English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
Other Matches
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
solvency توانایی پرداخت بدهی
insolvency عدم توانایی در پرداخت بدهی
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
intelligence 1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
droppage کسری پرداخت کسر پرداخت
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
due bill در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
ransoms وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransom وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
delays تاخیر
cunctation تاخیر
retardation تاخیر
permutations تاخیر
demurral تاخیر
mora تاخیر
lead lag relation تاخیر
delay line خط تاخیر
latency تاخیر
dilation تاخیر
permutation تاخیر
lags تاخیر
artificial delay line خط تاخیر
dilatoriness تاخیر
delay تاخیر
deferment تاخیر
lagged تاخیر
supersedure تاخیر
subsequence تاخیر
lag تاخیر
stator تاخیر کن
delaying تاخیر
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
tardiest دارای تاخیر
tardier دارای تاخیر
dally تاخیر کردن
dallying تاخیر کردن
retard تاخیر کردن
retarding تاخیر کردن
retards تاخیر کردن
inductive retardation تاخیر القایی
ignition lag تاخیر احتراق
ignition delay تاخیر اختراق
dallies تاخیر کردن
dallied تاخیر کردن
postponements تاخیر اندازی
postponement تاخیر اندازی
lag coefficient ضریب تاخیر
lag of phase تاخیر فاز
tardy دارای تاخیر
lingerer تاخیر کننده
delay به تاخیر انداختن
seek delay تاخیر پیگردی
propagation delay تاخیر پخش
propagation delay تاخیر انتشار
rotational delay تاخیر چرخشی
put over تاخیر کردن
hindrances سبب تاخیر
hindrance سبب تاخیر
retardation coil پیچک تاخیر
retarder تاخیر کننده
retardment درنگ تاخیر
tarrying تاخیر کردن
tarry تاخیر کردن
slow down تاخیر کردن
stick الصاق تاخیر
hold off <idiom> تاخیر کردن
magnetic lag تاخیر مغناطیسی
postponing به تاخیر انداختن
postpones به تاخیر انداختن
postponed به تاخیر انداختن
postpone به تاخیر انداختن
non delay ماسوره بی تاخیر
non delay بدون تاخیر
phase lag تاخیر فاز
valve lag تاخیر سوپاپ
postponer تاخیر انداز
delays به تاخیر انداختن
tarried تاخیر کردن
delaying به تاخیر انداختن
tarries تاخیر کردن
angle of lag زاویه تاخیر
magnetic delay line خط تاخیر مغناطیسی
lag تاخیر کردن
lag تاخیر زمانی
lagged تاخیر کردن
lags تاخیر زمانی
lag angle زاویه تاخیر
demurrage جریمه تاخیر
time lags زمان تاخیر
lagged تاخیر زمانی
lags تاخیر کردن
time lag زمان تاخیر
time lag تاخیر زمانی
time lags تاخیر زمانی
delayed به تاخیر افتاده
average latency تاخیر متوسط
delay time زمان تاخیر
external delay تاخیر خارجی
electromagnetic delay line خط تاخیر الکترومغناطیسی
tardiness تاخیر ورود
linger تاخیر کردن
lingered تاخیر کردن
delay circuit مدار تاخیر
lingering تاخیر کردن
lingers تاخیر کردن
reached توانایی
ably با توانایی
influenced توانایی
energy توانایی
influence توانایی
influencing توانایی
influences توانایی
competence توانایی
means توانایی
expertise توانایی
qualification توانایی
credential توانایی
skill توانایی
reach توانایی
capability توانایی
strenght توانایی
powered توانایی
powering توانایی
powers توانایی
potence توانایی
potently با توانایی
able-bodied توانایی
puissance توانایی
faculties توانایی
faculty توانایی
potentiality توانایی
potentialities توانایی
power توانایی
reaches توانایی
ability توانایی
abilities توانایی
reaching توانایی
energies توانایی
authority توانایی
might توانایی
delays به تاخیر افتادن تاخیرکردن
option of delayed payment of the price خیار تاخیر ثمن
delay en route تاخیر در حین راه
acoustic delay line خط تاخیر دهنده صوتی
delay به تاخیر افتادن تاخیرکردن
suspension of the game تعویق و تاخیر بازی
delaying به تاخیر افتادن تاخیرکردن
arming delay تاخیر در مسلح شدن
demurrage تاخیر کردن نگاهداشتن
late payment damages خسارت تاخیر تادیه
delay zction firing عمل احتراق با تاخیر
delay equalizer برابر کننده تاخیر
hang-up <idiom> تاخیر دربعضی از کارها
energies توانایی کار
authority توانایی اجازه
capacities توانایی کار
energy توانایی کار
to the best of ones ability بامنتهای توانایی
capacity توانایی گنجایش
capacity صلاحیت توانایی
potency توانایی نیرومندی
convertibility توانایی تغییر
if possible در صورت توانایی
spatial ability توانایی فضایی
special ability توانایی اختصاصی
capability توانایی مقدورات
capacity توانایی کار
have (something) going for one <idiom> توانایی داشتن
capacities صلاحیت توانایی
numerical ability توانایی عددی
general ability توانایی عمومی
non ability عدم توانایی
strengths قوه توانایی
strength قوه توانایی
ability test آزمون توانایی
reasoning ability توانایی استدلال
vim انرژی توانایی
verbal ability توانایی کلامی
working capacity توانایی کار
feasibility توانایی انجام
powerlessly با عدم توانایی
sentience توانایی حسی
capacities توانایی گنجایش
mental ability توانایی ذهنی
risibility توانایی خندیدن
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
throw back باعث تاخیر شدن رجعت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com