر تازه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com