English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (40 milliseconds)
English Persian
third به سه بخش تقسیم کردن
thirds به سه بخش تقسیم کردن
Search result with all words
graduate تقسیم بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
partition اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
partition تقسیم افراز کردن
partitions اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
partitions تقسیم افراز کردن
share تقسیم کردن
shared تقسیم کردن
shares تقسیم کردن
distribute تقسیم کردن تعمیم دادن
distribute تقسیم کردن
distributes تقسیم کردن تعمیم دادن
distributes تقسیم کردن
distributing تقسیم کردن تعمیم دادن
distributing تقسیم کردن
lot کالا بقطعات تقسیم کردن
lot تقسیم بندی کردن
canton به بخش تقسیم کردن
cantons به بخش تقسیم کردن
divide تقسیم کردن
divides تقسیم کردن
shire به استان تقسیم کردن
shires به استان تقسیم کردن
piecemeal به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
split ترک برداشتن تقسیم کردن
sector جزء تقسیم کردن
sectors جزء تقسیم کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
hyphen فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
separate تقسیم کردن
separated تقسیم کردن
separates تقسیم کردن
subdivide بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
impute تقسیم کردن متهم کردن
imputed تقسیم کردن متهم کردن
imputes تقسیم کردن متهم کردن
imputing تقسیم کردن متهم کردن
allocate تقسیم کردن اختصاص دادن
allocates تقسیم کردن اختصاص دادن
allocating تقسیم کردن اختصاص دادن
apportion تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioning تقسیم کردن تخصیص دادن
apportions تقسیم کردن تخصیص دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
intersect تقسیم کردن
intersected تقسیم کردن
intersects تقسیم کردن
parcel به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
compartment تقسیم کردن
compartments تقسیم کردن
administer تقسیم کردن
administered تقسیم کردن
administering تقسیم کردن
administers تقسیم کردن
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
segment قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
division بخش رسته تقسیم کردن
divisions بخش رسته تقسیم کردن
admeasure سهم دادن تقسیم کردن
aliquot بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
aminister تقسیم کردن
autotomize تقسیم خودبخود کردن
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
balkanize ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
break down تقسیم بندی کردن
comparmentalize به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
compart تقسیم کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
dichotomize بدو بخش تقسیم کردن
dispart تقسیم شدن هدف گیری کردن
distribute among the creditors in propor به غرماء تقسیم کردن
factorize تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
fractionalize تقسیم بجزء کردن
fractionize تقسیم بجزء کردن
gerrymander بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
pottion تقسیم کردن سهم دادن از
prorate به نسبت تقسیم کردن
quadrat به قطعات مستطیل تقسیم کردن
syllabify تقسیم به هجای مقطع کردن
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
tierce به سه قسمت تقسیم کردن
to d. with others بادیگران تقسیم یاسهم کردن
to share out تقسیم کردن
trisect بسه بخش مساوی تقسیم کردن
whack up تقسیم به سهام کردن
Other Matches
divisor عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
base band 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
give-and-take <idiom> تقسیم کردن
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
sectors کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
compartmentalised به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalises به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalising به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizes به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalized به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalize به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizing به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
distributions تقسیم
branches تقسیم
apportionment تقسیم
graduator خط تقسیم کن
dispensations تقسیم
repartition تقسیم
divisions تقسیم
branch تقسیم
admeasurement تقسیم
admensuration تقسیم
dispensation تقسیم
division تقسیم
dealing تقسیم
cleavages تقسیم
allocates تقسیم
cleavage تقسیم
allotment تقسیم
allotments تقسیم
sharing تقسیم
allocate تقسیم
allocating تقسیم
distribution تقسیم
divisible قابل تقسیم
denominator تقسیم کننده
go halves <idiom> تقسیم مساوی
demultiplexer تقسیم کننده
splice box جعبه تقسیم
distributing box جعبه تقسیم
short division تقسیم باختصار
sharing the market تقسیم بازار
graduate بدرجات تقسیم
division sign نماد تقسیم
quartile تقسیم شده به 4/3و 4/1
denominators تقسیم کننده
delay allowance زمان تقسیم
severability قابلیت تقسیم
division عمل تقسیم
zeradivide تقسیم بر صفر
autotomy تقسیم خودبخود
divided تقسیم شده
divisive تقسیم کننده
clastic تقسیم شونده
divider تقسیم کننده
battery bus جعبه تقسیم
divider پرگار تقسیم
scissor قطع تقسیم
sortition تقسیم با قرعه
divisions عمل تقسیم
dichotomy تقسیم به دو بخش
dichotomies تقسیم به دو بخش
busbar جعبه تقسیم
division of labour تقسیم کار
divisions of labour تقسیم کار
water point نقطه تقسیم اب
meiosis تقسیم سلولی
partings تقسیم تجزیه
parting تقسیم تجزیه
fifty fifty تقسیم بالمناصفه
fifty-fifty تقسیم بالمناصفه
division تقسیم [ریاضی]
partition function تابع تقسیم
graduating بدرجات تقسیم
dividing تقسیم بندی
load distribution تقسیم بار
divisional مربوط به تقسیم
division of labor تقسیم کار
division line خط تقسیم شده
line graduation تقسیم بندی خط
o o line خط تقسیم دیدبانی
meiosis تقسیم کاهشی
junction boxes جعبه تقسیم
junction box جعبه تقسیم
frequency alloment تقسیم فرکانس
market segmentation تقسیم بازار
frequency division تقسیم فرکانس
allotment پخش تقسیم
allotments پخش تقسیم
frequency domulipliction تقسیم فرکانس
frequency distribution تقسیم فرکانس
subdivision تقسیم مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
fire distribution تقسیم اتش
regionalism تقسیم کشوربنواحی
divisibility قابلیت تقسیم
hyphenation تقسیم کلمه
dividable قابل تقسیم
distribution coefficient ضریب تقسیم
distribution of forces تقسیم نیروها
distribution of the estate تقسیم ترکه
distribution box جعبه تقسیم
divide exception استثناء تقسیم
indistributable تقسیم نشدنی
graduates بدرجات تقسیم
distribution pannel تابلوی تقسیم
divide exception خطای تقسیم
division check ازمایش تقسیم
panels صفحه تقسیم برق
distribution point نقطه تقسیم اماد
time slicing تقسیم بندی زمانی
panel صفحه تقسیم برق
lobulation تقسیم به مقاطع کوچک
cleave پیوستن تقسیم شدن
amitosis یک نوع تقسیم سلولی
self divison تقسیم خود بخود
bifurcation تقسیم بدو شاخه
unmodulated که تقسیم نشده است
jack box جعبه تقسیم تلفن
cleaves پیوستن تقسیم شدن
cleaved پیوستن تقسیم شدن
amitosis تقسیم مستقیم یاخته
unit distribution روش تقسیم به یکان
amitosis تقسیم ساده یاختهای
distributed fire اتش تقسیم شده
splitting a window تقسیم بندی پنجره
Six [divided] by three is two. شیش تقسیم بر سه می شود دو.
balkanization تقسیم بقطعات ریز
voltage division تقسیم یا پخش ولتاژ
amorphous بدون تقسیم بندی
maxwell velocity distribution تقسیم سرعت ماکسول
distributing mains شبکه تقسیم اصلی
work breakdown روش تقسیم کار
billionths یک تقسیم بر هزار میلیون
table of distribution جدول تقسیم اماد
versicular division تقسیم به بیتهای کوچک
indivisible غیر قابل تقسیم
frequency dividing network شبکه تقسیم فرکانس
billionth یک تقسیم بر هزار میلیون
proration سرشکنی تقسیم به نسبت
distributed profit سود تقسیم شده
switch board صفحه تقسیم برق
work unit یک واحد تقسیم کار
classis تقسیم برحسب طبقه
undistributed profits سود تقسیم نشده
redistribution of force تقسیم مجدد نیروها
trisect تقسیم بسه قسمت
diffract باجزاء تقسیم شدن
divisibly بطور قابل تقسیم
undivided profit سود تقسیم نشده
trichotomy تقسیم بسه بخش
distribution تقسیم ترکه متوفی
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
cross loading تقسیم بارهای هواپیما
distributions تقسیم ترکه متوفی
dial graduation تقسیم بندی درجهای
dividend تقسیم شده است
residuary legatee باقیمانده ماترک پس از تقسیم
retained profit سود تقسیم نشده
karyokinesis مرحله تقسیم سلولی
undistributed earnings منافع تقسیم نشده
long divisions بخش یا تقسیم بزرگ
long division بخش یا تقسیم بزرگ
dividends تقسیم شده است
tripartition تقسیم بسه قسمت
degree gradution تقسیم بندی درجهای
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
international division of labor تقسیم کار بین المللی
pagination فرآیند تقسیم متن به صفحاتی
perstripes تقسیم ماترک بین وراث
phalanstery تقسیم جامعه باجزاء کوچک
polychotomous تقسیم شده بچند قسمت
dosing machine دستگاه تقسیم کننده با مقیاس
winding up an estate تقسیم مال بین غرماء
quotients نتیجه تقسیم یک عدد بر دیگر
quotient نتیجه تقسیم یک عدد بر دیگر
international date line خط تقسیم نیروهای بین المللی
metaphse یکی از مراحل تقسیم پس گاه
meiosis تقسیم کاهشی یاختهای میوز
trichotomous بسه بخش تقسیم شده
distributors تقسیم برق توزیع کننده
quartering تقسیم چیزی بچهار بخش
split-screen صفحه نمایش تقسیم شده
sector تقسیم دیسک به شیار رهایی
bulk production تقسیم سوخت درفروف کوچک
spacing در فواصل مساوی تقسیم بندی
dividends عملوندی که مقسوم در عمل تقسیم
karyokinesis تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
sectors تقسیم دیسک به شیار رهایی
undistributed corporate profit سود تقسیم نشده شرکتها
split-screen صفحه تقسیم بندی شده
column bases plates صفحات تقسیم فشارپای ستونها
comparmentalize به قسمتهای مجزا تقسیم نمودن
kelvin تقسیم شده بصددرجه سانتیگراد
undistributed profits tax مالیات بر سود تقسیم نشده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com