English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 291 (23 milliseconds)
English Persian
come out with <idiom> بیان کردن ،گفتن
Search result with all words
give نسبت دادن به بیان کردن
gives نسبت دادن به بیان کردن
giving نسبت دادن به بیان کردن
word بالغات بیان کردن
worded بالغات بیان کردن
language بصورت لسانی بیان کردن
languages بصورت لسانی بیان کردن
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
express بیان کردن اداکردن
expressed بیان کردن اداکردن
expresses بیان کردن اداکردن
expressing بیان کردن اداکردن
riddle تفسیریا بیان کردن
riddles تفسیریا بیان کردن
say بیان کردن
says بیان کردن
detail یات را بیان کردن
detailing یات را بیان کردن
quote نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes نقل بیان کردن نشان نقل قول
authentication استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
restate مجددا بیان کردن
restated مجددا بیان کردن
restates مجددا بیان کردن
restating مجددا بیان کردن
paraphrase نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrasing نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneer پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneered پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneering پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneers پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
verbalised بصورت شفاهی بیان کردن
verbalises بصورت شفاهی بیان کردن
verbalising بصورت شفاهی بیان کردن
verbalize بصورت شفاهی بیان کردن
verbalized بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizes بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizing بصورت شفاهی بیان کردن
pronounce رسما بیان کردن ادا کردن
pronounces رسما بیان کردن ادا کردن
impart بیان کردن
imparted بیان کردن
imparting بیان کردن
imparts بیان کردن
quantified چندی بیان کردن
quantifies چندی بیان کردن
quantify چندی بیان کردن
quantifying چندی بیان کردن
bubble بیان کردن حباب
bubbled بیان کردن حباب
bubbles بیان کردن حباب
bubbling بیان کردن حباب
tell بیان کردن
telling-off بیان کردن
tells بیان کردن
scan شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scanned شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scans شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
frame بیان کردن
represent بیان کردن نشان دادن
represented بیان کردن نشان دادن
represents بیان کردن نشان دادن
alphabetize به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
caveatemptor اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
enouce بیان کردن بصراحت گفتن
macro کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
reword باواژههای دیگری بیان کردن
run on بتفصیل بیان کردن
set forth بیان کردن
set out بیان کردن
SGML استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
sound off ازادانه بیان کردن
synopsize بصورت مجمل بیان کردن
to set forth بیان کردن
to set out بیان کردن شرح دادن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
To speake in great detail. مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
sound off <idiom> عقاید را بیان کردن
utter بیان کردن
voice بیان کردن
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
to speak volumes [for] کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
Other Matches
warn بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
greets درود گفتن تبریک گفتن
greet درود گفتن تبریک گفتن
greeted درود گفتن تبریک گفتن
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranting لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranted لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranten لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
declaring افهار کردن گفتن
declares افهار کردن گفتن
declare افهار کردن گفتن
have it <idiom> گفتن ،ادعا کردن
turn thumbs down <idiom> رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
rumour شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumored شایعه گفتن و یا پخش کردن
iterate دوباره گفتن بازگو کردن
rumors شایعه گفتن و یا پخش کردن
gratulate تبریک گفتن سلام کردن
rumours شایعه گفتن و یا پخش کردن
abdicated تفویض کردن ترک گفتن
abdicating تفویض کردن ترک گفتن
welcomes خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcoming خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcome خوشامد گفتن پذیرایی کردن
abdicates تفویض کردن ترک گفتن
rumoured شایعه گفتن و یا پخش کردن
tongues گفتن دارای زبانه کردن
lecturing سخنرانی کردن خطابه گفتن
cited اتخاذ سند کردن گفتن
cite اتخاذ سند کردن گفتن
lecture سخنرانی کردن خطابه گفتن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinate هذیان گفتن اشتباه کردن
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
lectured سخنرانی کردن خطابه گفتن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinated هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicate تفویض کردن ترک گفتن
hallucinating هذیان گفتن اشتباه کردن
lectures سخنرانی کردن خطابه گفتن
rumor شایعه گفتن و یا پخش کردن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
citing اتخاذ سند کردن گفتن
hallucinates هذیان گفتن اشتباه کردن
cites اتخاذ سند کردن گفتن
to mince matters از گفتن راستی فرو گذار کردن
Easier said than done . <proverb> گفتن سهل تر از عمل کردن است .
drones وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
jaber وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
droning وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to be rude to any one به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to wheeze out باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
cant باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
dogmatize امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
to talk in a whisper بیخ گوشی سر گوشی سخن گفتن شرشر کردن
rhetoric علم معانی بیان معانی بیان
say سخن گفتن صحبت کردن سخن
says سخن گفتن صحبت کردن سخن
inform گفتن
tells گفتن
informing گفتن
informs گفتن
says گفتن
say گفتن
rehearse گفتن
let out <idiom> گفتن
rehearsing گفتن
rehearses گفتن
adduse گفتن
utters گفتن
saith گفتن
rehearsed گفتن
vituperate بد گفتن
viyuperate بد گفتن
utterances گفتن
tell گفتن
utterance گفتن
mouthed گفتن
mouthing گفتن
pshaw اه گفتن
uttered گفتن
get out گفتن
utter گفتن
bubble گفتن
mouths گفتن
bubbles گفتن
let (someone) know <idiom> گفتن
bubbling گفتن
mouth گفتن
telling-off گفتن
relates گفتن
to give utterance to گفتن
to weep out گفتن
relate گفتن
to tell a story گفتن
iteration گفتن
bubbled گفتن
locution بیان
expressions بیان
diction بیان
declarations بیان
expositions بیان
wording بیان
statements بیان
locutions بیان
rhetorically بیان
verbiage [American English] بیان
explication بیان
diction بیان
wording بیان
statement بیان
word choice بیان
declaration بیان
choice of words بیان
recitations بیان
say so حق بیان
say so بیان
dit بیان
dite بیان
say-so حق بیان
say-so بیان
interpretation بیان
interpretations بیان
experssion بیان
explanation بیان
explanations بیان
pronunciations بیان
recitation بیان
pronunciation بیان
averment بیان
expression بیان
quotation بیان
exposition بیان
quotations بیان
to talk with the tongues of angels <idiom> تملق گفتن
rime شعر گفتن
flatters تملق گفتن از
commiserate تسلیت گفتن بر
flatter تملق گفتن از
gnosticize عرفان گفتن
rejoins در پاسخ گفتن
hyperbolize اغراق گفتن
tack tall گزاف گفتن
congratulates شادباش گفتن
repeats باز گفتن
repeats دوباره گفتن
congratulating تبریک گفتن
avouch اشکارا گفتن
swears ناسزا گفتن
congratulating شادباش گفتن
forsaken ترک گفتن
allegorize مثل گفتن
extemporizing بالبداهه گفتن
congratulates تبریک گفتن
rejoining در پاسخ گفتن
to throw the hatchet اغراق گفتن
to trot out شر و ور تکراری گفتن
to regurgitate شر و ور تکراری گفتن
twaddle چرند گفتن
speak the trurh صادقانه گفتن
commiserating تسلیت گفتن بر
macarize خوشابحال گفتن
rejoined در پاسخ گفتن
to pile it on اغراق گفتن
commiserates تسلیت گفتن بر
speak the trurh راست گفتن
repeat باز گفتن
to draw the long اغراق گفتن
sweet talk تملق گفتن
overstated اغراق گفتن در
to draw the long bow اغراق گفتن
repeat دوباره گفتن
commiserated تسلیت گفتن بر
rejoin در پاسخ گفتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com