English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
range sensing تخمین زدن برد مسافت یابی کردن
Other Matches
sofar سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
range spotting تخمین مسافت کردن
range finding تخمین مسافت کردن
spots مسافت یابی کردن
ranging مسافت یابی کردن
spot مسافت یابی کردن
range determination تخمین مسافت
range sensing تخمین مسافت
range finding مسافت یابی
ranging مسافت یابی
sound ranging مسافت یابی صوتی
flash ranging مسافت یابی نوری
ranging pole شاخصهای مسافت یابی
flash ranging location تعیین محل هدفها با مسافت یابی نوری
gunner's rule روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
telemetering ارزیابی کردن موشکها مسافت سنجی کردن مسافت سنجی
photo distance مسافت اندازه گیری شده ازعکس هوایی مسافت روی عکس
time distance مسافت زمانی حرکت ستون مسافت طی شده در زمان معین
mean free path for attenuation مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
range scale طبله برد مقیاس مسافت جدول مسافت
attenuation mean free path مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
scattering mean free path مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
mean free for scattering مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
estimably بطوریکه بتوان تخمین تخمین زد
involution توان یابی قوه یابی
short international مسابقهای که هر تیرانداز 03تیر از مسافت 05 متر و 03تیر از مسافت 53 متر و 03تیر از مسافت 52 متر با تیرو کمان می اندازد
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
range section قسمت مسئول مسافت یاب یاکار با دستگاه مسافت یاب دریک اتشبار
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
appraised تقویم کردن تخمین زدن
estimating تخمین زدن ارزیابی کردن
appraises تقویم کردن تخمین زدن
estimates تخمین زدن ارزیابی کردن
appraising تقویم کردن تخمین زدن
estimate تخمین زدن ارزیابی کردن
compute حساب کردن تخمین زدن
computed حساب کردن تخمین زدن
estimated تخمین زدن ارزیابی کردن
computes حساب کردن تخمین زدن
appraise تقویم کردن تخمین زدن
direction finding سمت یابی کردن
extrapolating برون یابی کردن
sound عمق یابی کردن
sounded عمق یابی کردن
interpolated درون یابی کردن
sounds عمق یابی کردن
interpolates درون یابی کردن
plumb ژرف یابی کردن
extrapolates برون یابی کردن
extrapolated برون یابی کردن
traces رد یابی کردن نشان
interpolate درون یابی کردن
direction finding جهت یابی کردن
traced رد یابی کردن نشان
trace رد یابی کردن نشان
interpolating درون یابی کردن
extrapolate برون یابی کردن
soundest عمق یابی کردن
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
windsor round مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
vehicle stopping distance مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
To cover (traverse)long distances. مسافت زیادی راطی کردن
overrates بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
mean free path absorption مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
absorption mean free path مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
coincidence range finder مسافت یاب دوشاخهای مسافت یاب انطباقی
road distance مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
halving نیم حباب منطبق شونده درانواع دوربینها و مسافت یابها برای تراز کردن
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
underestimate تخمین کم
surmising تخمین
surmised تخمین
surmises تخمین
underestimated تخمین کم
assessment تخمین
surmise تخمین
underestimates تخمین کم
underestimating تخمین کم
assessments تخمین
estimated تخمین
estimates تخمین
estimating تخمین
estimations تخمین
estimate تخمین
estimation تخمین
approximations تخمین
approximation تخمین
give or take تخمین تقریبی
measurement of demand تخمین تقاضا
cost estimate تخمین مخارج
over estimation تخمین بیش از حد
guestimates تخمین زدن
overestimation تخمین حدبالا
estimate تخمین زدن
estimation تخمین زدن
estimate ارزیابی تخمین
estimates تخمین زدن
inestimable تخمین ناپذیر
estimates ارزیابی تخمین
estimates تخمین تقویم
estimating تخمین تقویم
estimated تخمین زدن
estimated ارزیابی تخمین
regression estimate تخمین رگرسیون
estimating ارزیابی تخمین
parametric estimate تخمین تقریبی
parameter estimation تخمین پارامترها
conjecturable قابل تخمین
guesses تخمین فرض
estimate of costs تخمین مخارج
estimating تخمین زدن
estimator تخمین کننده
rough guess <idiom> تخمین تقریبی
guesses تخمین زدن
guesstimate تخمین زدن
guesstimated تخمین زدن
guesstimates تخمین زدن
guestimating تخمین زدن
guestimated تخمین زدن
estimations تخمین زدن
guessed تخمین زدن
guessed تخمین فرض
invaluable غیرقابل تخمین
estimator تخمین زننده
estimate تخمین تقویم
guess تخمین فرض
estimated تخمین تقویم
point estimation تخمین نقطهای
estimable تخمین پذیر
guess تخمین زدن
guesstimating تخمین زدن
anticipated <adj.> تخمین زده شده
incalculable غیر قابل تخمین
constructive total loss تخمین خسارت کل وارده
estimate [quote] براورد [تخمین] [اقتصاد]
estimated <adj.> تخمین زده شده
presumable <adj.> تخمین زده شده
expected <adj.> تخمین زده شده
conjecture تخمین حدس زدن
probable <adj.> تخمین زده شده
to take the gauge of براوردکردن تخمین زدن
estimating براوردکردن تخمین زدن
account تخمین زدن دانستن
conjecture حدس و تخمین زدن
inappreciable غیر قابل تخمین
to quantify something [at] تخمین زدن چیزی [به]
to estimate something [at] تخمین زدن چیزی [به]
estimated براوردکردن تخمین زدن
estimate براوردکردن تخمین زدن
estimates براوردکردن تخمین زدن
rater نرخ بند تخمین زن
unbiased estimate تخمین بدون تورش
vetoing حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
veto حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
quadricycle چهارچرخه یابی
acquisitions هدف یابی
acquisition هدف یابی
fringing ریشه یابی
achievements دست یابی
addressing نشانی یابی
achievement دست یابی
survey زمینه یابی
factoring عامل یابی
positioning موقع یابی
obstacle sense حس مانع یابی
fault detection عیب یابی
orientation جهت یابی
termination پایان یابی
signal detection علامت یابی
fault diagnosis عیب یابی
fault finding عیب یابی
marketing بازار یابی
position finding موقعیت یابی
error detection خطا یابی
i. and evdevolution توان یابی
surveyed زمینه یابی
castaways عمق یابی
extrapolations برون یابی
extrapolation برون یابی
trapping غلط یابی
direction finding جهت یابی
patterning طرح یابی
edging حاشیه یابی
edgings حاشیه یابی
castaway عمق یابی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com