English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to bring traffic to a standstill ترافیک را متوقف کردن
Other Matches
road traffic ترافیک جاده ترافیک خیابان
to divert [British E] / detour [American E] [the] traffic منحرف کردن ترافیک
to direct traffic through ترافیک را از طریق...هدایت کردن
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
put under the ban متوقف کردن
halt متوقف کردن
halted متوقف کردن
halts متوقف کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
stopping متوقف کردن ایستگاه
gravel شن دار متوقف کردن
stopped متوقف کردن ایستگاه
stopping the work متوقف کردن کار
stops متوقف کردن ایستگاه
stop متوقف کردن ایستگاه
checked کم یا متوقف کردن سرعت بدن
checks کم یا متوقف کردن سرعت بدن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
check کم یا متوقف کردن سرعت بدن
phaseout تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
end خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
fielding متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
ends خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
tie up <idiom> آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
to suspend payment پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
pull over <idiom> متوقف کردن ماشین گوشه جاده
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
stalling متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stall متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
cancellation عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
lay to rest <idiom> رها کردن ،متوقف کردن
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
trafficked ترافیک
trafficking ترافیک
traffic ترافیک
traffics ترافیک
through traffic ترافیک ترانزیتی
dense traffic ترافیک سنگین
telephone traffic ترافیک تلفنی
telecommunication traffic ترافیک ارتباطات
frequency of calls تراکم ترافیک
telecommunication traffic ترافیک مخابرات
heavy traffic ترافیک سنگین
telephone traffic recorder ثبات ترافیک
single lane [file] traffic ترافیک تک خطی
high speed traffic ترافیک سریع
density of traffic تراکم ترافیک
induced traffic ترافیک القایی
traffic induit ترافیک القایی
traffic control کنترل ترافیک
traffic flow کشش ترافیک
traffic on public roads ترافیک [جاده]
street traffic ترافیک [جاده]
to block [hold up] (the) traffic ترافیک را نگه داشتن
The traffic is heavy. ترافیک سنگین است.
There is heavy traffic. ترافیک سنگین است.
in normal situations on public roads در ترافیک معمولی خیابان
to obstruct [tie up] (the) traffic مانع ترافیک شدن
turning traffic ترافیک پیچ دار
rush-hour traffic ساعت شلوغی ترافیک
moving traffic ترافیک در حال حرکت
commercial road traffic ترافیک جاده تجاری
average daily traffic [ADT] متوسط ترافیک روزانه
throw a monkey wrench into <idiom> آرام آرام متوقف کردن چیزی
to regulate the flow of traffic [جریان] ترافیک را کنترل کرن
to regulate the traffic [جریان] ترافیک را کنترل کرن
Is there a road with little traffic? آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
During the rush hours. درساعات شلوغی [پر رفت وآمد پر ترافیک]
road capacity کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to be closed to [all] traffic برای [همه نوع] ترافیک بسته بودن
air traffic control radar system راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
stabling siding دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
siding [railway] دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
siding [railway] دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
stabling siding دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
halts متوقف
crash متوقف
halt متوقف
crashed متوقف
halted متوقف
dead in the water متوقف در اب
abeyant متوقف
insolvent متوقف
installed متوقف
abeyant abeyance متوقف
crashingly متوقف
crashing متوقف
crashes متوقف
serials روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
serial روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
dead in the water متوقف در دریا
fetch up متوقف شدن
to come to a stand متوقف شدن
stopper متوقف کننده
halted متوقف شدن
pull in متوقف شدن
to put to a pause متوقف ساختن
halts متوقف شدن
pull-in متوقف شدن
stoppers متوقف کننده
come to a stand متوقف شدن
pull-ins متوقف شدن
holding attack تک متوقف کننده
stopping متوقف کننده
suppressible متوقف کردنی
stopple متوقف کننده
lay off متوقف ساختن
stand fast متوقف شدن
slap down متوقف ساختن
hold on <idiom> متوقف شدن
let up <idiom> کم کم متوقف شدن
stops متوقف کننده
stop متوقف کننده
pt down متوقف ساختن
stopped متوقف کننده
halt متوقف شدن
throwback متوقف سازی
throwbacks متوقف سازی
automatic terminal information service ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
slips روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slip روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slipped روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
crashes متوقف شدن ناگهانی
crashing متوقف شدن ناگهانی
strays که متوقف نشده باشد
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
crash متوقف شدن ناگهانی
crashingly متوقف شدن ناگهانی
crashed متوقف شدن ناگهانی
straying که متوقف نشده باشد
stray که متوقف نشده باشد
taper off تدریجا متوقف شدن
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
windbound متوقف دراثر باد
halts فرآیند را متوقف میکند.
halted فرآیند را متوقف میکند.
halt فرآیند را متوقف میکند.
put down <idiom> بازور متوقف کرن
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
pull-in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
flameout متوقف ساختن موتور هواپیما
pull in نقشه یا عملی را متوقف ساختن
pull-ins نقشه یا عملی را متوقف ساختن
arresting system reset unit متوقف کننده سیستم مهارهواپیما
to stop taking [pills] , [to go off a drug] متوقف شدن [از خوردن قرص]
crosstalk سیگنالهی ناخواسته درمجموعهای از مدارات ارتباطی یا کامپیوتری که ازوجود ترافیک در کانالهای دیگر یا از تداخل ناشی میشود
to bung با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
to bung up با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
She laid the book aside . کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
cry down چیزی را غیر قانونی دانستن متوقف ساختن
end of page halt ویژگی ای که چاپگر را درپایان هر صفحه خروجی متوقف میکند
force ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
shut off mechanism وسیلهای که در صورت بروز خرابی فرایند را متوقف میکند
forces ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
forcing ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
loop حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
looped حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
loops حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
stop دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopping دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopped دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stops دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
deceleration time زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
drags ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
drag ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
dragged ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
trap نقط ه توقف انتخابی که اجرا برنامه در آنجا متوقف میشود وثباتها بررسی می شوند
filter مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
stops نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopped نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
warm start شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
filters مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
stopping نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stops زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
tabulation نقاط تنظیم در امتداد یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر برای هر دستور tab متوقف میشود
stop نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stopping زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
burn out گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
musical chairs نوعی بازی که بازیکنان در حرکتاند و وقتی موسیقی متوقف شد مینشینند و هر کس بی صندلی باشد باخته است
coroutine بخشی از برنامه یا تابع که داده را عبور میدهد و سایر توابع همروند را کنترل میکند سپس متوقف میشود
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
critical error خطایی که پردازش کامپیوتر را با شکل مواجه میکند یا متوقف میکند
stopping دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com