Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
to cut out
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
Other Matches
to scissor out
بریدن ودراوردن
to strain out
صاف کردن ودراوردن
snips
قیچی دستی برای بریدن ورقات فلزات
aviation snips
قیچی دستی مرکبی برای بریدن ورقههای فلزی
to a. the ball
اماده انداختن
outfits
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfit
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
to gather up
جمع اوری کردن اماده کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
redact
اماده چاپ کردن تحریر کردن
to wind up
کوک کردن اماده کردن گلوله
make
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
ablate
بریدن و خارج کردن
docks
بریدن کوتاه کردن
docked
بریدن کوتاه کردن
dock
بریدن کوتاه کردن
scraping
بریدن پاک کردن
scrapes
بریدن پاک کردن
scrape
بریدن پاک کردن
scraped
بریدن پاک کردن
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
back off
ازاد بریدن قطع کردن
shreds
پاره کردن باریک بریدن
shredding
پاره کردن باریک بریدن
roughhew
درشت بریدن طرح کردن
rough hew
درشت بریدن طرح کردن
shred
پاره کردن باریک بریدن
shredded
پاره کردن باریک بریدن
cut out
جدا کردن در اثر بریدن
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
entranced
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrances
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrance
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
list
شیار کردن اماده کردن
gird
اماده کردن محکم کردن
dight
اماده کردن مجهز کردن
operates
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
axe
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
axed
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
hamstring
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrings
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrung
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
axing
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
hamstringing
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
ax
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
bear hugs
دو دستی بغل کردن
hand advance
میزان کردن دستی
lubber
خام دستی کردن
get round
پیش دستی کردن بر
bear hug
دو دستی بغل کردن
hand plane
رنده کردن دستی
forestall
پیش دستی کردن بر
forestalled
پیش دستی کردن بر
rough draw
سر دستی طرح کردن
forestalls
پیش دستی کردن بر
trachle
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
to dig out
کندن ودراوردن
circumventing
باحیله پیش دستی کردن
circumvents
باحیله پیش دستی کردن
circumvented
باحیله پیش دستی کردن
automatize
خودکار کردن یک وسیله دستی
score a person
بر کسی پیش دستی کردن
score off a person
بر کسی پیش دستی کردن
circumvent
باحیله پیش دستی کردن
confect
اماده کردن
provide
اماده کردن
provides
اماده کردن
preparing
اماده کردن
setting up
اماده کردن
make ready
اماده کردن
sets
اماده کردن
prepares
اماده کردن
preparations
اماده کردن
set
اماده کردن
pre treatment
اماده کردن
prepare
اماده کردن
preparation
اماده کردن
unlimber
اماده کردن
readied
اماده کردن
readies
اماده کردن
to pickle a rod for
اماده کردن
primes
اماده کردن
to string up
اماده کردن
accommodates
اماده کردن
supplied
اماده کردن
supply
اماده کردن
draft
اماده کردن
drafted
اماده کردن
drafts
اماده کردن
ready
اماده کردن
get ready
اماده کردن
primed
اماده کردن
accommodated
اماده کردن
harness
اماده کردن
harnessed
اماده کردن
harnessing
اماده کردن
belay
اماده کردن
supplying
اماده کردن
prime
اماده کردن
readying
اماده کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
fitting out
اماده کردن ناو
do up
اماده استفاده کردن
to fit with
اماده کردن برای
trains
اماده کردن اسب
knock-ups
سردستی اماده کردن
knock up
سردستی اماده کردن
forearms
قبلا اماده کردن
forearm
قبلا اماده کردن
set up
اماده تیراندازی کردن
knock-up
سردستی اماده کردن
train
اماده کردن اسب
gear
کردن اماده کارکردن
geared
کردن اماده کارکردن
trained
اماده کردن اسب
gears
کردن اماده کارکردن
jackhammer
مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
snow farming
اماده کردن پیست اسکی
spot
کشف کردن اماده پرداخت
spots
کشف کردن اماده پرداخت
make ready
اماده شدن حاضر کردن
to study up
خود را اماده امتحانات کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
forthcomming
اماده برای ارائه کردن
get ready
اماده شدن حاضر کردن
sensate
اماده پذیرش حس احساس کردن
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
winterization
اماده کردن برای کار در زمستان
edit
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
marshal
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaled
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshalled
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshals
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edited
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
enarm
مسلح شدن اماده کارزار کردن
edited
اماده چاپ کردن تغییر دادن
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
to go one better
برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
mountee
اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
groom
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
grooms
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
aircraft arresting reset unit
وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
carding brush
شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
sketch
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketched
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
dispatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketches
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
disposable personal income
پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
aircraft turn around
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
civilian preparedness for war
اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
despatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
set up
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
paddocks
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
paddock
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
staging area
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
predigest
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
crammer
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
rig the ship
فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
spooling
یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
lineup
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
toss
پرت کردن انداختن
slotting
انداختن چفت کردن
tosses
پرت کردن انداختن
tossing
پرت کردن انداختن
tossed
پرت کردن انداختن
spits
سوراخ کردن تف انداختن
spit
سوراخ کردن تف انداختن
launch
انداختن پرت کردن
hurtling
پرت کردن انداختن
to let fly
انداختن تیرخالی کردن
lay aside
پس انداز کردن انداختن
to put by
دور انداختن رد کردن
putting
تعویض کردن انداختن
hurtles
پرت کردن انداختن
put
تعویض کردن انداختن
puts
تعویض کردن انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com