English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (33 milliseconds)
English Persian
get off on the wrong foot <idiom> بد شروع کردن
Search result with all words
click دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
launch شروع کردن اقدام کردن
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch شروع کردن حمله
launched شروع کردن اقدام کردن
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched شروع کردن حمله
launches شروع کردن اقدام کردن
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches شروع کردن حمله
launching شروع کردن اقدام کردن
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching شروع کردن حمله
indent شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indenting شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indents شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
groups کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
attempt قصد کردن شروع به جرم
attempted قصد کردن شروع به جرم
attempting قصد کردن شروع به جرم
attempts قصد کردن شروع به جرم
initiate اغاز کردن شروع کردن
initiated اغاز کردن شروع کردن
initiates اغاز کردن شروع کردن
initiating اغاز کردن شروع کردن
embark شروع کردن
embarked شروع کردن
embarking شروع کردن
embarks شروع کردن
cold روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
trigger شروع کردن حمله یاکار
triggered شروع کردن حمله یاکار
triggers شروع کردن حمله یاکار
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
blast off شروع بپرواز کردن
blast-off شروع بپرواز کردن
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
commence شروع کردن
commenced شروع کردن
commences شروع کردن
commencing شروع کردن
set to با اشتیاق شروع کردن
set-to با اشتیاق شروع کردن
set-tos با اشتیاق شروع کردن
begin اغاز نهادن شروع کردن
begins اغاز نهادن شروع کردن
mode وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
cancellation عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
attempting to commit murder شروع کردن به قتل عمد
attempting to commit rape شروع کردن به تجاوز جنسی
attempting to steal شروع کردن به سرقت
do up شروع بکار کردن
load point شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
open fire شروع به تیراندازی کردن
pipe up شروع به نی زدن کردن
put in hand شروع کردن
restart بازاغازی دوباره شروع کردن
set in شروع کردن
set up مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
start off شروع کردن شروع شدن
streek شروع کردن
take off جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
tee off شروع کردن
to be fever began to a bate تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to f. a laughing شروع بخنده کردن
to fall to شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
to gather way شروع بحرکت کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
to open fire شروع به اتش کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
to set about شروع کردن مبادرت کردن بکاری
to strike into شروع کردن
to struck up بهم زدن شروع بزدن کردن
tune up شروع باواز کردن
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
warm up شروع کردن به کار
To start from scratch. از اول شروع کردن ( از اول بسم الله )
To start from scratch . از هیچ شروع کردن
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
come to blows <idiom> شروع به جنگیدن کردن
come to one's senses <idiom> شروع به فکر صحیح کردن
dig in <idiom> شروع به خوردن کردن
get in on the ground floor <idiom> ازابتدا شروع کردن
get one's feet wet <idiom> شروع کردن
go off <idiom> شروع به زنگ زدن کردن
kick off <idiom> شروع کردن
lead off <idiom> شروع کردن ،باز کردن
off the wagon <idiom> دوباره شروع به خوردن الکل کردن
Other Matches
set up مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
take up <idiom> شروع کردن
set about <idiom> شروع کردن
embark upon شروع کردن
to start شروع کردن به دویدن
to break into a run شروع کردن به دویدن
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> شروع به دعوی کردن
to start from the beginning [to start afresh] از آغاز شروع کردن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
start up <idiom> بازی را شروع کردن
turn on <idiom> روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to come to one's senses شروع به فکر عاقلانه کردن
scratch the surface <idiom> تازه شروع به کار کردن
to start quarrelling <idiom> شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to get cracking شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to turn on the waters یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
to start a fight with somebody با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to start an argument with somebody با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to get down to business کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
launching area منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
push off <idiom> ترک کردن ،شروع کردن
initiation شروع کار شروع
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
kick off شروع
beginning شروع
opening شروع
openings شروع
Redo it. Do it over again. از سر شروع کن
beginnings شروع
get-go <idiom> شروع
right of begin حق شروع
kick-off <idiom> شروع
open fire شروع
inchoation شروع
inception شروع
onset شروع
incipience or ency شروع
line of departure خط شروع حمله
lis mota شروع دعوی
initialling نقط ه شروع
initialled نقط ه شروع
valuing نقط ه شروع
initialing نقط ه شروع
initial نقط ه شروع
scratch line خط شروع مسابقه
dozier شروع به فسادکرده
doziest شروع به فسادکرده
germinated شروع به رشدکردن
dozy شروع به فسادکرده
rise and shine شروع بیداری
germinates شروع به رشدکردن
germinating شروع به رشدکردن
values نقط ه شروع
initialed نقط ه شروع
starters شروع کننده
germinate شروع به رشدکردن
starter شروع کننده
attempted theft شروع به سرقت
burgeon شروع برشدکردن
burgeoned شروع برشدکردن
burgeoning شروع برشدکردن
zero محل شروع
launch an attack شروع حمله
shove off <idiom> شروع ،ترک
resumption تجدید شروع
touch off <idiom> شروع کاری
take on <idiom> شروع به همکاری
take up <idiom> شروع یک سرگرمی
trig خط شروع مسابقه
zeroes محل شروع
began شروع کرده
hash mark خط شروع مسابقه
warm start شروع گرم
kick off شروع حمله
zeros محل شروع
start in <idiom> شروع کار
restart شروع مجدد
restart شروع دوباره
incipit شروع و اغاز
headstart امتیاز در شروع
alpha اغاز شروع
alphas اغاز شروع
burgeons شروع برشدکردن
beginning of negotiations شروع مذاکره
splash line خط شروع غواصی
outbreaks شروع حادثه
initials نقط ه شروع
origin نقطه شروع
come to <idiom> شروع کاری
origins نقطه شروع
outbreak شروع حادثه
firing line خط شروع تیراندازی
starting platform سکوی شروع
cold start شروع سرد
starting gate دروازه شروع
commencer شروع کننده
sorties شروع حرکت
sortie شروع حرکت
start bit بیت شروع
initial point نقطه شروع
start element عنصر شروع
start key کلید شروع
start of heading شروع عنوان
start of taxt شروع متن
starting block سکوی شروع
get the ball rolling <idiom> شروع چیزی
beginning of message شروع پیغام
jump off شروع بحمله
set out شروع بکارکردن
start signal علامت شروع
attempting شروع به جرم
here goes nothing <idiom> آماده شروع
attempted شروع به جرم
attempts شروع به جرم
proceed with deliberations شروع مذاکرات
attempt شروع به جرم
terminus a que نقطه شروع
value نقط ه شروع
jump off شروع حمله
beginning of message شروع پیام
d day روز شروع عملیات
preflight قبل از شروع پرواز
initial point نقطه شروع عملیات
force شروع به عمل یا کار
launch an attack اجرای حمله شروع تک
forcing شروع به عمل یا کار
bomb out شروع شیرجه از هواپیما
forces شروع به عمل یا کار
commencement of employment زمان شروع اشتغال
dday روز شروع بکاری
start the ball rolling <idiom> شروع انجام کار
launching area منطقه شروع حمله
proem مقدمه سخنرانی شروع
self-starter خودبخود شروع شونده
begun شروع کرده یا شده
pitch in شروع به خوردن غذاکردن
post position محل اسب در شروع
zero hour ساعت شروع عملیات
gambit شروع بازی شطرنج
gambits شروع بازی شطرنج
playtime موقع شروع نمایش
get set <idiom> آماده شروع شدن
line haul کشیدن نخ در شروع ماهیگیری
burst advertising شروع تبلیغات شدید
get down to <idiom> رسیدن به نقطه شروع
kick off شروع مسابقه فوتبال
get off the ground <idiom> شروع خوب داشتن
point محل شروع چیزی
postponemnet of inception تعویق شروع کار
self-starters خودبخود شروع شونده
post time زمان شروع اسبدوانی
knuckle down <idiom> مشتاقانه شروع به کارکردن
staging area منطقه شروع عملیات
gather headway شروع به جلو رفتن
gather sternway شروع به عقب رفتن
h hour ساعت شروع عملیات
track production شروع تعقیب هدف
trailhead نقطه شروع مسیر
launching شروع یا اجرای یک برنامه
atemmpting the imposible شروع به جرم محال
attempted murder شروع به قتل عمد
launched شروع یا اجرای یک برنامه
start آغاز [ابتدا] [شروع]
source نقط ه اصلی یا شروع
launches شروع یا اجرای یک برنامه
redone شروع مجدد از ابتدا
flying start شروع مسابقه اتومبیلرانی
gates دروازه شروع اسکی
redoing شروع مجدد از ابتدا
redo شروع مجدد از ابتدا
redid شروع مجدد از ابتدا
som شروع پیام essage
gate دروازه شروع اسکی
thrust line خط شروع حمله ناگهانی
redoes شروع مجدد از ابتدا
attempter شروع کننده به جرم
launch شروع یا اجرای یک برنامه
attempting to inflict injury شروع به ایراد جرح
white to play and win سفید شروع میکند و می برد
pitch in با سعی و جدیت شروع بکارکردن
grid موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
jumping off place شروع بکاری نقطه عزیمت
get the show on the road <idiom> شروع کار روی چیزی
post parade رژه اسبها تا محل شروع
early start زودترین زمان شروع یک فعالیت
penalty bully شروع بازی پس ازخطای پنالتی
entry نقطه شروع پرش یا چرخش
originates شروع شدن یا نشات گرفتن
get down to brass tacks <idiom> فورا شروع به تصمیم گیری
landing threshold نقطه شروع عملیات اب خاکی
launch اجرای حمله شروع عملیات
originate شروع شدن یا نشات گرفتن
originating شروع شدن یا نشات گرفتن
There you go again ! باز که دوباره شروع کردی !
drill call شیپور شروع مشق صف جمع
initial setting time of concrete زمان شروع گرفتن سیمان
initiating directive دستورالعمل شروع عملیات اب خاکی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com