English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
myrmecophilous بهره برنده ازمورچه
Other Matches
myrmecophagous تغذیه کننده ازمورچه
tontine تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
usury گرفتن بهره بیشتر از بهره قانونی جهت وام
incisor tooth برنده
foretooth برنده
discoverers پی برنده
conductive برنده
mutilator برنده
high proof برنده
incisory برنده
winner برنده
trenchant برنده
scissile برنده
cutting برنده
incisive برنده
portative برنده
winners برنده
cutters برنده
cutter برنده
vehicles برنده
vehicle برنده
winnings برنده
heuristic پی برنده
winning برنده
deferent برنده
discoverer پی برنده
annihilator از بین برنده
decision برنده با امتیاز
medallist برنده مدال
gonfalonier برنده پرچم
achiever از پیش برنده
deferent بیرون برنده
medalists برنده مدال
boosters بالا برنده
matrolinous بارث برنده
medallists برنده مدال
gestatorial برنده پاپ
impellor پیش برنده
edged tool الت برنده
impeller پیش برنده
promoters پیش برنده
promoter پیش برنده
highest bidder برنده مزایده
decisions برنده با امتیاز
uptake بالا برنده
cutting head نوک برنده
contender برنده احتمالی
contenders برنده احتمالی
dissolvent حل کننده برنده
edge tool الت برنده
lacerative برنده یا درنده
medalist برنده مدال
booster بالا برنده
winning position پوزیسیون برنده
dark horse برنده غیرمترقبه
wearing تحلیل برنده
heiresses ارث برنده زن
propelling پیش برنده
raiders یورش برنده
shoo-in <idiom> برنده مطلق
incisively بطور برنده
users بکار برنده
user بکار برنده
victor برنده مسابقه
heiress ارث برنده زن
raider یورش برنده
winning move حرکت برنده
winner of a match برنده مسابقه
resolutive تحلیل برنده
outpoint برنده با امتیاز
persi برنده سر دیو
perseus برنده سر دیو
prizer برنده جایزه
prizewinner برنده جایزه
winners برنده بازی
promotor پیش برنده
propulsive جلو برنده
utilizer بکار برنده
uplifter بالا برنده
winner برنده بازی
dark horses برنده غیرمترقبه
victors برنده مسابقه
jackpots برنده تمام پولها
chung seung برنده هوگوابی تکواندو
benefitical منتفع فایده برنده
liquidators برچیننده از بین برنده
benefic فایده برنده نیکوکار
jackpot برنده تمام پولها
decisions برنده کشتی با امتیاز
decision برنده کشتی با امتیاز
liquidator برچیننده از بین برنده
painstaking ساعی رنج برنده
painstakingly ساعی رنج برنده
bearing capacity قدرت برنده باربرد
backsword شمشیر یک لبهء برنده
emasculatory برنده نیروی مردی
file cutter قسمت برنده سوهان
Nobel Prize winner برنده جایزه نوبل
raise the hand بالابردن دست برنده
won ending اخر بازی برنده
limivorous فرو برنده گل ولای
winterer بسر برنده زمستان
nonwinner هرگز برنده نشده
emulous رشک برنده طالب
emasculative برنده نیروی مردی
carry the day <idiom> برنده یا موفق شدن
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
Nobel laureate برنده جایزه نوبل
cutler فروشنده الات برنده
gulf هر چیز بلعنده وفرو برنده
sharp tongued بکار برنده سخنان زننده
gulfs هر چیز بلعنده وفرو برنده
to scramble a victory بزحمت برنده [پیروز] شدن
maidens اسبی که هنوز برنده نشده
To win on points. با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
maiden اسبی که هنوز برنده نشده
hoong seung برنده هوگو قرمز تکواندو
hellward سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
scissors چیز برنده قطع کننده
hybrid propulation نیروی پیش برنده مختلط
assimilator تحلیل برنده همانند سازنده
cutting angle سطح برنده تیغه برش
novillero گاوبازی که هنوز برنده نشده
to ease to a victory به سادگی برنده شدن [ورزش]
blade قسمت برنده لبههای تیغ دار
runners-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runner-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
procrustean بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
cupholder برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
runner up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
dye-remover از بین برنده رنگ [سفید کننده]
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
diminishing marginal productivity بهره دهی نهائی نزولی نزولی بودن بهره دهی نهائی
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
I have not played my trump ( winning ) card . ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
defoliating agent عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
defoliants مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
ingestive بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
The tongue is not steel , yet it cuts. <proverb> زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
photo finish استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
maiden race مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
saving قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
free-for-all اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
compound helicopter هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
free-for-alls اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
exploited بهره ده
interests بهره
yield بهره
yielded بهره
yields بهره
efficient بهره ور
portion بهره
productive بهره زا
exploiter بهره کش
gains بهره
gain بهره
gained بهره
portions بهره
interest بهره
quotients بهره
quotient بهره
exploiters بهره کش
efficiency بهره
sweatshop بهره کشخانه
sweatshops بهره کشخانه
exploitative character منش بهره کش
lot بخش بهره
lending rate بهره - نزولپول
default interest بهره معوق
operation بهره برداری
declaration of interest اعلام بهره
gains بهره برداری
lot بهره قسمت
deprival بی بهره سازی
share بهره قسمت
loan interest بهره وام
dispossessor بی بهره سازنده
shared بهره قسمت
divestiture بی بهره سازی
divestment بی بهره سازی
shares بهره قسمت
economic rent بهره مالکانه
economic rent بهره اقتصادی
exploited class طبقه بهره ده
rat of interest نرخ بهره
rq بهره تنفسی
resipatory quotient بهره تنفسی
interests سودیا بهره
passive debt وام بی بهره
interest سودیا بهره
productive work کار بهره زا
rate of interest نرخ بهره
pure interest بهره خالص
put out to interest به بهره گذاشتن
legal interest بهره قانونی
laser gain بهره لیزر
transducer gain بهره دگرسازی
exploiting class طبقه بهره کش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com