Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
ablate
بریدن و خارج کردن
Other Matches
scissoring
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
to cut out
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
docked
بریدن کوتاه کردن
dock
بریدن کوتاه کردن
scraped
بریدن پاک کردن
scraping
بریدن پاک کردن
scrapes
بریدن پاک کردن
scrape
بریدن پاک کردن
docks
بریدن کوتاه کردن
rough hew
درشت بریدن طرح کردن
shreds
پاره کردن باریک بریدن
cut out
جدا کردن در اثر بریدن
shredded
پاره کردن باریک بریدن
roughhew
درشت بریدن طرح کردن
shredding
پاره کردن باریک بریدن
back off
ازاد بریدن قطع کردن
shred
پاره کردن باریک بریدن
hamstring
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
axing
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
axe
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
ax
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
axed
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
hamstrung
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstringing
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrings
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
scarp
بریدن عمودی بریدن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
bring out
خارج کردن
derail
از خط خارج کردن
derailing
از خط خارج کردن
discharges
خارج کردن
derailed
از خط خارج کردن
discharge
خارج کردن
extraction
خارج کردن
eject
خارج کردن
to rule out
خارج کردن
ejected
خارج کردن
unship
خارج کردن
phase out
خارج کردن
derails
از خط خارج کردن
expulse
خارج کردن
ejecting
خارج کردن
ejects
خارج کردن
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
tabled
از دستور خارج کردن
write-off
از دفتر خارج کردن
exfiltration
خارج کردن از میدان
defecated
خارج کردن مدفوع
tables
از دستور خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
decivilize
از تمدن خارج کردن
defecate
خارج کردن مدفوع
defecates
خارج کردن مدفوع
defecating
خارج کردن مدفوع
tabling
از دستور خارج کردن
expectorate
ازشش خارج کردن
phase out
به ترتیب خارج کردن
write-offs
از دفتر خارج کردن
disseise
ازتصرف خارج کردن
disarmed
از ضامن خارج کردن
to put out of court
از دستور خارج کردن
lay on the table
از دستور خارج کردن
spews
با فشار خارج کردن
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
swap out
مبادله کردن به خارج
spewing
با فشار خارج کردن
disarm
از ضامن خارج کردن
spewed
با فشار خارج کردن
write off
از دفتر خارج کردن
spew
با فشار خارج کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
emitting
بیرون دادن خارج کردن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
reek
بخار ازدهان خارج کردن
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
reeked
بخار ازدهان خارج کردن
reeking
بخار ازدهان خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
reeks
بخار ازدهان خارج کردن
bail
عمل خارج کردن اب قایق
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
emits
بیرون دادن خارج کردن
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emit
بیرون دادن خارج کردن
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
to play in or out
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emits
بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
emitted
بیرون دادن از خود خارج کردن
emit
بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
emitting
بیرون دادن از خود خارج کردن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
quartersaw
الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
stripping crane
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
deviations
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicted
خارج کردن خلع ید کردن
evicting
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
خارج کردن خلع ید کردن
evict
خارج کردن خلع ید کردن
smut
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelining
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelined
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sideline
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
release
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
released
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
smuts
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelines
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
exfiltration
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
releases
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforests
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demonetization
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
label
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labels
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
pink
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
text
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
texts
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
port
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
dissevere
بریدن
amputated
بریدن
stumps
بریدن
amputate
بریدن
incises
بریدن
incised
بریدن
dissever
بریدن
intercepts
بریدن
intercepting
بریدن
haggled
بریدن
hewing
بریدن
skives
بریدن
cut
بریدن
skived
بریدن
haggling
بریدن
skive
بریدن
chopped
بریدن
skiving
بریدن
mayhen
بریدن
detruncate
بریدن
amputating
بریدن
amputates
بریدن
incise
بریدن
haggle
بریدن
hews
بریدن
hewed
بریدن
hew
بریدن
resect
بریدن
incide
بریدن
sunder
بریدن
scissoring
بریدن
stump
بریدن
stags
بریدن
rift
بریدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com