Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English
Persian
handover
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
Other Matches
basic relay post
پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
communication security custodian
مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
cumulative delivery diagram
منحنی تحویل تراکمی نموداری که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد
supplied
تحویل دادن تغذیه کردن
supply
تحویل دادن تغذیه کردن
supplying
تحویل دادن تغذیه کردن
flight control
سیستم کنترل هواپیماها
impact shipment
کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد
cash on delivery
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
render
تحویل دادن
deliver
تحویل دادن
supplying
تحویل دادن
to deliver over
تحویل دادن
delivering
تحویل دادن
to hand over
تحویل دادن
supply
تحویل دادن
delivers
تحویل دادن
hand over
تحویل دادن
supplied
تحویل دادن
surrender
تحویل دادن
surrendered
تحویل دادن
shortchange
کم تحویل دادن
renders
تحویل دادن
rendered
تحویل دادن
surrenders
تحویل دادن
deliveries
تحویل کالا دادن
delivery
تحویل کالا دادن
turn over to the police
تحویل پلیس دادن
give in charge
تحویل پلیس دادن
redeliver
دوباره تحویل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
bond
به انبار گمرک تحویل دادن
turn in
تحویل دادن جنس به انبار
give a person in charge
کسی را تحویل پلیس دادن
to drop something off
[at someone's]
چیزی را
[به کسی ]
تحویل دادن
to get something to somebody
تحویل دادن چیزی به کسی
delivers
تحویل دادن پرتاب بمب یا گلوله
deliver
تحویل دادن پرتاب بمب یا گلوله
Viewdata
سیستم خانگی تحویل اطلاعات که از طریق ان استفاده کنندگان می توانند بطورمحاورهای از تلویزیونهای محلی خود به پایگاه داده مرکزی دسترسی پیدا کنند داده نما
procurement rate
نواخت تهیه و تحویل اماد نواخت تحویل اماد
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
devolvement
تحویل
transter
تحویل
free
تحویل
freed
تحویل
solstice
تحویل
bailment
تحویل
livery
تحویل
liveries
تحویل
landing, storage, delivery
تحویل
freeing
تحویل
deliveries
تحویل
delivery
تحویل
processes
تحویل
prehension
تحویل
process
تحویل
utilization
تحویل
frees
تحویل
takeover
تحویل گیری
irreducibility
تحویل ناپذیری
transference
تحویل حواله
supply
تحویل ذخیره
cash dispensers
تحویل دارخودکار
takeovers
تحویل گیری
cash dispenser
تحویل دارخودکار
delivery order
حواله تحویل
bailment
تحویل جنس
transfer
واگذاری تحویل
delivery side
سمت تحویل
supplying
تحویل ذخیره
theft, pilferage, non delivery
عدم تحویل
delivery to the home
تحویل در خانه
transferring
واگذاری تحویل
consigned
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
smooth delivery
تحویل بی اشکال
to take over
تحویل گرفتن
forwarded
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
exq
تحویل در بارانداز
exs
تحویل از کشتی
delivery terms
نحوه تحویل
committed
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
delivery terms
شرایط تحویل
delivery speed
سرعت تحویل
delivery table
میز تحویل
terminal price
قیمت تحویل
delivery notice
اعلامیه تحویل
delivery valve
سوپاپ تحویل
prompt delivery
تحویل فوری
supplied
تحویل ذخیره
delivered
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
transferee
تحویل گیرنده
fob
تحویل کشتی
delivered
تحویل شده
delivering
تحویل تسلیم
deliverable
قابل تحویل
deliverable state
در حالت تحویل
free docks
تحویل در بارانداز
pick up and delivery
بارگیری و تحویل
free on quay
تحویل دراسکله
delivered at frontier
تحویل در مرز
forward delivery
تحویل دراینده
ex mill
تحویل در کارخانه
rendition
پرداخت تحویل
renditions
پرداخت تحویل
polytropic
تحویل برزخ
LSD
نگهداری تحویل
catcher's side
سوی تحویل
recorded delivery
تحویل سفارشی
take delivery of
تحویل گرفتن
take over
تحویل گرفتن
forward delivery
تحویل به وعده
ex factory
تحویل در کارخانه
period of delivery
دوره تحویل
cargo delivery
تحویل بار
deliverer
تحویل دهنده
acceptance tests
آزمایشهای تحویل
delivery note
حواله تحویل
demand satisfaction
تحویل درخواستها
delivery free
تحویل رایگان
delivery date
تاریخ تحویل
transfers
واگذاری تحویل
bailee
تحویل گیرنده
fot
تحویل روی کامیون
named place of delivery at frontier
تحویل در مرز مشخص
procures
تهیه و تحویل اماد
procurement
تهیه و تحویل اماد
cash on delivery
پرداخت هنگام تحویل
procuring
تهیه و تحویل اماد
spot goods
کالاهای اماده تحویل
reduction
تحویل استحاله کاهش
destination port
بندر تحویل کالا
for
تحویل روی قطار
deliveries
قبض و اقباض تحویل
d. of goods
تحویل کالا یا اجناس
overdue goods
کالاهای تحویل نشده
receipts
بزهکاران را تحویل گرفتن
reductions
تحویل استحاله کاهش
delivery order
دستور تحویل کالا
receipt
بزهکاران را تحویل گرفتن
delivery car
واگن تحویل دهنده
ex warehouse
تحویل در انبار فروشنده
ex warehouse
تحویل در کنار انبار
exw
تحویل در محل تولید
free on rail
تحویل در راه اهن
When do you take delivery of yourcar ?
اتوموبیلت را کی تحویل می گیری ؟
goods receiving
کالاهای درحال تحویل
ex quay
تحویل در بارانداز مقصد
ex ship
تحویل در کنار کشتی
ex quay
تحویل در بندر مقصد
franco alongside ship
تحویل کنار کشتی
delivery
قبض و اقباض تحویل
goods inwards
کالاهای درحال تحویل
goods intake
کالاهای درحال تحویل
procure
تهیه و تحویل اماد
To take delivery of something.
چیزی را تحویل گرفتن
procured
تهیه و تحویل اماد
goods inwards sheet
برگ تحویل کالا
taximan
متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
to be available for delivery at short notice
بلافاصله قابل تحویل بودن
free on rail
تحویل کالا روی قطار
free on truck
تحویل کالا روی کامیون
discharge rate
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
d/p
تحویل اسناددر مقابل پرداخت
issues
مسئله قضیه تحویل جنس
freight forwarder
مقام تحویل دهنده کالا
delivered duty paid
تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
daf
frontier at delivered تحویل مرز
demand satisfaction
تحویل اماد مورد نیاز
issued
مسئله قضیه تحویل جنس
delivery
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
capacity
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
lift
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
becomes
مناسب بودن تحویل یافتن
forward sales
فروش کالاجهت تحویل در اینده
p&d
delivery and up pick بارگیری و تحویل
free carrier
تحویل به حمل کننده کالا
issue
مسئله قضیه تحویل جنس
become
مناسب بودن تحویل یافتن
received for shipment
تحویل شده برای حمل
document against payment
تحویل اسناد در ازای پرداخت
tpnd
دله دزدی وعدم تحویل
ex works
تحویل در کنار کارگاه یاکارخانه
deliverable state
کالاهایی که در وضعیت تحویل به مشتری میباشند
I'd like to leave my luggage, please.
من می خواهم اسباب و اثاثیه ام را تحویل بدهم.
cod
وصول وجه در موقع تحویل کالا
reconsignment
تنظیم مجدد بارنامه برای تحویل
cod
پرداخت نقدی به مجرد تحویل کالا
documents aganist acceptance
تحویل اسناد در مقابل قبولی نویسی
Did you deliver my letter to your father ?
نامه مرا تحویل پدرت دادی ؟
off the shelf
تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
Payment on delivery of goods.
پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
delivery leadtime
زمان تحویل اولین پارتی وسایل
delivery leadtime
زمان تحویل اولین قسمت وسایل
back order
قسمتی از کالای مشتری که به علتی تحویل نشده
I want to leave the car in the railway station
من میخواهم اتومبیل را در ایستگاه قطار تحویل بدهم.
fas
ship alongside free تحویل در کنار کشتی
Videotex
تحویل اطلاعات خانگی الکترونیکی متن تصویری
He left fily a few choice words.
چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com