English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
Other Matches
searched 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searchingly 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searches 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
search 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
sound off <idiom> عقاید را بیان کردن
russify دارای عقاید وتمایلات روسی کردن
stalinize کسی را پیرو عقاید ونظرات استالین کردن
perseverate اصراردر برگشتن کردن
toppling برگشتن واژگون کردن
topples برگشتن واژگون کردن
topple برگشتن واژگون کردن
toppled برگشتن واژگون کردن
remounts برگشتن دوباره سوار کردن
remount برگشتن دوباره سوار کردن
remounted برگشتن دوباره سوار کردن
remounting برگشتن دوباره سوار کردن
blenching جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blench جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenched جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenches جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
pin point پیدا کردن
tracks پیدا کردن
acquire پیدا کردن
detects پیدا کردن
detecting پیدا کردن
to search out پیدا کردن
tracked پیدا کردن
detected پیدا کردن
detect پیدا کردن
average پیدا کردن
averages پیدا کردن
gained پیدا کردن
finds پیدا کردن
gain پیدا کردن
averaged پیدا کردن
gains پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
find پیدا کردن
to look up پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
track پیدا کردن
averaging پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
prove opplicable مصداق پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
touted خریدار پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to think out با فکر پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
respire امید تازه پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
respired امید تازه پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
inquisitor مفتش عقاید
mendelism عقاید مندل
nihilism عقاید نهیلیستی
censorship سانسور عقاید
religious tenets عقاید مذهبی
multiplicity of creeds تعد د عقاید
inquisitors مفتش عقاید
dogma اصول عقاید
feet on the ground <idiom> عقاید عاقلانه
dogmas اصول عقاید
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com