Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (36 milliseconds)
English
Persian
lag
تاخیر کردن
lagged
تاخیر کردن
lags
تاخیر کردن
tarried
تاخیر کردن
tarries
تاخیر کردن
tarry
تاخیر کردن
tarrying
تاخیر کردن
dallied
تاخیر کردن
dallies
تاخیر کردن
dally
تاخیر کردن
dallying
تاخیر کردن
retard
تاخیر کردن
retarding
تاخیر کردن
retards
تاخیر کردن
linger
تاخیر کردن
lingered
تاخیر کردن
lingering
تاخیر کردن
lingers
تاخیر کردن
put over
تاخیر کردن
slow down
تاخیر کردن
hold off
<idiom>
تاخیر کردن
Search result with all words
demurrage
تاخیر کردن نگاهداشتن
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
Other Matches
delaying
تاخیر
lag
تاخیر
latency
تاخیر
retardation
تاخیر
dilation
تاخیر
dilatoriness
تاخیر
lagged
تاخیر
demurral
تاخیر
lags
تاخیر
mora
تاخیر
delay
تاخیر
lead lag relation
تاخیر
delay line
خط تاخیر
stator
تاخیر کن
deferment
تاخیر
supersedure
تاخیر
subsequence
تاخیر
cunctation
تاخیر
artificial delay line
خط تاخیر
permutation
تاخیر
delays
تاخیر
permutations
تاخیر
magnetic delay line
خط تاخیر مغناطیسی
tardier
دارای تاخیر
tardiest
دارای تاخیر
tardy
دارای تاخیر
propagation delay
تاخیر پخش
hindrance
سبب تاخیر
lingerer
تاخیر کننده
valve lag
تاخیر سوپاپ
lag of phase
تاخیر فاز
delayed
به تاخیر افتاده
postponement
تاخیر اندازی
non delay
ماسوره بی تاخیر
postponements
تاخیر اندازی
phase lag
تاخیر فاز
retarder
تاخیر کننده
retardment
درنگ تاخیر
rotational delay
تاخیر چرخشی
non delay
بدون تاخیر
seek delay
تاخیر پیگردی
time lags
زمان تاخیر
postponer
تاخیر انداز
magnetic lag
تاخیر مغناطیسی
time lag
زمان تاخیر
time lag
تاخیر زمانی
propagation delay
تاخیر انتشار
time lags
تاخیر زمانی
retardation coil
پیچک تاخیر
lag coefficient
ضریب تاخیر
lag
تاخیر زمانی
electromagnetic delay line
خط تاخیر الکترومغناطیسی
postpones
به تاخیر انداختن
postponed
به تاخیر انداختن
postpone
به تاخیر انداختن
hindrances
سبب تاخیر
delay circuit
مدار تاخیر
delay
به تاخیر انداختن
demurrage
جریمه تاخیر
delay time
زمان تاخیر
delays
به تاخیر انداختن
delaying
به تاخیر انداختن
lagged
تاخیر زمانی
lags
تاخیر زمانی
external delay
تاخیر خارجی
tardiness
تاخیر ورود
inductive retardation
تاخیر القایی
ignition lag
تاخیر احتراق
ignition delay
تاخیر اختراق
average latency
تاخیر متوسط
lag angle
زاویه تاخیر
angle of lag
زاویه تاخیر
stick
الصاق تاخیر
postponing
به تاخیر انداختن
delay zction firing
عمل احتراق با تاخیر
delay equalizer
برابر کننده تاخیر
arming delay
تاخیر در مسلح شدن
hang-up
<idiom>
تاخیر دربعضی از کارها
delay en route
تاخیر در حین راه
suspension of the game
تعویق و تاخیر بازی
acoustic delay line
خط تاخیر دهنده صوتی
delays
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delaying
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
option of delayed payment of the price
خیار تاخیر ثمن
delay
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
late payment damages
خسارت تاخیر تادیه
slippage
تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
summaries
انجام شده بدون تاخیر
demurrer
تقاضای تاخیر درصدور حکم
prolonger
تاخیر دهنده طولانی کننده
demur
استثنا قائل شدن تاخیر
throw back
باعث تاخیر شدن رجعت
demurring
استثنا قائل شدن تاخیر
demurs
استثنا قائل شدن تاخیر
magnetic delay
تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
decision lag
تاخیر زمانی در تصمیم گیری
demurrage
خسارت تاخیر تخلیه کشتی
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
summary
انجام شده بدون تاخیر
delayed a.v.c.
نافم خودکار صدا با تاخیر
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
demurred
استثنا قائل شدن تاخیر
delay en route
تاخیر درحین حرکت در مسیر
slow whistle
تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
His departure has been postponed for two days.
حرکت او
[مرد]
دو روز به تاخیر افتاد.
deferred maintenance
قصور و تاخیر در تعمیرماشین الات و غیره
waiting delay
تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
height delay
زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
coding delay
تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
Is the train from Leeds late?
آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
demurrage
جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
delayed offside
تاخیر در اعلام افساید که بستگی به واکنش مدافع دارد
acoustic
حافظه ترمیم یافته که از خط تاخیر صوتی استفاده میکند
instantaneous readout
سیستمی بدون تاخیر بین گیرنده کمیت موردنظر ونشاندهنده ان
acoustic
تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
hysteresis
تاخیر تغییر دانسیته شارمغناطیسی نسبت به شدت میدان مغناطیسی
latency
تاخیر بین زمانی که دستور دارد کامپیوتر میشود و اجرای آن یا بازگشت نتیجه .
delayed opening
سیستم پرتاب چتر با باز شدن تاخیری سیستم تاخیر در بازشدن چتر
look ahead
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
queue
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queued
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queueing
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com