English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
Other Matches
to square up خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
disengage رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengaging رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengages رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to be after somebody پی [دنبال] کسی رفتن [برای کیفری مجازاتی]
to search [for] [someone] دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
coach dog یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
attack on preparation شمشیرباز اماده برای حمله
ambush مخفی گاه سربازان برای حمله
ambushing مخفی گاه سربازان برای حمله
ambushed مخفی گاه سربازان برای حمله
razzia حمله برای غارت وبرده گیری
ambushes مخفی گاه سربازان برای حمله
slot منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
slots منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
slotting منطقه جلو دروازه برای حمله مناسب
balestra پرش کوتاه و سریع شمشیرباز بجلو برای حمله
blitzing حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzes حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzed حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitz حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
shoot the gap حمله بین محافظان خط برای رسیدن به توپدار یا پاس دهنده
conventions استاندارها یا قوانین آشنا که برای ایجاد سازگاری نرم افزار یا سخت افزار باید دنبال شوند
convention استاندارها یا قوانین آشنا که برای ایجاد سازگاری نرم افزار یا سخت افزار باید دنبال شوند
courses :دنبال کردن
coursed :دنبال کردن
chasing دنبال کردن
chases دنبال کردن
chased دنبال کردن
pursue دنبال کردن
chase دنبال کردن
continue دنبال کردن
tracked دنبال کردن
traced دنبال کردن
continues دنبال کردن
traces دنبال کردن
trace دنبال کردن
track دنبال کردن
course :دنبال کردن
pursuing دنبال کردن
reopen دنبال کردن
dogging دنبال کردن
tracks دنبال کردن
dog دنبال کردن
to give chase دنبال کردن
pursued دنبال کردن
give chase دنبال کردن
dogs دنبال کردن
pursues دنبال کردن
reopens دنبال کردن
reopening دنبال کردن
reopened دنبال کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone. رد کسی را دنبال کردن
careerism دنبال کردن شغل
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
to pursue a plan نقشهای را دنبال کردن
run close سخت دنبال کردن
dogs مثل سگ دنبال کردن
dogging مثل سگ دنبال کردن
dog مثل سگ دنبال کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
scrambles دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scramble دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambling دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambled دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
to run any one hard کسیرا سخت دنبال کردن
philander زن بازی کردن دنبال زن افتادن
practise or tice دنبال کردن مشق دادن
follow out اخذ نتیجه دنبال کردن
tracks دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracked دنبال کردن یک مسیر به درستی
track دنبال کردن یک مسیر به درستی
glides حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glide حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
run down تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
run-down تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
to keep at some work د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
rungs تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
follow up رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
follow through چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
rompy مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompish مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
deep stall وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
chase دنبال کردن شکار کردن
chases دنبال کردن شکار کردن
follow متابعت کردن دنبال کردن
chace دنبال کردن شکار کردن
prosecuted دنبال کردن پیگرد کردن
chasing دنبال کردن شکار کردن
followed متابعت کردن دنبال کردن
chased دنبال کردن شکار کردن
prosecute دنبال کردن پیگرد کردن
prosecutes دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuting دنبال کردن پیگرد کردن
follows متابعت کردن دنبال کردن
charactristics مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot بیک حمله دریک حمله
strike حمله کردن
to set at حمله کردن به
strikes حمله کردن
thrust حمله کردن
assailing حمله کردن
assailed حمله کردن بر
assail حمله کردن بر
assailed حمله کردن
assail حمله کردن
attack حمله کردن
to fallirrto a f. حمله کردن
attacked حمله کردن بر
set about حمله کردن به
to makea raid.on حمله کردن بر
setting up حمله کردن
sets حمله کردن
attack حمله کردن بر
attacked حمله کردن
launch an attack حمله کردن
to be down up حمله کردن بر
attack [on] حمله کردن [بر]
thrusts حمله کردن
make at حمله کردن
besets حمله کردن
to fall on حمله کردن
beset حمله کردن
thrusting حمله کردن
attacks حمله کردن
assails حمله کردن بر
to sweep down on حمله کردن بر
attacks حمله کردن بر
snap at حمله کردن
assailing حمله کردن بر
assails حمله کردن
set حمله کردن
to make a pounce حمله کردن
pop حمله کردن ترکاندن
popped حمله کردن ترکاندن
to be kept at bay بی نتیجه حمله کردن
pops حمله کردن ترکاندن
to torpedo با اژدر حمله کردن
inveighs با سخن حمله کردن
inveighed با سخن حمله کردن
inveighing با سخن حمله کردن
inveigh با سخن حمله کردن
pitch into به خوراک حمله کردن
lay (light) into <idiom> حمله فیزیکی کردن
launching شروع کردن حمله
counterattack حمله متقابل کردن
pebble باریگ حمله کردن
to take in rear از پشت سر حمله کردن به
foray چپاول کردن حمله
forays چپاول کردن حمله
submarines با زیردریایی حمله کردن
pebbles باریگ حمله کردن
launched شروع کردن حمله
launch شروع کردن حمله
launches شروع کردن حمله
submarine با زیردریایی حمله کردن
to assume the a اول حمله کردن
quarterback بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
rushed حمله کردن هجوم با عجله
quarterbacks بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
rabble بااراذل و اوباش حمله کردن به
parries دفع کردن حمله حریف
parry دفع کردن حمله حریف
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
parrying دفع کردن حمله حریف
parried دفع کردن حمله حریف
nuke با سلاح اتمی حمله کردن
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
A-bombs با بمب اتمی حمله کردن
nuking با سلاح اتمی حمله کردن
wade into <idiom> ملحق شدن بر،حمله کردن
triggered شروع کردن حمله یاکار
set on پیش رفتن حمله کردن
maraud بقصد غارت حمله کردن
attacked با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
attack با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com