Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
to reject something with a shrug
[of the shoulders]
با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
Other Matches
shrugged
شانه را بالا انداختن
shrug
شانه را بالا انداختن
shrugging
شانه را بالا انداختن
shrug
بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugged
بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugging
بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
He shrugged his shoulders.
او
[مرد]
شانه اش را بالا انداخت.
overarm
بالا اوردن بازو تا بالای شانه
set up
<idiom>
راه انداختن ،برپا کردن چیزی
tossing
بالا انداختن
tosses
بالا انداختن
toss
بالا انداختن
tossed
بالا انداختن
dandle
بالا و پایین انداختن
ties
بالا انداختن توپ
tie
بالا انداختن توپ
hackle
شانه مخصوص شانه کردن لیفهای کتان وابریشم کتان زن
rue raddy
تسمه یا طنابی که از روی شانه گذرانیده چیزی را با ان می کشند
reed
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
to blame somebody for something
کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی
[اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن]
[جرم یا گناه]
to buoy something
[up]
چیزی را به میزان بالا آوردن
to buoy something
[up]
چیزی را بالا روی آب آوردن
to put something into cold storage
<idiom>
چیزی را به عقب انداختن
to cast a g. at something
نگ اه مختصری به چیزی انداختن
to put something on the shelf
<idiom>
چیزی را به عقب انداختن
to p on one thing to another
چیزی را به چیز دیگر انداختن
To cast a glance at something.
به چیزی چشم انداختن ( افکندن )
something like 00 rials
سد ریال چیزی کم چیزی بالا در حدود سد ریال
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
To operate something .
چیزی را بکار انداختن (موتور، دستگاه وغیره )
to trash something
[American E]
دور انداختن
[چیزی]
[مانند مسیر مقام یا شغل]
to bin something
دور انداختن
[چیزی]
[مانند مسیر مقام یا شغل]
to press the button
دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
heckled
شانه کردن
heckling
شانه کردن
heckles
شانه کردن
hackle
شانه کردن
heckle
شانه کردن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
IF statement
عبارت زبان برنامه نویسی سطح بالا به معنای اینکه IF چیزی قابل انجام نیست
quail
شانه خالی کردن
weasel
شانه خالی کردن
shrink
شانه خالی کردن از
shrinks
شانه خالی کردن از
shrinking
شانه خالی کردن از
weasels
شانه خالی کردن
shirks
شانه خالی کردن از
shirk
شانه خالی کردن از
repudiate
شانه خالی کردن
shirk
شانه خالی کردن
evade
شانه خالی کردن
flinching
شانه خالی کردن
flinches
شانه خالی کردن
flinched
شانه خالی کردن
beat
شانه خالی کردن
quails
شانه خالی کردن
shirked
شانه خالی کردن از
cop-out
شانه خالی کردن
shirking
شانه خالی کردن از
flinch
شانه خالی کردن
bleneh
شانه خالی کردن
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
shoulder block
سد کردن حریف با ضربه شانه
to c. ata difficulty
ازسختی شانه خالی کردن
back-comb
شانه کردن مو به سمت فرق سر
carding
شانه کردن پشم یاپنبه
To shirk ones responsibility .
اززیر با رمسئولیت شانه خالی کردن
lie-down
از زیرکار شانه خالی کردن درازکشیدن
shrink one's duty
از انجام وظیفه شانه خالی کردن
lie down
از زیرکار شانه خالی کردن درازکشیدن
to overrun one's duty
از انجام وفیفه شانه خالی کردن
head to head
رقابت شانه به شانه
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
noil
خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
sign off
از زیر بار تعهد یامشارکتی شانه خالی کردن
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
combed
شانه کردن جستجو کردن
combing
شانه کردن جستجو کردن
comb
شانه کردن جستجو کردن
carding brush
شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
entrances
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
to cut out
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
entrance
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
operated
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
to hinge up
به بالا کج کردن
[مهندسی]
uptilt
بطرف بالا کج کردن
to tilt up
به بالا کج کردن
[مهندسی]
to turn up
[collar]
به بالا کج کردن
[مهندسی]
to fold up
به بالا کج کردن
[مهندسی]
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
elate
بالا بردن محفوظ کردن
souffles
پف کردن یا بالا امدن غذا
souffle
پف کردن یا بالا امدن غذا
buck
بالا پریدن وقوز کردن
soufflTs
پف کردن یا بالا امدن غذا
bucks
بالا پریدن وقوز کردن
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
spits
سوراخ کردن تف انداختن
tossing
پرت کردن انداختن
hurtled
پرت کردن انداختن
lay aside
پس انداز کردن انداختن
hurtling
پرت کردن انداختن
spit
سوراخ کردن تف انداختن
to set off
انداختن برابر کردن
hurtle
پرت کردن انداختن
launches
انداختن پرت کردن
slotting
انداختن چفت کردن
hurtles
پرت کردن انداختن
launching
انداختن پرت کردن
slots
انداختن چفت کردن
toss
پرت کردن انداختن
to let fly
انداختن تیرخالی کردن
tosses
پرت کردن انداختن
puts
تعویض کردن انداختن
putting
تعویض کردن انداختن
launch
انداختن پرت کردن
to put by
دور انداختن رد کردن
slot
انداختن چفت کردن
tossed
پرت کردن انداختن
launched
انداختن پرت کردن
put
تعویض کردن انداختن
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
high ball
شوت کردن بالا توپ
[فوتبال]
overestimated
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating
غلو کردن دست بالا گرفتن
fluctuate
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
overestimate
غلو کردن دست بالا گرفتن
horrified
بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrifying
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
بهراس انداختن به بیم انداختن
kidding
دست انداختن مسخره کردن
defaces
ازشکل انداختن محو کردن
defacing
ازشکل انداختن محو کردن
kid
دست انداختن مسخره کردن
postponed
بتعویق انداختن موکول کردن
throwin
در دنده انداختن تزریق کردن
postpone
بتعویق انداختن موکول کردن
backs
پشتی کردن پشت انداختن
holler
فریاد کردن سروصداراه انداختن
defaced
ازشکل انداختن محو کردن
deface
ازشکل انداختن محو کردن
retard
عقب انداختن اهسته کردن
postponing
بتعویق انداختن موکول کردن
groove
خط انداختن شیار دار کردن
postpones
بتعویق انداختن موکول کردن
kidded
دست انداختن مسخره کردن
retarding
عقب انداختن اهسته کردن
desolate
از ابادی انداختن مخروبه کردن
put over
بتاخیر انداختن از سرباز کردن
paralyze
از کار انداختن بیحس کردن
prorogue
تعطیل کردن بتعویق انداختن
involves
گیر انداختن وارد کردن
engages
مجذوب کردن درهم انداختن
grooves
خط انداختن شیار دار کردن
operated
اداره کردن راه انداختن
drop in
اتفاقا دیدن کردن انداختن در
to play the fool with any one
کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com