English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
to listen to reason بحرف حساب گوش دادن بحرف ایستادن
Other Matches
at his word بحرف او
literatim حرف بحرف
To make someone talk. کسی را بحرف گرفتن
To engage someone in conversation . کسی را بحرف کشیدن
transliterate حرف بحرف نوشتن
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
to hitch سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
to go backpacking سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
hitchhike سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
account حساب پس دادن
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
account حساب صورت حساب
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
cease ایستادن
stopping ایستادن
stopped ایستادن
to come to a stand ایستادن
stop ایستادن
abye ایستادن
be under way ایستادن
ceasing ایستادن
ceases ایستادن
aby ایستادن
ceased ایستادن
to fetch up ایستادن
to stand by ایستادن
stops ایستادن
seogi ایستادن
stand ایستادن
abides ایستادن
abided ایستادن
draw up سیخ ایستادن
to stand at gaze خیره ایستادن
to stand behind پشت سر ایستادن
bail up ایستادن دراختیارغارتگر
haehiji daeh ایستادن ازاد
haktari seogi ایستادن لک لک وار
shiko dachi ایستادن دایرهای
outstand بیشتر ایستادن
to stand fast محکم ایستادن
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
heisoku daeh ایستادن خبردار
ap seogi ایستادن معمولی
moa seogi خبردار ایستادن
line-ups به ترتیب ایستادن
stagnate از جنبش ایستادن
line up به ترتیب ایستادن
team line up به صف ایستادن تیم
hunker سرپا ایستادن
basophobia هراس از ایستادن
stagnated از جنبش ایستادن
standing room جای ایستادن
stagnates از جنبش ایستادن
stagnating از جنبش ایستادن
fudo dachi محکم ایستادن
lie off دور ایستادن
queue در صف گذاشتن در صف ایستادن
To come to a halt(standstI'll). ازحرکت ایستادن.
to stand in the gap دررخنه ایستادن
queues در صف گذاشتن در صف ایستادن
kiba dachi ایستادن سوارکارانه
queueing در صف گذاشتن در صف ایستادن
To stand in a queue (line). توی صف ایستادن
queued در صف گذاشتن در صف ایستادن
lineup به صف ایستادن تیم
pyeonhi seogi موازی ایستادن
line-up به ترتیب ایستادن
hustings جای ایستادن و
joo choo seogi ایستادن اسب سواری
sanchin dachi ایستادن ساعت شنی
anchoring ایستادن در دریا مهاری
stand up روی پا ایستادن ایستاده
To stand to attention. خبر دار ایستادن
kukutsu dachi ایستادن در مقابل حریف
koa seogi ایستادن قلاب وار
stand-up روی پا ایستادن ایستاده
anchor ایستادن در دریا مهاری
to come to a بحالت خبردار ایستادن
beom seogi گربه سان ایستادن
To stand firm. To stick to ones gun. سفت وسخت ایستادن
stopped ایستادن توقف کردن
line up ردیف ایستادن تیم
stop ایستادن توقف کردن
to stick to one's word سر قول خود ایستادن
line-up ردیف ایستادن تیم
line-ups ردیف ایستادن تیم
abide by one's word سر قول خود ایستادن
to stand one's ground بر سر دلیل خود ایستادن
to stand by ایستادن وتماشا کردن
stopping ایستادن توقف کردن
stances طرز ایستادن درتوپزنی
neko ashi dachi ایستادن گربه سان
zenkatsu dachi ایستادن متمایل به جلو
to stand across the road درمیان جاده ایستادن
stopover در وسط راه ایستادن
stopovers در وسط راه ایستادن
To stand like rock . مانند کوه ایستادن
stops ایستادن توقف کردن
stance طرز ایستادن درتوپزنی
To keep ones word. To stand by ones promise . سر قول خود ایستادن
to stand by one's promise سر قول خود ایستادن
anchors ایستادن در دریا مهاری
to stand at [by] the window کنار پنجره ایستادن
ground محل ایستادن توپزن
to queue [line] up for tickets برای بلیط در صف ایستادن
to kick ones heels چشم براه ایستادن
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
to kick one's heels چشم براه ایستادن منتظرایستادن
to stand by oneself روی پای خود ایستادن
pickets جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picketed جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picket جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
to stick to one's guns پای کاری محکم ایستادن
float شناور ساختن روی اب ایستادن
peasde روی دوپا ایستادن اسب
floated شناور ساختن روی اب ایستادن
baro jireugi ضربه دست مخالف ایستادن
toe stand ایستادن ژیمناست روی نوک پا
bandae jireugi ضربه دست موافق ایستادن
away خارج از نقطه ایستادن توپ زن
stances طرز ایستادن در گوی زنی
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stationed محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
statgnate از جنبش ایستادن گندیده شده
stations محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
ap joo choom ایستادن اسب سواری بجلو
out of one's ground تجاوز توپزن از محل ایستادن
stand طرز یا محل ایستادن کمانگیر
floats شناور ساختن روی اب ایستادن
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
stance طرز ایستادن در گوی زنی
narani seogi ایستادن موازی پاها همعرض شانه
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
stances طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stall جای ایستادن اسب در طویله اخور
kilian position وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
stance طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stalling جای ایستادن اسب در طویله اخور
eaves droper مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
backdrops پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
backdrop پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
To stand at attention(ease). بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
safety island سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
coach's box محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
technical foul بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
veronica ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
non striker توپزنی که با وجود ایستادن جلو میله ضربه نمیزند
toe raise تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
Eavesdrop فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
groundage حقی که بابت ایستادن کشتی درلنگرگاه گرفته میشود حق لنگراندازی
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
Berlin کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
poomse نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
musub duchi موسوب داچی ایستادن بگونه ایکه پاشنه پاها به هم چسبیده و پنجه ها به اندازه 54 درجه زاویه داشته باشند
bail out کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
reckoning حساب
in favour of به حساب
tallied حساب
reckonings حساب
account حساب
incomputable بی حساب
science of numbers حساب
scoreless بی حساب
tabs حساب
score حساب
scores حساب
incalculable بی حساب
to my a به حساب من
scored حساب
accountant ذی حساب
tab حساب
tally حساب
dam design حساب سد
accountants ذی حساب
tallying حساب
algorism حساب
arithmetic حساب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com