Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English
Persian
pack
بسته کردن یکدست ورق بازی
packs
بسته کردن یکدست ورق بازی
Other Matches
closed game
بازی بسته
slickest
یکدست کردن جذاب
slick
یکدست کردن جذاب
handy dandy
بازی بچگانه که دران کودکی چیزی رادریکی ازدودست بسته خودنگاه
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
packets
بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
packet
بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
flattest
یکدست
flat
یکدست
set
یکدست
sets
یکدست
setting up
یکدست
pursang
یکدست
game and game
یکدست ویکدست
emeraldgreen
سبز یکدست
solid color
رنگ یکدست
solid-shade dyeing
یکدست و همرنگ
homogeneous area
منطقه یکدست
lampblack
سیاه یکدست
snow white
سفید یکدست
unmixede
یکدست خالص
uniform sand
ماسه یکدست
self coloured
دارای رنگ یکدست
rib rifling
خان کشی یکدست
solid sodding
پوشش یکدست چمنی
service
یکدست فروف اثاثه
suits
یکدست لباس پیروان
suit
یکدست لباس پیروان
serviced
یکدست فروف اثاثه
suited
یکدست لباس پیروان
denture
یکدست دندان مصنوعی
level colour
رنگ یکدست یا یکنواخت
White regular teeth .
دندانهای سفید ومرتب ( یکدست )
fount
یکدست حروف هم شکل وهم اندازه
flattest
پنچری طایر عکس ساده و یکدست
flat
پنچری طایر عکس ساده و یکدست
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
packaging
ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
scarlet
[زمینه فرش بافته شده قرمز یکدست]
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
shook
بسته کردن
pack
بسته کردن
packs
بسته کردن
packets
بسته بندی کردن
parcel
بسته بندی کردن
put up
بسته بندی کردن
packs
بسته بندی کردن
parceling
بسته بندی کردن
wraps
بسته بندی کردن
parcels
بسته بندی کردن
pack
بسته بندی کردن
to commit oneself
خودراگرفتاریا بسته کردن
stripping
بسته بندی کردن
packing
بسته بندی کردن
put-up
بسته بندی کردن
wrap
بسته بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
child window
پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
size up
<idiom>
بسته به شرایط ،برانداز کردن
packaged
قوطی بسته بندی کردن
botton
بسته شدن تکمه کردن
packages
قوطی بسته بندی کردن
package
قوطی بسته بندی کردن
shunts
موازی کردن بستن بسته شدن
packet
یچ کردن بسته ها داده ارسال میکند
shunted
موازی کردن بستن بسته شدن
shunt
موازی کردن بستن بسته شدن
packets
یچ کردن بسته ها داده ارسال میکند
multicast packet
بسته داده که به آدرسهای شبکه انتخاب شده ارسال میشود. یک بسته راه دور به تمام ایستگاههای شبکه فرستاده میشود
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
unpacks
غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
unpack
غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
unpacking
غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
areas
دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
area
دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
slated items
مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
twiddled
بازی کردن
plays
بازی کردن
plays
رل بازی کردن
miscast
بد بازی کردن
twiddle
بازی کردن
bump
بازی کردن
twiddles
بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
rinks
یخ بازی کردن
moves
بازی کردن
twiddling
بازی کردن
playing
بازی کردن
rink
یخ بازی کردن
toy
بازی کردن
headwork
با سر بازی کردن
move
بازی کردن
play-acting
بازی کردن
play-acted
بازی کردن
gallant
زن بازی کردن
playact
رل بازی کردن
actuble
بازی کردن
play-acts
بازی کردن
play-act
بازی کردن
play
رل بازی کردن
played
رل بازی کردن
moved
بازی کردن
playing
رل بازی کردن
toys
بازی کردن
play
بازی کردن
played
بازی کردن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
padding
حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
silhouette
نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
silhouettes
نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
tricking
حقه بازی کردن
to play at chess
شطرنج بازی کردن
showboat
نمایشی بازی کردن
trick
حقه بازی کردن
favouritism
پارتی بازی کردن
play out
تا اخر بازی کردن
skis
اسکی بازی کردن
play fair
مردانه بازی کردن
to skip rope
بند بازی کردن
tricked
حقه بازی کردن
to fly a kite
سفته بازی کردن
cards
ورق بازی کردن
shinny
شینی بازی کردن
ski
اسکی بازی کردن
skied
اسکی بازی کردن
playact
در تاتر بازی کردن
prevaricating
زبان بازی کردن
card
ورق بازی کردن
spoofs
حقه بازی کردن
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
court
عشق بازی کردن
equivocating
زبان بازی کردن
gamble
سفته بازی کردن
equivocates
زبان بازی کردن
fornicate
: فاحشه بازی کردن
fornicated
: فاحشه بازی کردن
fornicates
: فاحشه بازی کردن
misplay
ناشیانه بازی کردن
To play cards .
ورق بازی کردن
taw
تیله بازی کردن
palter
زبان بازی کردن
left-handed
با دست چپ بازی کردن
prevaricates
زبان بازی کردن
prevaricated
زبان بازی کردن
gambled
سفته بازی کردن
to make love
عشق بازی کردن
prevaricate
زبان بازی کردن
equivocated
زبان بازی کردن
fornicating
: فاحشه بازی کردن
war game
بازی جنگ کردن
drabber
جنده بازی کردن
drab
جنده بازی کردن
to play for love
سر هیچ بازی کردن
bowls
باتوپ بازی کردن
piddle
باخوراک بازی کردن
piddled
باخوراک بازی کردن
piddles
باخوراک بازی کردن
drabbest
جنده بازی کردن
to play ball
توپ بازی کردن
kites
سفته بازی کردن
bowl
باتوپ بازی کردن
kite
سفته بازی کردن
spoof
حقه بازی کردن
flimflam
حقه بازی کردن
to play marbles
مهره بازی کردن
criminal court
عشق بازی کردن
equivocate
زبان بازی کردن
skates
اسکیت بازی کردن
thimblerig
شعبده بازی کردن
spar
مشت بازی کردن
plays
تفریح بازی کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
yo-yo
یویو بازی کردن
skated
اسکیت بازی کردن
yo-yos
یویو بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com