English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
with reference to letter no با اشاره بنامه شماره ....عطف بنامه .......نسبت بنامه ......
Other Matches
referring to your letter of با اشاره بنامه .......عطف بنامه ....... راجع بنامه .......
adverting to letter عطف بنامه
shares سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
shared سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
share سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
colours شماره بیتهای دادهای که به یک پیکسل نسبت داده می شوند تا رنگ آن را شرح دهند. یک بیت برای دو رنگ
colour شماره بیتهای دادهای که به یک پیکسل نسبت داده می شوند تا رنگ آن را شرح دهند. یک بیت برای دو رنگ
station number شماره پست مخابراتی شماره ترتیب محل بارها درداخل هواپیما
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
DTMF روش شماره گیری با دستگاه تلفن که در آن هر شماره یک TONE ایجاد میکند مقایسه شود با Pulse Dialling
cleek چوب شماره 4 چوبی یا اهن شماره 1 گلف
count off شمارش به ترتیب شماره بترتیب شماره " بشمار "
they exceeded us in number شماره انها از شماره مابیشتر بود
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
lay reference number شماره ترتیب کاشتن مین شماره مشخصات مین کاشته شده
anisandrous flower گلی که شماره و شکل پرچمهای ان با شماره و شکل مادگی ان برابر باشد
an isaiah flower گلی که شماره و شکل پرچمهای ان با شماره و شکل مادگیهای ان برابر باشد
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
military impedimenta شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
chalk number شماره سریال بار هوایی شماره سریال حرکت هوایی
stock number شماره فنی انبار شماره انبار
suggestions اشاره
reference اشاره
intimation اشاره
intimations اشاره
symbol اشاره
allusion اشاره
manifested اشاره
suggestion اشاره
references اشاره
inking اشاره
implication اشاره
implications اشاره
insinuation اشاره
insinuative اشاره
tip اشاره
indication اشاره
pointer اشاره گر
beckoned اشاره
beckoning اشاره
with reference to با اشاره به
inkling اشاره
gesturing اشاره
beckons اشاره
mention اشاره
nutation اشاره با سر
mentions اشاره
in reference to با اشاره به
gestured اشاره
gesture اشاره
allusions اشاره
pointers اشاره گر
action اشاره
actions اشاره
referral اشاره
referrals اشاره
cell pointer اشاره گر سل
beckon اشاره
mentioning اشاره
hinted اشاره
hints اشاره
manifests اشاره
warning اشاره
slurs اشاره
prompting اشاره
manifesting اشاره
beck اشاره
promptings اشاره
manifest اشاره
slurring اشاره
hint اشاره
warnings اشاره
slur اشاره
slurred اشاره
beckon اشاره کردن
modally با اشاره بوجه
to throw out اشاره کردن
demonstrative صفت اشاره
allude اشاره کردن
tuch اشاره کردن
as already mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
as previously mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
d. pronoun ضمیر اشاره
gest قیافه اشاره
to make a motion اشاره کردن
suggestive اشاره کننده
abodes اشاره کردن
motion اشاره کردن
motioning اشاره کردن
motions اشاره کردن
abode اشاره کردن
point اشاره کردن
demonstrative اسم اشاره
hinted اشاره کردن
pointing device دستگاه اشاره گر
beckoning اشاره کردن
mention اشاره کردن
nudges اشاره کردن
beckons اشاره کردن
nudging اشاره کردن
allusive اشاره کننده
flag wagging اشاره باپرچم
adumbrative اشاره کننده
hint اشاره کردن
nudged اشاره کردن
mentioning اشاره کردن
sign language مکالمه با اشاره
hand gesture اشاره دست
sign language زبان اشاره
nudge اشاره کردن
sign languages مکالمه با اشاره
sign languages زبان اشاره
geste قیافه اشاره
beckoned اشاره کردن
mentions اشاره کردن
record printer اشاره گر رکورد
to touch on اشاره کردن
stack pointer اشاره گر پشته
to raise اشاره کردن
signal با اشاره رساندن
symbol رمز اشاره
alluding اشاره کردن
indicant اشاره نما
indicatively بطور اشاره
d. adjective صفت اشاره
insinuatingly اشاره کنان
gesticulation اشاره با سر و دست
gesticulations اشاره با سر و دست
insinuates به اشاره فهماندن
insinuated به اشاره فهماندن
that اشاره بدور
insinuate به اشاره فهماندن
sp اشاره گرپشته
signaled با اشاره رساندن
infer اشاره کردن بر
alluded اشاره کردن
suggest اشاره کردن بر
hints اشاره کردن
ensign اشاره دسته
suggestible اشاره کردنی
cheep اشاره مختصرکردن به
eyewink اشاره با چشم
cheep اشاره مختصر
motioned اشاره کردن
ensigns اشاره دسته
suggested اشاره کردن بر
suggesting اشاره کردن بر
inferred اشاره کردن بر
suggests اشاره کردن بر
short notice باکوچکترین اشاره
to touch upon اشاره کردن
to bring up اشاره کردن
infers اشاره کردن بر
signalled با اشاره رساندن
alludes اشاره کردن
inferring اشاره کردن بر
signaller اشاره کننده
symbol رمز اشاره شاخص
pinpoint با دقت اشاره کردن به
pinpointed با دقت اشاره کردن به
implicit اشاره شده مفهوم
pinpointing با دقت اشاره کردن به
winking باچشم اشاره کردن
above noted بالا اشاره شده
pinpoints با دقت اشاره کردن به
impilcative اشاره کننده رساننده
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
he was motioned to go باو اشاره شد که برود
wink باچشم اشاره کردن
winked باچشم اشاره کردن
he was signalled to go باو اشاره شد که برود
winks باچشم اشاره کردن
connote اشاره ضمنی کردن
connotative اشاره ضمنی کننده
insinuator چاپلوس اشاره کننده
insinuative اشاره کننده خود جا کن
contra indicate اشاره برخلاف داشتن
to point to something به چیزی اشاره کردن
he gave me a sign to go اشاره کرد که بروم
pointer chain زنجیر اشاره گرها
byword اشاره یانگاه مختصر
bywords اشاره یانگاه مختصر
poniter عقربک اشاره کننده
he aimed it at me اشاره اش بمن بود
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
gesticulator اشاره کننده با سر و دست
pointer chasing تعقیب اشاره گرها
expressive حاکی اشاره کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com