Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
argument
بحث در باره چیزی بدون توافق
arguments
بحث در باره چیزی بدون توافق
Other Matches
out of court settlement
توافق بدون محکمه
[حقوق]
to theorise
[about something]
[British E]
نگرشگری کردن
[در باره چیزی]
to theorize
[about something]
نگرشگری کردن
[در باره چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
داده ها
[در باره کسی یا چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
معلومات
[در باره کسی یا چیزی]
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
سخن گفتن در باره چیزی
to meditate on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
to ruminate on something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
خبر
[در باره کسی یا چیزی]
to contemplate about/on/over something
اندیشه کردن
[در باره چیزی]
disclosures
عمل بیان در باره چیزی
disclosure
عمل بیان در باره چیزی
information
[on]
about somebody]
[something]
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
اظهار نظر دادن در باره چیزی
to consult with somebody about something
با کسی در باره چیزی مشاوره کردن
to theorize
[about something]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to make of something
در باره چیزی نظر
[عقیده]
داشتن
to theorise
[about something]
[British E]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
approving
توافق در مورد چیزی
approves
توافق در مورد چیزی
approve
توافق در مورد چیزی
to talk something over with somebody
با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
argue
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argued
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argues
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
arguing
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
to get an overview
[of something]
دید کلی
[در باره چیزی]
دست یافتن
approval
توافق برای استفاده از چیزی
discommend
با عدم توافق چیزی گفتن
On the recent developments he had nothing to say.
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
off print
چاپ دوم باره چیزی که ازمجله یا نگارشهای دیگری گرفته شده باشد
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
We have agreed in princeple .
درکل توافق کرده ایم ( توافق درکلیات )
enewal of contract by tacit agreement
تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
emptied
بدون چیزی در درون
emptier
بدون چیزی در درون
empties
بدون چیزی در درون
emptiest
بدون چیزی در درون
empty
بدون چیزی در درون
(buy something) on credit
<idiom>
بدون پول چیزی راخریدن
do without
<idiom>
بدون هیچ چیزی کار کردن
obtrude
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruding
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrudes
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
to commandeer something
چیزی را
[بدون اجازه]
برای خود برداشتن
without lifting a finger
بدون اینکه به چیزی دستی بزند
[اصطلاح روزمره]
to do without any thing
ازچیزی صرف نظرکردن بدون چیزی گذران کردن
apomict
کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
to be exposed to a constant stream of something
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
stamped addressed envelope
پاکتی که بر روی آن تمبر زده و میفرستند تا طرف مقابل در آن چیزی گذاشته و بدون پرداخت هزینه ای آنرا برگرداند
dehydrogenize
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dependent
غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
rampart
باره
rampire
باره
one-offs
یک باره
one-off
یک باره
in relation to
در باره
ter
سه باره
in regard to
در باره
lake rampart
اب باره
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
here
در این باره
herein
در این باره
regards
باره نسبت
regards
بابت باره
tartars
باره دندان
on
بالای در باره
tartar
باره دندان
to sputter
[about]
تف پراندن
[در باره ]
one-night stand
برنامهی یک باره
regard
باره نسبت
Impressionism
در باره ادراک
regarded
بابت باره
regarded
باره نسبت
one-night stands
برنامهی یک باره
regard
بابت باره
reapparition
فهور دوم باره
with relation to
نسبت به راجع به در باره
re order
سفارش دوم باره
rearrngement
ترتیب دوم باره
tartarous
دارای باره دندان
countermark
انگ دوم باره
aftercrop
حاصل دوم باره
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
It deals with ...
موضوع در باره ... است.
you do me injustice
در باره من بی عدالتی می کنید
She did not ask about this.
او
[زن]
دراین باره پرسش نکرد.
deuterogamy
عروسی دوم باره تجدیدفراش
for the rest
اما در باره باقی مطالب
multipoint
اتصال چندین باره به یک خط یا یک کامپیوتر
prejudicate
بی رسیدگی رای دادن در باره
to mack i. about a person
در باره کسی از دیگران جویاشدن
what say you to a cinema?
در باره سینما چه عقیده دارید
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
to sputter
[about]
با خشم سخن گفتن
[در باره ]
i assured him of that
به او در این باره اطمینان دادم
what do you think of him?
عقیده شما در باره او چیست
convention
باره مسائل حزبی ناحیهای
he is an a. on that
سخن او دراین باره است
conventions
باره مسائل حزبی ناحیهای
with regard to
نسبت به در باره راجع به در خصوص
to pry into a person affairs
فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to have a different view of
[ opinion about]
something
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
monographist
نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
What do you make of this
[it]
?
نظر شما در باره این چه است؟
vallum
بارو باره استحکامات خاکریز بارودارکردن
to sputter
[about]
تند ومغشوش سخن گفتن
[در باره ]
to do one right
عدالت در باره کسی بجا اوردن
concent
توافق
band
توافق
agreements
توافق
bands
توافق
keeping
توافق
consenting
توافق
adaptations
توافق
adaptation
توافق
agreement
توافق
settlement
توافق
accord
توافق
concert
توافق
concerts
توافق
accorded
توافق
accords
توافق
commensurableness
توافق
concurrence
توافق
consistency
توافق
accommodation
توافق
analogy
توافق
analogies
توافق
conciliation
توافق
concord
توافق
accommodations
توافق
commensurability
توافق
consented
توافق
consent
توافق
coincidences
توافق
settlements
توافق
coincidence
توافق
consents
توافق
rapport
توافق
to come to an understanding
توافق
maladapted
بی توافق
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
I'll speak at length on this subject.
دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
I don't want to say anything about that.
من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
There is nothing I can do about it.
از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
to read a book
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
Allow me to chew it over in my mind .
اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
outline agreement
توافق اولیه
modus vivendi
توافق موقت
disconformity
عدم توافق
accompt
سازگاری توافق
conformable
قابل توافق
skeleton agreement
توافق اولیه
disagreement
عدم توافق
dissidence
عدم توافق
disagreements
عدم توافق
discordance
عدم توافق
understandings
توافق تظر
collective agreement
توافق جمعی
understanding
توافق تظر
adhesion
همبستگی توافق
compromiser
توافق کار
conconancy
توافق صدا
concordat
توافق دوستانه
plea agreement
توافق مدافعه
conformation
سازش توافق
consistence
توافق سازگاری
consonance
توافق صدا
arbitration agreement
توافق بر حکمیت
agreement of arguments
توافق نشانوندها
adaptableness
قابلیت توافق
adaption
توافق سازش
adaptiveness
قوه توافق
accordance
وفق توافق
adaptable
قابل توافق
unilateral agreement
توافق یک جانبه
agreement coefficient
ضریب توافق
correspondence principle
اصل توافق
inconsonantly
باعدم توافق
breach
خطای رد یک توافق
harmonometer
توافق سنج
reciprocal agreement
توافق دو جانبه
maladjusted
بی توافق دژسازگار
deal
توافق تجاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com